-
نور سبز
چهارشنبه 16 مرداد 1398 00:38
جلسات درمانم از هرروز پشت سرهم و هفته ای سه بار تبدیل به هفته ای یکبار شده اند. خیلی بهترم، اما این درد زانو ظاهرا دیگر عمری و ابدی با من است. خوب نمی شود که نمی شود. آنجا تاکید می کنند که تمام چیزهایی که بهم توصیه کرده اند را کاملا رعایت کنم. اما تقریبا هرروز پله هامان را بالا و پایین می کنم و توقع ندارم که کاملا خوب...
-
چه سری چه دمبی!!!!
دوشنبه 14 مرداد 1398 23:01
لطفا یک جوری از صندلی تون بلند بشین و از ردیف صندلی ها بیرون بیایید که دمبه ی مبارک تون نخوره به کلیپس پس کله ی مردمِ صندلی جلویی و کلیپس رو پرت نکنه پایین. کلیپس مون شله؟ گردن مون شله؟ باشه. اما دمبه ی شما هم خیلی پر زوره ها! والله!
-
مامان بابای مهّنا
دوشنبه 14 مرداد 1398 22:58
دخترک خانه ی پرش دوساله به نظر می آمد. هنوز با اصوات حرف می زد. صدایش کلمه نداشت. لای صندلی ها می چرخید و بازی می کرد. سراغ آب سرد کن رفت و یه دسته لیوان یکبار مصرف را کشید بیرون. در سطل زباله را باز کرد تا لیوانها را داخلش بیندازد. مامانش بلند شد و لیوانها را گرفت و گذاشت روی صندلی کناری خودش. سرش را برد توی گوشی و...
-
دلبند
دوشنبه 14 مرداد 1398 11:25
شکارچیان برده تمام زوایای پیدا و پنهان را برای یافتن برده های فراری می جورند. برده ها پس از یافتن مجازات می شوند. زنده زنده می سوزند یا آنقدر شلاق می خورند که نفس شان قطع شود یا در بهترین حالت درخت گیلاس خون آوری تا ابد بر پشت تن شان نقش ببندد. بردگان زن به نسبت سلامت جسم و زهدان، ماشین های زنده ی جوجه کشی اند. اربان...
-
یک سال
چهارشنبه 9 مرداد 1398 08:29
توی این چند روز که پاچه ی همه را می گیرم، از کلاس ها رفتن هایم شاکی ام، از درمانم ناراضی ام، از قدرندانی بچه ها و حضرتش دلخورم، از گرما غر می زنم ، یک چیز چندضلعی چند گوشه توی دلم وول می خورد. وول می خورد و گوشه کنارهای دلم را می خراشد. می خراشد و خونریزش می کند. چکه چکه های خون را روی تمام چیزهایی که پیرامونم دارم،...
-
شارح و مفسر کوچک من
یکشنبه 6 مرداد 1398 17:45
پسرک دوجلسه شاهنامه و یک جلسه حافظ با من آمد سرکلاسم. یکی از غزل های حافظ با این مطلع بود: حال دل با توگفتنl هوس است / خبر دل شنفتنم هوس است و الخ... غزل به مواقعه و وصال می پردازد و در جمعی که چندتا پسرک کم سن و سال در آن حاضربودند، نمی شد درمورد غزل شرح ماجرا نمود. چنانکه گویم و دانی ، برای بزرگترها شرح مختصر دادم...
-
گربه ی روی دکمه
شنبه 5 مرداد 1398 18:53
این دکمه هم 43 سالش است و مطمئنا دوبرابر بلکه سه برابر این زمان هم عمر خواهد کرد. نشان به آن نشان که دست به دست بچرخد توی دست نوه نتیجه هام و بخندند به گربه ی روی دکمه و سلام و درود بفرستند به روح پرفتوح صاحبش. مامان یک لباس بافته بود برای کودکی و نوپایی من. چندتا از این گربه ها را دوخته بود جلوی لباس. راستش هرچه...
