-
نی نی ناس
پنجشنبه 30 آبان 1398 12:16
کمپوت آناناس دوست دارم مدیونید برام گلابی و گیلاس و سیب بیارین! نیارین بگین نمی دونستیم ، ها!! رانی هم پرتقال پالپ دار!! همچین خوش سلیقه ای ام من!
-
رجب
پنجشنبه 30 آبان 1398 12:07
رجب طیب اردوغان دو ساعت از ملکش بیرون زد. مردمان ملکش کودتا کردند. رجب طیب برگشت و گفت ( هوی... دو دیقه نبودیما... نه خبر ده؟ الان ادب تون می کنم.) هزار هزار آدم را گرفت و کشت و انداخت توی گونی. همه هم گفتند عجب رجب طیب عقلمند و متخصص و قدرقدرتی. بلد است همه ی کارهاش را ردیف کند. خودش رفت و خودش برگشت و خودش کودتایید...
-
پس بریم پوتین و پالتو بخریم!!!
پنجشنبه 30 آبان 1398 11:55
قرار شد یک کمک تپل از جانب حضرتش برای خرید کتاب دریافت کنیم. آتش سوزی و تیراندازی بهانه شد برای مالیدن همه چیز! آقا یارانه ی ما رو بده می خواهیم ماتیک و سرخاب سفیداب بخریم اصلا!!! دِ هَه چقدر درد دل داشتم من!!! چقدر حرف زدم!!
-
پرندگان پشت پنجره
پنجشنبه 30 آبان 1398 11:52
پشت پنجره ام گندم و گاه نان خرد ریز شده می ریزم برای بلبل خرماهایی که دل برده اند ازم و برای گنجشک هایی که سالهاست پشت لوله ی بخاری پذیرایی زندگی می کنند. گنجشکها می آیند نوک می زنند. دانه ای برمی چینند.گاه به هم حمله می کنند. نه خود می خورند نه می گذارند دیگری بخورد. آنقدر تقلا می کنند پشت نیم وجب هره ی پنجره که همه...
-
گِل سفید
پنجشنبه 30 آبان 1398 11:43
خواب دیدم با ماشین می رفتیم توی جاده هایی که یک سمتش دریا بود.دریای غریبه.نه چندان زیبا . سیاه بود. ساحلش نمک داشت. وارد یک روستای پلکانی شدیم. شیب راه های داخلی بقدری زیاد بود انگار می خواستی سقوط کنی ته دره. بالاخره ایستادیم. دل زدم به دریا. زنهای روستایی لچک به سر نان محلی می پختند. اتاقکهای کوچک داشتند برای فروش...
-
آتش بود و تاریکی
پنجشنبه 30 آبان 1398 11:35
یاد گرفتیم زیر نور شمع جمع شویم و حرف بزنیم. بازی های کلامی کنیم. با آخر هر کلمه ای از اشیا یک شی ء دیگر بگوییم. باید وقت می گذشت. زمان بی برق و بی گاز و بی اینترنت بس کشنده است .نمی گذرد لاکردار . یاد گرفتیم چندتا لباس ضخیم روی هم بپوشیم ، جوراب به پا بکشیم، آخر شب کف هال دوتا پتوی بزرگ پهن کنیم ، همه تنگ هم بخوابیم...
-
زنده ایم
پنجشنبه 30 آبان 1398 11:17
ای وای چرا من امروز و الان فهمیدم که نت هست برای وبلاگ نویسی؟ دلم داشت منفجر می شد. خلاصه با اینکه پنجاه متر پایین تر خونه مون با یه شهرداری و دو تا بانک و آتیش سوزی های مهیب شد هنوز زنده ایم.دوشب توی بی برقی و بی گازی توی سرما سرکردیم. کل شهر رو ترکوندن. یه بانک سالم نمونده. عابربانکها ذوب شدن. عبور و مرور کلیه...
