-
شرق بهشت
چهارشنبه 26 خرداد 1400 10:38
داستانی ست بلند از روابط پدر-پسری میان دو نسل. داستان برمبنای کهن الگوی داستان هابیل و قابیل ( پذیرفته شدن هدیه ی یکی از برادرها توسط پدر و رد کردن هدیه ی دیگری که در دو نسل اتفاق می افتد) روایت شده و حسادت و خصومت( تلاش برای قتل و انتقام گرفتن با شناساندن مادر) و دوستی بین دو برادر در روند حوادث آن موثر است. آمریکای...
-
در دوست داره
یکشنبه 23 خرداد 1400 19:01
رفته بودیم پیش ص. خریدهاش رو گذاشتم توی آشپزخونه. پرستارش گفت دیروز بلند شده رفته در رو باز کرده.یکی از فامیل ها براش قربونی آورده. خودش گرفته و آورده توی آشپزخونه گذاشته.با چشمهای گرد شده گفتم : واقعا؟ ص گفت: نه من نرفتم. خانم پرستار از ماه دومی که باهاش آشنا شدیم، برای یکی از همسایه های ص که او هم زن سالمند از دست و...
-
سیاه و سفید
یکشنبه 23 خرداد 1400 18:49
وقتی نوجوان بودم مدل برخورد با دخترها یا رومی روم یا زنگی زنگ بود. یا باید کدبانوی تمام عیاری می بودی یا دست و پاچلفتیِ ناکارآمدی که در موردت بگن ( دخترم دست به سیاه و سفید نزده). در واقع این دست به سیاه و سفید نزدن یه جور آپشن لاکچری برای دسته ی آوانگارد نسل ما بود. طوری شد که نیمرو پختن و کوک زدن خشتک شلوار ننگ و...
-
بال بهرام
سهشنبه 18 خرداد 1400 13:43
پروانه گفته بود جوجه تیغی دخترک را توی تراس تنها نمی گذارد، از ترس کلاغ ها. معصوم تایید کرد و گفت کلاغها جوجه تیغی دخترک قشنگش را با نوک گنده شان سوراخ سوراخ کرده و کشته اند. توی کتابی که همان وقتها توی دستم بود خواندم کلاغ ها به خرگوش هم رحم ندارند و خدمتش می رسند. چندروز قبل لاک خالی لاک پشت بزرگی کنار سطح چمنی پارک...
-
نیوتن زیر درخت گردو
سهشنبه 18 خرداد 1400 13:33
چیستی مرگ و چگونگی رخ دادنش پرسشی فراگیر است بین آدمها. هر کس از دریچه ی جهان خودش درگیر این سوال خواهد بود. (مردن چه جوری است؟). جهان صبا و صنم (دوقلوهای قصه) با هم متفاوت است. یعنی در عین یکی بودن سیستم خلقت، در عین نزدیکترین شباهت فیزیولوژیکی، جِرم روانی این دوخواهر با هم فرق دارد. بعد سوم و چهارم زندگی شان با هم...
-
خاکستری-سفید
پنجشنبه 13 خرداد 1400 11:28
پرنده های پارک را وقتی نشناسم می آیم به همان روش بدوی خودم سرچ می کنم تا پیداشان کنم. می نویسم پرنده ی کوچک شهری خاکستری سفید. می رسم به چرخ ریسک و دم جنبانک. هردو را دیده ام. نزدیک آدمیزاد پرواز می کنند. مثل گنجشکها ترس از آدم را کم بلدند. گاهی می ایستیم به تماشاشان. آنقدر نزدیک که هوس می کنیم انگشت ببریم سمت شان...
-
باغ تلو
چهارشنبه 12 خرداد 1400 10:17
یکی از واکنش های رفتاری نسبت به وقایع و اتفاقات، پاک کردن صورت مساله و انکار ماجراست. پدر برای خلاص شدن از حرف و حدیث مردم، یکبار خانه عوض می کند و بار دوم خانواده را به مکانی دوردست و دور از آدمیزاد برده و رها می کند و با خانواده ی جدیدش مشغول می شود. پدر و مادر توان اعمال قدرت بر تمایلات انقلابی دختر جوان خانواده در...