-
زنان زجر کشیده ی غرب تهران
جمعه 4 مرداد 1398 00:09
اقا به طرز حیرت آوری تمام مطالب مربوط به زنان زجر کشیده ی بدبختِ ستمدیده ی مظلوم غرب تهران از گروه پسران حدف شدند. یعنی کشتم تون اگه یکی از خواننده های اینجا ، یکی از مامان های گروه پسران باشه. یعنی که چه؟ امنیت نداریما!!! پ ن : البته بعد از دو سه روز باز ارسال مطالب ستم دیدگی و زجر کشیدگی و مفلوکی و بدبختی زنان از...
-
گاو خونی
جمعه 4 مرداد 1398 00:03
مردجوانی درشبهای متعدد خواب پدر مرده اش را می بیند درحالی که در زاینده رود مشغول شنا و قایق سواری اند. این خوابهای متوالی روال عادی زندگی او را به هم می ریزد و مرز بین واقعیت و خواب و خیال را کم رنگ می کند و مرد دچار پریشانی می شود. پدر در خوابها زنده و آگاه به مسایل زندگی کنونی پسرش است.از او گلایه می کند، پند و...
-
سیاه سال
پنجشنبه 3 مرداد 1398 00:26
یک هفته دیگر می شود یکسال!
-
راحتی شما؟
پنجشنبه 3 مرداد 1398 00:24
مردک منحنی بود اصلا. مثل کمان خودش را توی صندلی کج و کوله و منحنی می کرد . گاهی گودی کمان به سمت بغل دستی اش بود گاهی به سمت بیرون، سر ردیف صندلی ها، محل عبور مردم. هی خودش را کش می داد و دست و پاهاش را دراز و کوتاه می کرد. از کنار ردیف که رد می شدی دست و پایش می رفت توی دست و پاها و سر و صورتت. تیز نگاهش هم که می...
-
دزدکانه
پنجشنبه 3 مرداد 1398 00:15
توی مرکز درمان حرف زدن با تلفن را ممنوع کرده اند. روی دیوار زده اند( برای رعایت حال بیماران)، اما هر نیمساعت یکبار زبانی تذکر می دهند: ( لطفا داخل ساختمان با تلفن همراه حرف نزنید. امواج تلفنی روی دستگاه ها اثر می گذارد و ممکن است بیماران دچار سوختگی یا اختلال در درمان شوند. و از آن بدتر ممکن است گوشی ها تان بسوزد)....
-
مصّبت رو شکر!
پنجشنبه 3 مرداد 1398 00:09
باز افتاده ایم روی دور انتظارهای تلخ. اتفاقات بد. پیش بینی های ترسناک. چیزهای وخیم و درمان های طولانی و دردناک. آقای خدا! خانم خدا! ای ندانم چه خدایی موهوم! سهمیه ی ما از مصیبت هات تمام نشده؟ هنوز چیزی ازش باقی ست؟ تسویه کن یکجا، خلاص! این زندگی ات که کشت ما را. جهد کرده ای به هارمونی غصه در مردادهای هرسال مان؟ هرسال...
-
بوی زلف یار
دوشنبه 31 تیر 1398 07:43
دیشب گفت: -مامان... امروز روی پل هوایی بوی زلف یار می اومد. -چی؟ -یک بوی بدی بود که نگو.دقیقا خودِ بوی زلف یار. -عجب! قاه قاه می خندم. جلسه ی قبلِ کلاس حافظ خوانی پسرک بخاطر دیدن محبوبش سرکلاسم حاضر شد. محبوبش نیامد و پسرک و یکی از پسرکهای کلاسم که هم سن و سال هستند، تازه واردهای حافظ بودند. هروقت هنرجوی تازه وارد...
