-
پیاده
شنبه 7 فروردین 1400 18:40
کرامت به ظاهر اهل اندیشه و بینش است. در دانشگاه تهران درس می خواند و پیرو یا فریب خورده ی گروه های سیاسی پیش و اوایل انقلاب است.اما از مدارا و رحم انسانی هیچ سرش نمی شود. بددلی و شکاک بودنش ،انیس را پشت در بسته ی اتاق به قضای حاجت روی قابلمه ی مسی ناچار کرده و بد دهنی و دست بزن داشتنش با آنچه می خواهد از آرمان انقلابی...
-
سوزن
پنجشنبه 5 فروردین 1400 11:01
کی آن ور دنیا یک سوزن گرفته دستش و هی دارد توی تن عروسک پارچه ای فرو می کند و اسم مرا بر زبان می آورد؟ چرا مدام تن و روحم سوزن سوزن می شود؟ چرا نمی توانم مثل یک عروسک پلاستیکی، خشک و سفت سرجایم بایستم؟ چرا مدام مثل عروسک های پارچه ای گنده و بی قواره، سر و گردنم آویزان است روی تنم؟ بخشی از قصه ی نهنگ ها
-
همه می میرند
پنجشنبه 5 فروردین 1400 10:54
فوسکا قرن ها زندگی کرده، شصت سال به خواب فرورفته و سپس بیدارشده و در جایی که ما از چشم رژین پیدایش کرده ایم، بیهودگی جاودانگی را از آغاز تا همان لحظه روایت می کند. زندگی ابدی و نامیرایی از آرزوهای دیرین بشر است. از افسانه های کهنِ آبتنی کردن در چشمه ی آب حیات ، عمر طولانی نوح نبی، آرزو و دعا برای طول عم تا تلاش برای...
-
شبیه تولد
پنجشنبه 5 فروردین 1400 01:55
بحران ورود به چهل و پنج سالگیه یا تنهایی این چند وقت یا دردهای عجیب و غریب که هنوز یکی نرفته،جدیده التماس دعا داره یا عود افسردگی بخاطر کم کردن قرص ها یا هرچی، امروز که تولدم بود، بغض داشتم. از صبح ناخوش احوال بودم.بسیار ناخوش.هجوم درد و علایم بالینی غریبی که شبیه جون دادن بود. مهمون اومد و با مرور برخی چیزها نم اشک...
-
سال نو مبارک
دوشنبه 2 فروردین 1400 17:36
سلام و ارادت سال نو مبارک آرزو می کنم سال شیک و خوشگلی که رقم هاش قشنگه و خودش نمی دونم چطوری خواهد بود، برای همه سالی پربرکت، سرشار از دلخوشی و دلگرمی و سلامتی باشه. مخصوصا سلامتی که هیچی به گرد پاش نمی رسه. بعد از یکماه و چند روز، نشستم پشت لپ تاپ و عرق ریزون و با احساس ضعف( واقعا ضعف و سرگیجه دارم. نمی دونستم نشستن...
-
منتفی
سهشنبه 26 اسفند 1399 13:21
بحمدلله جراحی منتفی شد. یه یک کیسه دارو و شربت و پماد و قرص و ... برگشتم خونه. آقای همسر میگه دکترجان،نسخه هات قلابیه. تا هرچی میشه فورا تشخیص جراحی میدی. والله بالله من تشخیص ندادم. اون یکی دکتر گفت خوب نشدم برم پیش جراح. جراح هم اسفند دود نمی کنه برات که. جراحی می کنه. می بره ، میندازه دور. این دکتر هم خیلی راحت می...
-
ژله
یکشنبه 24 اسفند 1399 22:44
باز امشب حالم بهتره بیام برم در پوستین خلق و ابراز فرشتگی کنم. یه وقتی برای کسانی پرپر می زدم که هرچی می نویسن با اشتیاق بخونم و کیف کنم. اصولا همین مدلی ام. بشدت هیجانی و احساساتی. گاه به خودشون هم گفتم که چقدر کلماتشون رو دوست دارم. مدتیه که دلزده شدم از هرکی و هرچی. وقتی زیرپوست حرفاشون زیرآبزنی هم صنفهاشون و تهدید...
