-
فوتو شعر
دوشنبه 11 آبان 1394 12:20
-
قرمز نوک دارِِساسی
دوشنبه 11 آبان 1394 00:47
باران می بارد. عاشقانه، زیبا و خواستنی. دلم می خواهد پیاده یا سواره بزنم به خیابان و باران را تماشا کنم. پیشنهاد می دهم اما سردی هوا بهانه می شود برای نرفتن و ماندن توی خانه و کشک بادمجان درست کردن. اصولا اینجا هوای دونفره طرفدار ندارد! تن پسرک می خارد. حواسم بود که شنبه ببرمش دکتر پوست. فراموش کردم. امشب وقتی مسواک...
-
پیش از آن که بخوابم
شنبه 9 آبان 1394 10:21
با هر جمله که از واگویه های شخصیت اصلی رمان، پیش می رفتم، این حسرت به جانم چنگ می زد که: کاش من نویسنده ی این کتاب بودم. کاش این جمله های زیبا و شیوا..این تاثیرگذاری عمیق ، مال من بود. داستان پیش از آن که بخوابم را در قالب سه روایت مختلف توی سه فیلم دیده بودم. یک فیلم ایرانی و دو فیلم غیر ایرانی. اما کتاب ِپیش رو...
-
دلباختگی
شنبه 9 آبان 1394 10:04
دلباختگی پر است از جملات پرطمطراق و پر زرق و برق. داستان عشق یک استاد الهیات به زنی عطر ساز .نویسنده سعی در عارفانه جلوه دادن این عشق دارد. عشقی که جنون خیز است و شیدایی محض. معشوق همیشه در هاله ای از الوهیت و تقدس در چشم عاشق جلوه می کند، حتی سیب زمینی پوست گرفتن او نیز منظره ای از مناظر بهشت را برای عاشق زنده می...
-
رقص کلاغ روی شانه های مترسک
شنبه 9 آبان 1394 09:46
یک خانوادگی خواندنی. نکته ی قابل توجه در این کتاب تعدد راوی هاست. کتاب با پَرش راوی شروع می شود. طوری که حس می کنی کلاغی مدام دارد از این شاخه به آن شاخه می پرد و آرام و قرار ندارد. تمام شخصیت های رمان راوی هستند و روند ماجرا را از زاویه ی دید خودشان می بینند. آنها در بخش های کوتاه سیر شش ماهه ی اقامت پریزاد در ایران...
-
خرید اینترنتی کتاب (صبحانه ی دونفره)
جمعه 8 آبان 1394 14:47
این هم یک راه دیگر برای خرید کتاب شعرم. . . . یعنی می خواهید بگید که تا حالا نخریدید کتابمو؟؟؟ وای بر شما... . . سریع تر بخرید.. اینجا کلیک کنید همچنین، از پخش ققنوس و پخش صدای معاصر هم می تونید این کتاب رو سفارش بدین. یکی از مراکز فروش کتاب های شعر در تهران : خیابان انقلاب- پاساژ فروزنده - خانه ی شاعران جوان
-
حلال زاده به دایی ش میره
جمعه 8 آبان 1394 14:34
من دو سال از رضا بزرگتربودم.وقتی رضا کلاس دومی بود شروع کرد با روش خاص خودش برگه های امتحانی رو جواب دادن. وقتی جواب سوالی رو نمی دونست، جلوی سوال می نوشت : ( نمی دانم) معلمش عصبانی می شد و دعواش می کرد. یک بار هم مامان رو خواست مدرسه.اما رضا زیر بار نمی رفت و باز هم به نوشتن (نمی دانم) ادامه می داد. وقتی بهش می گفتم...
-
(صبحانه ی دونفره ) در مشهد
پنجشنبه 7 آبان 1394 17:23
دوستان نازنین مشهدی که مایلند کتاب شعرم ( صبحانه ی دونفره ) رو داشته باشند، نشر مایا در نمایشگاه کتاب مشهد غرفه داره. کتاب صبحانه ی دونفره رو هم نمایشگاه آوردن. - ملودی... نسرین مدیونین فکر کنی منطورم شمایین
-
ممنون
سهشنبه 5 آبان 1394 22:44
یک نفر با اسم خودم برایم این پیام را گذاشته: سلام خوبی پروانه چه خبر بهتر شدی تبریک بابت کتابت یکیشو واسم امضا بزن بفرست بچه ها خوبن؟ مراقب شوهرت هستی؟ مواظب منم باش خیلی به من برس ورزش رو فراموش نکن برای من خیلی مفیده به گیاهامم برس اون آناناست رشد کرد؟ چه حالی داره این نامه یعنی اسم و فامیل خودم را بجای فرستنده ی...
-
خوش قد و بالای رشید
سهشنبه 5 آبان 1394 22:29
پسرک قد بلند است. بلند تر از هم سن و سال های خودش. مدام شکایت می کند که: -دوست ندارم بزرگتر از دوستام باشم. منو مسخره می کنن. هرچی بهش می گوییم همه عاشق پسر قد بلند و رشید و خوش قد و بالا هستند، باور نمی کند. امروز که داشتم کتلت درست می کردم آمد کنارم و گفت: -امروز یه کلاس اولی به من گفت( ....) از توهین پسرک کلاس اولی...