-
ای جانک خندانم
شنبه 25 آبان 1398 09:10
وقتی یکی تلگرام و اینستاش رو حذف می کنه و گوشه می گیره و پیامی رو در هیچ جایی جواب نمیده ، معلومه که بدجوری از دنیا و لابد از آدمهای دنیا شاکیه. وقتی تو نمی تونی، به خودت اجازه نمیدی، یا جراتش رو نداری که بری بپرسی ( چی شده جانکم؟ کی بهت چی گفته جانم؟ ) می شینی گوشه ای و نگاه می کنی و دورادور دعا دعا می کنی که هرچی...
-
ذات / جوکر
پنجشنبه 23 آبان 1398 09:15
دیشب نشستم به تماشای جوکر2019 . نه اهل شوالیه ی تاریکی دیدنم نه فیلمهای اکشن و بزن بکش.اما این را دیدم. آدمهای طرد شده، آدمهای ندیده گرفته شده، آدمهای فردوست، آدمهای توسری خورده، چه حجم بالا و وحشتناکی از شرارت خونسردانه در وجودشان نهفته. در مقابل آدمهای عزیز دردانه، آدمهای توی چشم و سوگلی، آدمهای طراز بالای اجتماعی و...
-
تعبیر خواب
پنجشنبه 23 آبان 1398 09:04
خوابهای این چند وقت اخیرم آنقدر خوب و رویایی و ملکوتی و رئالیسم جادویی طور شده که دلم می خواد تمام روز بخوابم و فقط خواب ببینم. بدبختی این که بدنم با اثرات قرص ها کنار آمده و دیگر خواب نیستم و ساعت دوازده شب می خوابم و ساعت پنج و نیم صبح بیدارم تا وقتی خستکی از پا درم بیاورد و ساعتی بخوابم. خوابها را به فال نیک می...
-
بچه ی آمریکاپسند من
پنجشنبه 23 آبان 1398 09:00
می گه: آفرینش خدا باگ داره. یه باگ خیلی بزرگ. چیزی نمیگم.ادامه میده: -خدا باید آدما رو با این آپشن می آفرید که بتونن محل تولدشون رو انتخاب کنن. آخه چرا من توی آمریکا دنیا نیومدم؟ چرا توی ایران دنیا اومدم؟ کمی که می گذره می گه: -به نظرت حرفای من خیلی زشت و بد نیستن که دارم برای خدا تعیین تکلیف می کنم و به آفرینشش اشکال...
-
بچه ی شاکی از شکل خلقت
پنجشنبه 23 آبان 1398 08:54
می گه: کاش من گیاه آفریده می شدم. از این گیاه های گوشتی کوچولو که وقتی توی دستت می گیری فشار میدی له میشه. کاش من حیوون آفریده می شدم. مثلا آهو که شکار بشم. گفتم: حالا اینقدر علاقه به از بین رفتن و نابود شدن با این روشهای خشونت آمیز همه ش مال تنبلیه؟ خجالت نمی کشی؟ گفت:اصلا هم خجالت نداره. چرا خدا منو دانش آموز آفریده...
-
مریمانه
چهارشنبه 22 آبان 1398 12:28
نازنین مریم
-
خواب عمیق گلستان / فیدیبو
چهارشنبه 22 آبان 1398 12:15
نسخه ی الکترونیکی (( خواب عمیق گلستان)) ام را از اینجــــــــــــــــــــــــــــا تهیه کنید .
-
زمین سوخته
چهارشنبه 22 آبان 1398 12:10
قصه ی شب ها و روزهای سه ماه اول جنگ ایران و عراق در اهواز،دستمایه ی زمین سوخته است. وقوع جنگ با خبرهایی که با قلدرمآبی و افتخار از تلویزیون عراق پخش می شود و شایعات دهان به دهان ساکنان مرزی پیش بینی می شود. در حالی که مردم از تعداد تانکهایی که ارتش عراق لب مرز مستقر کرده، و تلویزیون عراق تصاویر پاسگاه مرزی ایرانی خلع...