-
بچگانی
یکشنبه 24 اسفند 1399 20:37
به تکه ی مرغ دست زد و سرتاپا با تکان زیادی لرزید. گفت چندشم شد. اومده بود گوشت خرد کنه برام و چرخ کنه. چندبار دچار تکانه شد تا شستن مرغها تموم شد.به گوشت خرد کردن که رسید: گفت اینا خوبن. چندش نیستن. * چپ میره راست میاد به من میگه دیکتاتور. میگه فکر کردم مریض باشی مهربون میشی.ولی همچنان دیکتاتوری. نمی خندم. یادمه توی...
-
باز بنشین
یکشنبه 24 اسفند 1399 20:29
آقای همسر بالاخره بر اشتیاق به ادامه دادن کار،غلبه کرد و بازنشسته شد. فعلا که توی خونه نمی بینیمش. میره پی کارهای اداریش. امید که بازنشستگیش بر ما خوش بگذره.
-
آبگوشت
یکشنبه 24 اسفند 1399 20:27
مدتیه از ص نگفتم. سپردم بهش نگن من جراحی کردم. حالا نمیدونم اصلا من مهم هستم براش یا نه.اما وقتی دیدم از عمل آب مروارید یکی از نزدیکانش باخبرشد و گریه کرد و هی بیقراری کرد که: من دست و پا ندارم برم ببینمش.حالا چیکار کنم و ... گفتم منو بهش نگن دیگه. این است دلیل کم گفتنم ازش. توی این یکماه ندیدمش که سوژه داشته باشم. از...
-
کیبورد
جمعه 22 اسفند 1399 22:15
توی فکرم یه کیبورد بگیرم ،همیطو درازکش،بقیه کارمو تایپ کنم. ممنوع الجلیس هستم. نه می تونم و نه باید در حالت نشسته ،زندگی رو تجربه کنم . کیبوردم رو با دلی لبریز از مهر و عطوفت به نیما بخشیدم که تا به دکمه های لپ تاپش عادت کنه،بااین دست و پنجه نرم کنه. زد و کرونا شد و کلاسها آنلاین شد و کامپیوتر خونه رو ارتقاددادن برای...
-
هل من ناصر ینصرنی
جمعه 22 اسفند 1399 22:05
لیستم رو از چندماه قبل نوشتم که چندتا وسیله که از بین رفتن رو برای مطبخ و حموم و سرویس بخرم . الان خونه نشینم و باید بسپرم که شوهر و اولاد ذکور برن بخرن ولی نمی خوام بگم بهشون. میزان تخریب محیطی دلاور مردانم اونقدر گسترده ست که ترجیح میدم چندماه بعد ، پس از تمیز کردن و نظافت و چیدن مجدد مطبخ ، خودم برم بخرم و سرجاش...
-
فس ناله
جمعه 22 اسفند 1399 22:04
فاصله ی بین مردن از درد تا امیدواری بهبود، چندساعته. و آدم عادت کرده که دوام بیاره.
-
مالوف به جراحت
جمعه 22 اسفند 1399 22:04
پله پله تا ملاقات خدا،شنیدین؟ اینم بشنوین: قطعه قطعه تا جراحی بعدی.
-
کلافه
جمعه 22 اسفند 1399 16:41
اینطور که پیش میره دوماه و سه ماه پاسخگوی مشکلات من نیست. احتمالا با فروکش کردن کرونا،من هم دوباره سرپا میشم. فعلا هر دم از این باغ بری می رسد و چشم انداز پیش روی من همچنان افقی زیستنه. گاهی که می بینم جونی دارم و خوبم، میرم مطبخ و غذا درست می کنم.و بعد از دوساعت طوری درد و گریه و عرق و اشک قاطی میشه که مسلمان...