-
لبه
دوشنبه 10 خرداد 1400 19:30
روی لبه ی خطی هستم که نمی دونم کدوم طرفش می افتم. دلم می خواد زودتر بیفتم. به هر طرفش که شده. خسته ام از این همه زندگی کردن و زنده موندن. از این همه نفس کشیدن و بدخوابیدن و خوابهای آشفته دیدن و تقلا برای هیچ. هیچِ هیچ. راست میگن گریه آدمو سبک میکنه. اما کو گریه؟ اصلا چه دلیلی برای گریه؟ خسته ام. خسته. نفس بریده و...
-
اتاقی از آن خود
دوشنبه 10 خرداد 1400 19:24
در مورد ( اتاقی از آن خود) بجای تحلیل و تکرار آنچه نویسنده گفته جور دیگری حرف می زنم. زنی که پول و اتاقی از آن خود ندارد استقلال و هویتش ترک برمی دارد و نمی تواند شاهکار خلق کند.همیشه جنس دوم است و جلوی بروز و درخشش استعدادهای ادبی اش سدهای محکم زیادی وجود دارد که منشا اش نگاه جنسیتی جامعه به اوست.زن نویسنده ای که پول...
-
بریده
دوشنبه 10 خرداد 1400 13:29
به هر بهانه ای چنگمی زنم. به هر دلخوش کنکی. به هر بی دلیل مزخرفی. به قورمه سبزی،به سالاد شیرازی،به کتاب،به قصه،به شامپوی دانه دار ویتامینه،به لباس نخی خنک زیر چرخ مارشال،به جیک جیک گنجشکهای سرصبح،به آب خوردن سگ مادر با پستانهای آویخته از حوض آب نمای پارک،به دخترکی که موهای خیلی بلندی دارد،به پسرک چاقی که هن هن کنان...
-
یا موسا
یکشنبه 9 خرداد 1400 10:15
از جمله مصائب پیاده روی اینه که پنج شش تا پیرمرد یا پیرزن کنار هم راه میرن و با هم مشغول حرف زدن هستن و در راهروهای باریک هم حاضر نیستن این پیمان برادری و خواهریِ کنار هم موندن رو نقض کنن و ردیف های دوتایی تشکیل بدن تا آدم و آدمهایی که از روبرو میان بتونن از کنارشون رد بشن. نمی دونم انتظار دارن آدم روبرویی مثل موسای...
-
شاعر پیاده رو
یکشنبه 9 خرداد 1400 10:07
تازگی ها بین دو تا انگشتای پام یه چیزیه شبیه میخچه، پینه. نمیدونم. مرکزش سفت و دردناکه. نمیرم دکتر. می دونم جراحی سرپایی داره. نمی خوام باز بخاطر این فنقلی دوهفته زمینگیر بشم. کفش که می پوشم فشار بین انگشتها باعث دردناک شدنش میشه. طوریه که راه راه های سنگفرش پیاده روها رو حس می کنم. انگار دارم پابرهنه روی زمین راه...
-
پیرزال
یکشنبه 9 خرداد 1400 10:00
یه ننه بزرگ درون دارم که وقتی توی پارک مشغول پیاده روی ام، بساط سبزی پاک کنیش رو میاره دم درحیاط و همیطو که مردمو نظاره می کنه برای هرکدوم شون نسخه می پیچه. دلش می خواد به زنی که یه کیف سنگین و گنده روی دوشش انداخته بگه: ننه ...سبک بیا. سبک راه برو. این کیف پدر کتف و شونه ت رو درمیاره که. منو ببین. از قدیم ندیم کیفهام...
-
سبزی کاری
یکشنبه 9 خرداد 1400 09:51
از جمله اختلافات من و آقای همسر محل قرار دادن گلدونهاییه که اقدام به کاشت سبزی خوردن نمودیم درش.بله درش!!! من میذارم توی تراس که آفتابگیر نیست و فقط نور روز رو داره. و ایشون میگه بیاریم توی پذیرایی بذاریم که از پشت شیشه و پرده یکساعتی آفتابکی در بعدازظهر میتابه با اشیای درون خونه.تا دو روز پیش فلفل ها توی تراس بود و...