-
پیچ
یکشنبه 30 تیر 1398 00:17
روابط میان شخصیت اصلی کتاب با آدمهای زندگی اش با کلمات و جملاتی که به ظاهر طنزند اما به شدت گزنده ، روایت شده اند. شخصیت اصلی با نقش های متنوعی که در زندگی دارد، دختر، خواهر، مادر و همسر است و پس از عمری زندگی منفعلانه در هرکدام از موقعیت های زیستی اش ، عصیان می کند و در تمام ابعاد زندگی اش چالشی ایجاد می کند که در...
-
پسران
جمعه 28 تیر 1398 18:56
شماره ی پنج را یادتان هست؟ نه؟ بگردید پیدایش کنید تا یادتان بیاید. پسرک و یازده نفر از همکلاسی هایش در کلاس تابستانی محاسبات ذهنی ریاضی شرکت می کنند.مدرس اش همان معلم جان باحال خودشان است. به فرموده ی خانمی که برایم پیام فرستاد ، برای هماهنگی مسایل کلاس یک گروه تشکیل دادند. نشان به آن نشان که توی این یکماه فقط یک بار...
-
مهربانی ات چه رنگی ست دختر؟
پنجشنبه 27 تیر 1398 14:09
ظاهرا بلاگ اسکای رها شده به حال خودش در فضای بی سر و صاحاب دامنه های مجازی و تغییراتی روی متن و ... اعمال نمیشه دیگه. تقریبا همه ی ابزارهای وبلاگ از کار افتادن. قرار نیست دیگه متن رو فونت محبوبtahoma ببینم. با همین فونت تپلی بی روح باید سر کنیم. مریم نازنین ( نازنینِ مریم) چند روزه که روی هیدر کار می کنه تا بالاخره...
-
چاقالو
چهارشنبه 26 تیر 1398 20:56
برای سومین بار در طول این ماه ها شنیدم: -خانووووم...این سایز رو چاق ها هم بردن راضی بودن. شما که دیگه...! حتما اندازه تونه. ببرید! آقا...چاق ها زیاد شدن؟ سایزشون تغییر کرده؟ معیارهای جامعه در مورد چاقی متحول شده؟ چیه؟ هان؟
-
سه تا ، تا سی
چهارشنبه 26 تیر 1398 20:54
امروز بیست و هفتمین جلسه ی درمان بود. سه جله ی دیگر پک سی تایی ام تمام می شود. خوب شده ام؟ نه! دردم بهتر است. آن درد کشنده ی فلج کننده رفته. اما با این پله هایی که هرروز هفته ازشان پایین و بالا می روم، درد حالاحالاها با من است. گاهی خسته می شوم از این همه رفتن و آمدن تا مرکز درمان. از راه طولانی اش. از ساعتهای...
-
سال
سهشنبه 25 تیر 1398 15:15
دارم تیرماه پارسال را شخم می زنم. روز به روزش را. شب به شبش را. خودآزارم. می دانم. امروز نوبت چک کردن تیرماه پارسالِ وبلاگ بود. چطور قبول کنم که نیستی؟ چطور؟
-
صدای مادر
سهشنبه 25 تیر 1398 15:00
توی یک کانالی که تازگی واردش شده ام، سوالی مطرح شد و جواب های متعدد را هم آپلود کردند. ( صدای مادرتان را به چه تشبیه می کنید) یک سری از جواب ها بقدری تند و تیز بود که یکه خوردم. فکر کردم این همه گستاخی مال نسل جوان است؟ مال نپختگی ست؟ مال بی وجدانی و بی رحمی ست؟ مال تربیت غلط است؟ چند روزی فکرم مشغول بود. بعضی جوابها...
-
جشنواره ی داستان ایرانی ققنوس / خواب عمیق گلستان
یکشنبه 23 تیر 1398 16:02
دوستان عزیزی که علاقمند به شرکت در جشنواره ی داستان ایرانی ققنوس هستین، وارد کتاب پلاس شده، ثبت نام کنید و کتاب ایرانی مورد علاقه تون در انتشارات ققنوس رو در فضای کتاب پلاس سرچ کنید و وارد پیج مربوط به اون کتاب بشین و در مورد کتاب حرف بزنین. اگر خواننده ی #خوتب_عمیق_گلستان بودین و دوست دارین در موردش با من حرف بزنین....