-
قفل واکن مورد نیاز است
چهارشنبه 15 آبان 1398 00:44
قصه قفل شده. خودمو چشم زدم.
-
طفلی بنام شادی
چهارشنبه 15 آبان 1398 00:42
گفت( دوست داشتی چطوری باشی که الان نیستی؟) یا چیزی شبیه این. مثلا ( دوست داری چطوری نبودی که الان هستی). گفتم ( دوست دارم شاد باشم. روحیه م شاده.اما دلم می خواد مجال ابراز شادی داشته باشم. هیچ چیزی بهانه نشه برای پنهان کردن شادی). یادم افتاد که صدای بلند خنده ممنوع بود. کفش غیر مشکی ممنوع بود. شلوار تنگ یا گشاد ممنوع...
-
عوارضی
دوشنبه 13 آبان 1398 15:07
از عوارض داروها ایجاد سرمای شدید و گرمای شدید و تعریق زیاد است. تپش قلب و بی حالی و خواب آلودگی نیز همچنین. از بین تمام عوارضی که در بروشور برای داروها ذکر شده ، فعلا فقط از اسهال مصون مانده ام بقیه را تمام و کمال دچارم بحمدلله . دیروز با حس سرمای خیلی شدید تا موقع خواب سرکردم. سرمایی از دورن که با هیچ لباس و دمنوش و...
-
صدام
شنبه 11 آبان 1398 23:51
از این مرد می ترسم. کابوس بچگی هام را پر کرده بود. نماینده ی تمام کسانی بود که مردان و پسران و پدران مان را توی جنگ می کشتند. صاحب جان های همه بود اصلا. خون جوانان ما می چیکید از چنگ او . آمریکا خر کی بود؟ من مثل چی از این مرد می ترسیدم. سرو کله ی پرموی شلخته اش که از ته اتاقک زیرزمینی پیدا شد، دلم خنک نشد. اصلا نمی...
-
تپش قلب
جمعه 10 آبان 1398 14:43
خدای عزیزم... گفتی برو دکتر. رفتم. من که با قرصهات همه ش خوابم. این تپش قلب چی بود دیگه؟ دارم خفه میشم خب. مرسی. اه!
-
خانواده تیبو
جمعه 10 آبان 1398 14:25
چهارجلدی خانواده ی تیبو روایتگر بخشی از تاریخ فرانسه در طی سالهای پیش از جنگ جهانی اول تا پایان آن و اعلام صلح است. جلد اول معرفی شخصیتها و اوضاع اجتماعی پاریس و وضعیت فرهنگی- مذهبی خانواده هاست. جلد دوم تیبوی پدر را تمام و کمال معرفی می کند.جلد سوم متعلق به ژاک( پسر کوچکتر) و جلد چهارم به آنتوان( پسربزرگ خانواده) می...
-
فرازی از دعای ( بنفشه ی آفریقایی ام ، گل بده و بمان )
پنجشنبه 9 آبان 1398 18:35
بنفشه خانم جانم دوسال پیش، بعد از یکسال، آخرهای گلستان نویسی گل دادی و خلاص. حالا آخرهای نهنگ های خسته ام ، باز به گُل نشسته ای. نکند باز بروی حاجی حاجی مکه! من عاشق گلهای بنفشت هستم. انگار شده ی نشانه ی پایان گرفتن کلمه هام.
-
آخر
پنجشنبه 9 آبان 1398 00:08
قصه ها که به آخر می رسند، جنون شکل دیگری به خودش می گیرد. فکر می کنی آدمها را درست به مقصد رسانده ای یا نه؟ شب و روزهاشان را درست چیده ای یا نه؟ واگویه هاشان را همرنگ روزگارشان کرده ای یا نه؟ زیادی به این یکی سخت نگرفته ای؟ خیلی آن یکی را نازداری نکرده ای؟ قصه دارد تمام می شود ، اما همهمه ی آدمهاش تمام نمی شوند. شب...