-
شاه پری
دوشنبه 18 اسفند 1399 19:51
بستر روایی داستان، اقلیم و زاد بوم غرب ایران، به طور ویژه ایلام و روستاهای آن است.گرچه بخشی از کتاب در عراق ( با حفظ مختصات جغرافیایی و فرهنگی) می گذرد، اما سهم ایلام از کتاب بسیار بیشتر است. قتل های ناموسی، مجازات های قبلیه ای و انتقام های خونین طوری در تنه ی داستان روایت می شود که گویی طبیعی ترین و عادی ترین مسایل...
-
قانونی
دوشنبه 18 اسفند 1399 17:22
دو ساعت قبل عمل، میاد بالای سرت، خودش رو دکتر فلانی معرفی می کنه. چندتا سوال می پرسه. چندتا جمله ی خبری و تاکیدی می گه . یه برگه میده امضا می کنی. بعد می پرسی ایشون متخصص زنان هستن؟ و می شنوی: پزشک قانونیه. همین قدر جذاب و خوفناک . الان یادم افتاد
-
تیمارداری
دوشنبه 18 اسفند 1399 17:21
فاصله ی دستم تا بسته ی قرص مسکن، نیم متره. خودمو کش بیارم ،از روی تخت هم دستم بهش می رسه. که البته نمیشه کش بیارم. زیرا از هم می شکافم! بطری و فلاسک آب، دستگاه بخور، باندهای کشی برای لخته نشدن خون در پا، کیسه ی آب داغ از اتاق رفته. بدم می اومد مدام جلوی چشمم باشن. توی این هفته ی تنهایی ،شبهای زیادی از درد گریه...
-
با پسرهای مامان
دوشنبه 18 اسفند 1399 17:19
روال مون اینطوری شده که صبح هرکدوم شون رو بیدار و فارغ از کلاس آنلاین پیدا کنم، ببرم مطبخ، سر اجاق گاز، که با تشریک مساعی، غذای خانواده فراهم بشه. معمولا می ایستم و کمتر می شینم و میگم چی رو خرد کنن و سرخ کنن و بپزن و دم کنن و الخ... گفت سالهای زیادیه ( از دو هفته قبل تا الان ) که ماکارونی نخوردیم. امروز بپزم؟ گفتم...
-
هیولا
دوشنبه 18 اسفند 1399 17:16
میگم: دوباره بشور. ته ظرف هنوز لکه مونده. میگه: همه ش داری با دشمن فرضی می جنگی ها...! کو؟ لکه کو؟ به همین موجود امروز میگم: بسه،اینقدر سیم نکش ته ظرفو. خط انداختیش. مگه لکه ش نرفت؟ میگه: نه عزیزم.لکه نداره که. دارم با دشمن فرضی می جنگم. خدا سر و کار مامانها رو با بچه هیولاهای حاضرجواب نندازه.
-
دلتنگی
دوشنبه 18 اسفند 1399 17:15
میدونی... اینجا، درست وسط سینه، همونجا که میگن قلب آدمه،دل آدمه،همونجا که با دیدنت یهو هری می ریزه پایین،با شنیدن صدات،یهو می لرزه، با دیدن اسمت یهو ، تپشش تندتر میشه،همونجا، وقتی نباشی تنگ میشه،فشرده میشه، مچاله میشه. دلتنگی اسمش قشنگ و شاعرانه ست،خودش اما بدجوری پدر آدمو درمیاره. دلتنگی که زیاد بشه، دل آدم شروع می...
-
تیمارداری پسرها
دوشنبه 18 اسفند 1399 17:12
اینا رو به هممی گفتن: با فشار حداکثری کف دستم فشار میدم با سیستم دایره وار می خوام عمل کنم مثل گاو بندازم تو روغن کف دستت پهنش کن آشپز که دوتا شد آش یا شور میشه یا بی نمک،تو برو بیرون می خواممینی درست کنم یکباردیگه من شما رو اینجا ببینم من میدونم و شما ظرفیت تکمیله بسه دیگه جا داره هنوز دوتا دیگه درست کن من مستقل...