-
دیوانه
جمعه 21 تیر 1398 16:38
اینقدر اینجا زشت شده که دلم نمی خواد دیگه چیزی بنویسم.
-
ور ایز مای قالب؟
پنجشنبه 20 تیر 1398 14:11
آقو..قالب وبلاگم چه ش شده؟ چرا سر خود عوض شده؟ چه خبرتونه؟ چه خبرتونه؟ چه خبرتوووونه؟
-
آب درمانی
پنجشنبه 20 تیر 1398 14:09
-اصلا عقده شده بود براش که همین یه جمله رو از من بشنوه. منم نگفتم. گذاشتم عقده بمونه سر دلش -نسیم مثل بچه گربه هی بهش آویزون بود. اونم محل سگ نمی داد به نسیم -از ارمنستان برگشت دیگه دلشو زد. دیگه دختره رو محل نمی داد -فیروزه و طلا دوباره مد شده. نقره چیه؟ فقط طلا! -نمی ذاره یک قدم بدون اجازه ش برداره. همه جا مراقبشه....
-
چقدر شکمو بودی تو...رو نمی کردی!
پنجشنبه 20 تیر 1398 13:59
اینکه بوی میرزا قاسمی می پیچه توی راه پله... حس می کنی از بوفه ی فست فودی بوی بادمجون سرخ کرده میاد... تحملش سخته ، اما نه اونقدر که خودت کتلت بپزی و نخوری. آبگوشت بذاری و خودت نخوری. اصلا کتلت و مامان با هم معنی میشن. بعد مامان باشی و کتلت بپزی و خودت نخوری... سخته...سخته...سخته...! از همین تریبون اعلام می کنم بین...
-
خواب به خواب
چهارشنبه 19 تیر 1398 00:17
آخه چرا من باید خواب تو رو ببینم. اونم چنین... بعد وسط آب یهو یادم بیاد که خواب دیدم بعد بیام ببینم توی همون دقایق اومدی رد و نشون گذاشتی از خودت؟ هان؟ هان؟ هان؟ هان؟ هان؟
-
ترانه ی شیرین
سهشنبه 18 تیر 1398 15:26
با بوی خون شروع می شود. نه... با خبر مردن پسرک . کیسه ی براق جنازه در سطرهای اولیه خبر از ماجرایی غیرقابل تحمل دارد. لوییز به عنوان پرستار کودک وارد خانواده شده و در همان روز اول طوری کار و رفتار می کند که نیازش را ضروری و لازم می بینند. بدون درخواست حقوق بیشتر، تمام کارهای خانه را اعم از نظافت و شستشو و گردگیری انجام...
-
چشم های سبز فهیمه
یکشنبه 16 تیر 1398 00:35
سال سوم تجربی، گنبد بودم. یک انشا نوشتم با عنوان ( چشم های سبز فهیمه). انشا مال فهیمه بود. سرکلاس نخواندمش. فکر کنم رونویسی اش کردم توی دفتر عقاید فهیمه، برای یادگاری. یکسال قبل تر از اهواز چیزی فرستاده بودم برای مجله و چاپ شده بود. عنوان مطلبم این بود( شهر من گنبد کاووس). بین فهمیه و یکی از اقوامش برسر اینکه یکی از...
-
هیشکی از هندونه نمرده !
شنبه 15 تیر 1398 00:25
هندونه های امسال بسی سرخ و آبدار و شیرین اند. هندونه و خربزه هم برام ممنوع است. شبها قاچ یا تکه تکه می کنم و برای سلیقه های مختلف می آرم براشون. -مامان... واقعا سختت نیست هندونه های به این شیرینی رو نمی خوری؟ -نه -یعنی دوست نداری بخوری؟ -دوست دارم. ولی می خوام دستور دکتر رو رعایت کنم. مجبورم رعایت کنم. اگه بخوام نتیجه...