-
ژیلا
دوشنبه 4 آبان 1394 21:41
از دو شب قبل که سارا توی گروه گفت ( ژیلا دکتری تهران قبول شده ) تا همین الان که حرفهایشان را خواندم و حرفی نزدم، هی دارند طفلی ژیلا را توی تابه تف می دهند و روی آتش کباب می کنند، آن هم زنده زنده. از کرم های ضد آفتاب و مرطوب کننده دکتر ژیلا ی معروف گرفته تا استاد دانشگاه بودن شوهر ژیلای خودمان و سرک کشیدن دختر بزرگش...
-
خبر خوب
دوشنبه 4 آبان 1394 12:36
خب وسط این روزهای کوفتی و لعنتی... یک خبر خوب می تونه حال آدمو بهتر کند. توی وبلاگ آذر عزیز، راه پیدا کردن آرشیو وبلاگ قبلی رو پیدا کردم. البته قبل تر یه دوست نازنین ، سایت آرشیو رو بهم معرفی کرده بود، اما از اونجایی که اطلاعات نتی من در حد جلبک هم نیست، بلد نبودم چطوری آرشیوم رو از توی سایت پیدا کنم.امروز توی وبلاگ...
-
موهاش در باد رها خواهند شد
شنبه 2 آبان 1394 23:29
امروز که حموم رفت، تموم موهاش ریخت. تموم موهاش :( اومد بیرون و کلی گریه کرد. :( به فرزانه ی عزیزم زیباییای تو به موهات نیس به طرح لبخند روی لبهاته آتیش نزن این قلب کوچیکو با قطره اشکی که توو چشماته زیبای من یه کم تحمل کن این روزای بد هم تموم می شه هیچ چاره ای با گریه کردن نیس این لحظه هاته پاش حروم می شه دردت به جونم...
-
شما دلداری نده عزیزم...
شنبه 2 آبان 1394 23:22
وقتی خوندم چی نوشته، چشمام پر شد.این روزها چشمام بلافاصله، بی فکر، بی تامل، پرمیشه و سرریز میشه. آقای همسر مشرف بود به جای نشستن من: -چی شد؟ خواهرون باز چی نوشتن که اینطوری شدی؟ تا الان خوب بودی که... هی سوال کرد : چی شد..چی شد... نمی خواستم بترکم و های های کنم. نمی خواستم بچه ها نگران شوند. عین این سه ماه که پنهانی...
-
صید دست و پا زده در خون
پنجشنبه 30 مهر 1394 21:39
نه از جنس ( آی لاو یو امام رضا و اوه مای لاو امام رضا ) ست ، نه از جنس ( آقا مگه میشه.. آقا مگه داریم ) است. از جنس خود خود دل است. این کشته ی فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پا زده در خون حسین توست این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی دود از زمین رسانده به گردون حسین توست این ماهی فتاده به دریای خون که هست زخم از...
-
ما مهربان و خوبیم. ما نژادپرست نیستیم!
پنجشنبه 30 مهر 1394 14:20
می روم همان جایی که تمام این سال ها رفته ام. توی آشپزحانه می نشینم. مثل همه ی این سال ها. دوتا خانم که سالهاست می شناسم شان دارند جلوی سینک کار می کنند. خواهر هستند. یکی شان فنجان ها را توی سینک می شوند و خشک می کنند.آن یکی چای می ریزد و توی سینی می گذارد. سالهای قبل بین مهمان ها می نشستند.امسال لابد به دلیلی قصد خدمت...
-
کائنات... داری چه غلطی می کنی تو؟
دوشنبه 27 مهر 1394 21:16
این روزهای لعنتی انگار از زمین و آسمان می بارد. از آسمان و زمین. جمله ها را که می خوانم دلم می لرزد. خودم را محکم نگه می دارم که نروم زنگ نزنم. اما می روم. قبل از الو گفتن اشک های من سرریز شده. صدایش می آید که دارد دور می شود: -من سالمم. نگران نباش. با مامانت حرف بزن. و صدا دورتر می شود. حتی نمی ماند که سلام کنم....
-
خانوم دیدمت ...
یکشنبه 26 مهر 1394 22:00
امروز دخترهای مدرسه توی حیاط هیئت درست کردند. پارچه ی مشکی زدند و چای آوردند و خرما و حلوا تعارف کردند. در دوسال گذشته هم این تکاپوها را توی مدرسه داشتیم. فقط دخترهای هرسال با هم فرق دارند. هرسال سال سومی ها فعالتر و پر انرژی تتر از بقیه هستند.انگار حس مالکیت شان به مدرسه و فعالیت هایش قوی تر از سایر دخترهاست. سمیه...