-
بچه ی وصل به بند ناف
دوشنبه 18 اسفند 1399 17:10
زندگی درازکش و افقی این سه هفته طاقتم رو برده. ایستادن و راه رفتن و نشستن به خیال راحت ، جزو چشم اندازهای چندماه آینده م شده. کتاب می خونم بلکه وقت بگذره. هر دو سر کلاس آنلاین اند. از آشوب های طالبان و موش دواندن های روسیه و شنود و تله کردن عاشقی برای رسیدن به مقصود سیاسی نوشته و توی ذهنم یادآوری میشه که : پس اون...
-
آینه تال
شنبه 16 اسفند 1399 13:17
زبان منسجم و قوی سودابه فرضی پور، آینه ی تال را بسیار خواندنی و خوشخوان نموده. زن جوان در گیر و دار خود کم بینی سرشتی، بت انگاری معشوق، دلسوزی و شفقت برای مردمان و حقایق صریح و بی رحم جامعه، بین ژست دلقکی و صندلی های کرایه ای و چلوکباب و جوجه ی پایین شهری و عروسی مجلل بالاشهری، دل حال له شدن است. آینه ی لالمانی گرفته...
-
بغلی بگیر... چیو بگیرم؟
پنجشنبه 14 اسفند 1399 14:35
دستیار دکتر بخیه رو کشید . دکتر اومد برای دیدن و چک کردن. از مشکلی که پیش اومده گفتم.گفت تحمل کن. اگه بدترشد برو پیش جراح عمومی. کلا خوش شون میاد بیمار رو قطعه قطعه ببُرن و تموم کنن.
-
شکل های تحریر
چهارشنبه 13 اسفند 1399 07:48
درازکش و یک وری، قصه هم نوشتم.
-
شبکه
چهارشنبه 13 اسفند 1399 07:45
گفت ساعت بده. یه زمانی که سرو صدا نباشه و سکوت داشته باشی. گفت حس سرما توی پاهات. گز گز . تپش قلب. گرما کف دست .گوش .سر یا کف پا واسه چند لحظه انجام میشه . واسه هرکسی یه جوره . گفتم خو من برای این علایم پاشدم رفتم دکتر قلب و فلان و بهمان و ... حالا وصل بشم به شبکه که این علایم رو ببینم؟ القصه... ساعت مقرر کردیم....
-
درد
جمعه 8 اسفند 1399 22:10
روزی بیاد که دوباره باور کنم بدون درد وگریه میشه خوابید. بدون درد میشه بیدارشد . دندونها،مو،ناخنها،بندبند استخوونها، سانت سانت ماهیچه ها،همه آکنده از درده. گریه هم درد داره حتی.
-
خرید
یکشنبه 3 اسفند 1399 18:09
لیست خرید ماهانه رو ده-دوازده روز قبل نوشتم.گفتم آخرماه میریم خرید و دو روز گنبد بریم برای سال مامان و بعد جراحی کنم. تردد بین شهر ممنوع همچنان موند و جراحی جلو افتاد و امروز پدر- پسر رفتن خرید. لیست رو برداشتن و پرسیدن: از هرکدوم چندتا؟ و تازه متوجه شدم چون خودم همه چی رو چشمی و ذهنی میشناسم ،علاوه بر اسم برند و...
-
سرفه ی تیز
یکشنبه 3 اسفند 1399 10:51
میگه: مامان احساس تیزی یی، چیزی نمی کنی؟ میگم: چطور؟ میگه: آخه با دردهایی که می کشی من مطمئنم دکتر یه قیچی یی، چاقویی، چیزی توی شکمت جا گذاشته که با سرفه ، می خوره به داخل شکمت. * سرفه های پشت سرهم و فشار کشنده به بخیه ها بزرگترین مشکلمه. خواب ندارم.تا دراز می کشم انگار توی گلوم دو تا خار درشت از طرفین بیرون می زنه و...