توی فکرم یه کیبورد بگیرم ،همیطو درازکش،بقیه کارمو تایپ کنم. ممنوع الجلیس هستم. نه می تونم و نه باید در حالت نشسته ،زندگی رو تجربه کنم . کیبوردم رو با دلی لبریز از مهر و عطوفت به نیما بخشیدم که تا به دکمه های لپ تاپش عادت کنه،بااین دست و پنجه نرم کنه.
زد و کرونا شد و کلاسها آنلاین شد و کامپیوتر خونه رو ارتقاددادن برای اسنفاده ی پارسا و کیبورد قدیمی دیگه جوابگو نبود و اون کیبورد مرحمتی من اومد زیر دست پارسا.
نیما صاحب یه کیبورد جدید شد و پارسا بطور شبانه روزی از کیبوردی که قبلا مال من بود بدگفت و توی سر مال زد که مثل موس نورانی که پیله کرد تا با هدیه ی مالی کارنامه ش خرید، یه کیبورد آر جی بی ؟ هم براش بگیریم.
حالا... من صبر کنم تا پیلگی های بچه به نتیجه برسه و کیبورد طفلونکیم برگرده پیش خودم مثل کفتری که پِرِش میدی بره اگه برگشت مال خودته؟ یا نه... بگم الا و بالله که تویی و همین کیبورد و برم نورانیه رو برای خودم بخرم؟
معلومه به صحرای کربلا می زنم که قضیه فکر کردن به جراحی دوم رو از ذهنم دور کنم؟
بله واقعا
بالاخره ناچارین این مرحله را پشت سر بگذارین با این استرسها فقط خودتونو اذیت میکنین
پس میرم میخرم میگم توصیه ی دکتره



سلام
بله معلومه
سلام

واقعا؟؟؟