-
کم کن صدا ره
یکشنبه 9 خرداد 1400 09:44
آقای پسربزرگه صدای استاد جان رو کم کن! از نغمات اول صبح کلاس مجازی کلاس آنلاین
-
بی غصه لطفا
شنبه 8 خرداد 1400 14:12
پژمرده شدم از بس سراغ هر کتابی رفتم شرح حال مردمان زیر یوغ دیکتاتوری و توتالیتر و استبداد بود. شرح رنج کشیدنها،گرسنگی، تن فروشی، کشتار، شکنجه، بازحویی،تفتیش و ترس و ناامنی بود. یهودی ها، رومانیایی ها، امریکای لاتین، فرانسه، ایتالیا، روسیه ، ایران ... روحم زخمیه. دلم یه قصه ی پررنگ و بو می خواد که مردمانش برای جشن...
-
آه ای ننه
سهشنبه 4 خرداد 1400 08:35
از این زن فس فسوی آخ و اوخ کنِ فرسوده ی لنگ لنگان راه رونده ی درب و داغونی که شدم متنفرم.
-
خواب
سهشنبه 4 خرداد 1400 08:33
این تویی که می دانی دل و جان من پریشان و ویران است و به خواب هام می آیی و درد داری و اخم داری و لبخند داری و آغوش داری و خنده و گریه را توامان درهم می آمیزم که ویران تر و پریشان تر از خواب بیدار شوم؟ یا این منم که به وقت پریشانی و ویرانی در ناخودآگاهم ترا می جویم و می طلبم که با دست نامریی از عالمی دیگر آغوش باز کنی و...
-
پیغمبر ابرها
سهشنبه 4 خرداد 1400 08:27
امروز باید پیغمبری مبعوث می کردی. ابرهات چنان درخشان بود که زنی شدم سربه هوا و فقط آسمان را نگاه کردم که تا فرصت هست چشمم سیر بشود از نوارهای شعاع آفتاب که تیغ برکشیده بود از میان تکه ابرهای پنبه ای. امروز باید پیغمبری مبعوث می کردی. ابرهات چنان درخشان بودند که آدمیزاد حتما فریب می خورد و ابر سیب فردوس می شد و آدمی...
-
آخرت
شنبه 1 خرداد 1400 10:11
از همونجا که فهمیدین اولی نیستین بذارین برین. نمونین که ببینین ته ش رو. نذارین برای روزی که بفهمین آخریِ آخریِ آخری هستین!
-
مرگ
شنبه 1 خرداد 1400 10:09
آدمهای مشخصی هستند که باید کشته شوند. به مرگ مفاجا بمیرند یا گرفتار انتقام جویی و زیاده خواهی دیگری شوند. یا بدتر از همه به تشخیص و مصلحت یکی که سود وزیانش را بسته به وجود و فنای دیگری می داند از روی زمین حدف شوند. کشتن و مردن هرکدام شان مغزم را برای چند روز فلج می کند. چرا مرگ اینقدر پیچیده است؟ چرا مرگ اینقدر آسان...
-
سلام برگوشهای مخملی
جمعه 31 اردیبهشت 1400 09:42
مدارا کردن از حد که گذشت اسمش می شود وظیفه و حالا بیا خودت را بکش تا بقبولانی از سر مهر و ملاحظه و عاطفه مدارا کرده ای. تا آژیرخطر صدا بلند نکند من هم باورم نمی شود که اوضاع خطرناک است و ممکن است امنیت جانی ات به خطر بیفتد. تا فیلتر یخچال قرمز نشود بچه ها باورشان نمی شود که آب سرد کن یخچال دیگر قابل استفاده نیست....
-
فرزند
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1400 10:03
حتی نمی تونم بهش فکر کنم.فقط می شنوم و ازش می گذرم. نمی ذارم مغزم برای خودش تحلیل کنه و شاخ و برگ بده و توبیخ کنه و توجیه کنه و ...نمیشه،واقعا نمیشه بیشتراز چندثانیه بهش فکر کرد و متلاشی نشد.پسربزرگه خیلی درموردش سوال می پرسه: مگه میشه کسی که خودت به وجود آوردی رو ...مگه میشه پدر و مادر باشی و بچه ت رو... . آخر شب...