-
خانم بزرگ
چهارشنبه 8 آبان 1398 21:59
مثلا گاهی زیرپوستی بخش هایی از داستان جدیدم رو میگذارم. اما این فونت گنده ی دیوانه قشنگگگگ تابلو می کنه.
-
جایگزینی
چهارشنبه 8 آبان 1398 16:20
حقیقت این است که ما آدم ها قدرت جایگزین کردن چیزهای مختلف با هم را داریم.برای فراموش کردن جنایت، خیانت و خباثت ، آدم ها را جایگزین هم می کنیم. حس ها را جایگزین هم می کنیم. مثلا برای رفع خشم از کسی ، عاشق کسی دیگر می شویم.برای فراموش کردن رذالت کسی، مهر بی حد و حصر می ورزیم به کسی دیگر. برای قورت دادن احساس حقارت،...
-
موی ترا دیدم و دیوانه شدم
چهارشنبه 8 آبان 1398 16:15
از اونام که یه چیزی رو خوب مراقبت می کنم، مراقبت می کنم، مراقبت می کنم و بعد وقتی خیلی کلافه ام کرد ... موضوع از این قراره که بخشی از بالا و پایین موهام رو قرمز کرده بودم. آمبره سرخود و اینا :)) . امروز قیچی انداختم ته موها و آمبره های خودسرانه رو قیچی کردم. حالا موها تا سر دوش هستن و منم همچی سبک!!! سبک، ها!!!
-
این دور روز
سهشنبه 7 آبان 1398 22:02
مامان خوب بود. به طرز محسوسی وزن گرفته بود. از مامان خیلی لاغری که توی دو سه سال اخیر فقط پوست و استخوان مانده بود ازش در آمده. چشمم بهش عادت نکرد توی این دو روز. زل می زدم بهش. نگاهم را غافلگیر می کرد. مثل گذشته ها با صدای بلند، حرف می زد. از بچه ها می گفت. از روزگار می گفت . یک تکیه کلام جدید پیدا کرده توی این یکسال...
-
ماهیت شل شدگی مغز
سهشنبه 7 آبان 1398 21:52
از یک زن گِرگِروی اشکش سر مشکش و از همه چیز زود برنج و به دل بگیر و کنج عزلت گزین ، تبدیل شدم به یک زن خوابالوی بی خیال که حتی نمی تونه به یک مساله چند دقیقه فکر کنه. مغزم شل شده انگار. هیچی توش بند نمیشه. چی کردی با ما دکتر؟ چی کردی با روح و روان ما ملک الموت بی پیر! سرعت پردازش لپ تاپ به حلزون گفته التماس دعا . کلید...
-
صحت خواب
پنجشنبه 2 آبان 1398 12:47
طی یک اقدام انتحاری دیروز رفتم بین مریض اونقدر نشستم تا ویزیت شدم. الان منگ منگم. سرم برای خودش میره، تنم برای خودش. به دکتر گفتم: (داروها خواب آوردن؟) گفت: ( نه زیاد! ) با (نه زیاد) ش ساعت 12 ظهر بیدار شدم. دکتر بداخلاق! برم به بقیه ی خوابم برسم!
-
نهنگ ها
چهارشنبه 1 آبان 1398 08:36
نهنگ ها را کنار ساحل رها کرده ام تا بچرند علف های تنهایی را. آنقدر بجوند و نشخوار کنند برگهای کشیده و آب خورده ی کنار آب را که به تخم و رگ و پی گیاه برسند. آن وقت شروع کنند به جویدن شن ها. تا خاطره ی تمام آنهایی که روی شن ها راه رفته اند، نشسته اند و دراز کشیده اند، با تمام عاشقانگی ها، تمام ناامیدی ها و تمام سرخوشی...