-
بختم خواهر! بختم!
دوشنبه 27 اردیبهشت 1400 21:57
چندتا کتاب قبل تر خوندم و مطلبش رو نوشتم. اما این دوتا که چندساعت قبل تموم شد، اومدم گذاشتم توی وبلاگ. می خوام بگم کتاب هم باشی، باید بخت و اقبال داشته باشی که بی نوبت بیارنت وسط میدون. والله! حالا هربار یه جاهایی از قصه هایی که صوتی شنیدم رو کسی یادآوری کنه من فورا یادم می افته که عه...اون موقع که اینجای قصه بودم،...
-
من خنگ ترین دختر روی زمینم
دوشنبه 27 اردیبهشت 1400 21:52
این کتاب رو صوتی شنیدم. شاید خوندنش فرصت بیشتر و بهتری می داد برای درک آنچه نویسنده می خواست به خواننده منتقل کنه. چهار داستان داره که دوتای اول به هم پیوسته ان. از سمت و سوی تخیلات دختر در دو داستان اول و داستان آخر خوشم اومد.سوالات بنیادی هستی شناسی رو در قالب حرفهای بچگانه و تخیلی دختربچه و دختر جوان داستان مطرح می...
-
یعقوب کذاب
دوشنبه 27 اردیبهشت 1400 21:36
گتو به منطقه یا محله ای در شهری اطلاق می شود که اقلیتی از مهاجران، مردم تخت اشغال یا قومیت خاصی در آن زندگی می کنند. گتوهای اجباری زمان جنگ جهانی دوم که یهودیان در آن محصور بودند، ایزوله بود.رفت وآمد به بیرون از گتو ، ساعات عبور و مرور، داشتن وسایل رفاهی و سرگرمی و رسانه محدودیت و ممنوعیت شدیدی داشت. یعقوب در یکی از...
-
دوستت دارم که سراغت میام
یکشنبه 26 اردیبهشت 1400 11:26
هنوز مرددم بین احوالپرسی و دلجویی و سرسلامتی دادن روزانه به دوست بیمار و سوگوار. هزار بار فکر می کنم : خواب نباشه. بی حال نباشه. بی حوصله نباشه. مزاحم نباشم. بدش نیاد از هرروز پیام دادنم. مخصوصا وقتی جواب نمیدن. کوتاه و مختصر جواب میدن. این جور وقتها مطمئنم مزاحمم. ولی چه کنم؟ میشه تنهاش بذاری با غمش؟ میشه تنهاش بذاری...
-
دخترخالگی
یکشنبه 26 اردیبهشت 1400 11:21
با دخترخاله هام عوالمی داشتم. بیشترشون از من بزرگتر بودن. نامزدی و عروسی و بچه دارشدن شون رو یادمه. می لولیدم توی دست و پای عروس و دامادی که به رسم اون وقتها سه روز توی اتاق حجله می موندن و بزرگترها براشون غذا می بردن.( یادم میاد آب میشم از خجالت. آخه فضول... ساعتهای متوالی پیش عروس و دوماد نو موندن یعنی چی؟ کسی نبود...
-
سلامتی چشم قرمزا
یکشنبه 26 اردیبهشت 1400 11:12
اینکه سال هاست وقت تبریک تولد و تبریک عید ، اول آرزوی سلامتی می کنم برای کسی، مال اینه که به حسرت به سلامتی فکر می کنم. توی این چندسالی که به شکل های مختلف سلامتی جن شده و من بسم الله، به دور و بری هام که به دلیلی، نزدیکن بهم، مدا میگم مراقب خودشون باشن.از جسم شون محافظت کنن. نذارن جسم خائن و رفیق نیمه راه، فوری...
-
مکتب زیبایی کابل
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 19:14
زن آرایشگر امریکایی همراه گروهی که قصد کمک به اوضاع آشفته ی مردمان افغانستانِ پس از سپتامبر دوهزار و یازده و حضور مستمر نیروهای امریکایی در افغانستان را دارند، وارد کابل می شود و ماجراهای سه سالی را که بر او گذشته از مشکلات ریز و درشتی که سر راهش سبز می شود، تعریف می نماید. او قصد دارد با آموزش شیوه های نوین آرایشگری...