-
شیرخوار
شنبه 25 مهر 1394 12:11
پسرک شش -هفت ماهه بود. شیر می خورد. شیر خودم را. و این برای من که پسر بزرگه حتی یک ماه هم شیرم را نخورده بود عین معجزه بود. به این معجزه می بالیدم. یکی از آشناهای خانوادگی توی منزلش روضه داشت. خانمی که سخنرانی می کرد همه را دعوت کرد که فردا که روز شیرخوارگان است همه به محل( ...) بیایید و مراسم شیرخوارگان علی اصغر را...
-
کنترلو بده به من !
جمعه 24 مهر 1394 10:05
عاقا...وقتی آقای همسر کسی بیمارمی شود یا مشکل حرکتی و اینها پیدا می کند، طبیعی ترین برخورد با آن پرستاری کردن از ایشان و فراهم نمودن اسباب آرامش اوست. ما نیز! از کیسه ی آب گرم بگیر تا تزریق آمپول دگزا، تا چسب کمر ، تا مالیدن پماد ضدگرفتگی عضله، خلاصه همه را فراهم نمودیم. اما عایا در دست داشتن شبانه روزی کنترل تلویزیون...
-
نهضت دارد تمام می شود
پنجشنبه 23 مهر 1394 23:26
حدود سه هفته پیش گفته بودم که یک نهضت سخت را شروع کرده ام. خیلی سخت. خیلی سخت. امروز هفته ی سوم دارد تمام می شود. توی این سه هفته، خوردن نان و قند را کلا حدف کردم. باید برنج را هم کلا حذف می کردم. اما حدود 20 قاشق برنج را توی این سه هفته مستقیم از توی قابلمه یا بشقاب پسرک خورده ام! سه بار هم شیرینی خوردم. هاهاهاها......
-
فعل مفرد مخاطب / فعل جمع مخاطب
پنجشنبه 23 مهر 1394 23:18
1 با خانم مدیر رفتم مرکز خرید میلاد که چندتا لباس فرم ببینیم تا یکی را برای همه انتخاب کنیم. بد بقیه بیایند و سایزشان را پیدا کنند و بگیرند. پسرک فروشنده مدام می گفت: -اینو بپوش... -اینو امتحان کن -این یکی هم بهت میاد -سایزتو داریم -این مدل سایزتو نداره 2 غروب که با آقای همسر رفتیم دکتر، موقع برگشتن، تا به ماشین برسیم...
-
سیستمالوژی سیمان و گاز اشک آور
پنجشنبه 23 مهر 1394 23:03
فکر می کردم فقط مجلس ماست که هرکی به هرکیه و نماینده های مودب و خوش سرو زبان و مهربان داره که برای اعلام مخالفت شون ، توی روز روشن مردمو تهدید می کنن که: ( توی قلب همان رآکتور روت سیمان می ریزم و دفنت می کنم!! ) اما امروز دیدم که کوزوو ای ها هم یک رگ ایرانی دارن ظاهرا!! یهویی توی مجلس شون گاز اشک آور ول میدن...در حد...
-
زنگ زدم بگم فرداشب شام....
پنجشنبه 23 مهر 1394 22:46
-زنگ زدم بگم فردا شب شام خونه ی مایین. همین. کاری نداری؟ خب..عادت دارم به این فرمایشی حرف زدن هاش. به دستور دادن هاش. برای همین تعجب نمی کنم. می گویم: -فکر نکنم بتونیم بیاییم. اونم تا کرج. آقای همسر کمر درد بدی داره. همین غروبی بردمش دکتر. تکون می خوره فریادش میره هوا. -واقعا؟ ... خوب میشه حالا. تا فردا بخوایین بیایین...
-
روبان صورتی
چهارشنبه 22 مهر 1394 18:23
مراقب خودتون باشین خیلی مراقب خودتو باشین
-
مبصر اجباری
یکشنبه 19 مهر 1394 18:45
پسر کو ندارد نشان از مامانش؟؟ تو نشانش بده تا من بگویم: چرا..دارد.خوب هم دارد! من هم وقتی بچه بودم عشق مبصری داشتم. یعنی دیوانه اش بودم. اصلا یک حس خیلی خوبی داشت که بروی توی دفتر و گچ های رنگی را توی دستهایت بمالی و بیاوری سرکلاس. آن وقتها یا شاگرد اول ها را مبصر می کردند یا دوساله ها را . همانا دوساله ها بچه های...
-
شغل پسرک
یکشنبه 19 مهر 1394 18:33
پسرک عشق مبصر شدن دارد. از پارسال این عشق توی جانش می جوشید. پارسال دلش می رفت که برای دو روز مبصرش کنند. وقتی مبصر دوروزه شد کلی به همه پز می داد. امسال خانم ناظم او را پیک مدرسه کرده. باید برود سراغ کلاس اولی ها که توی یک ساختمان دیگر هستند و زنگ شان با بچه های بالاتر فرق دارد. زنگ تفریح کلاس اولی ها و دومی ها یک...
-
14 خیلی افتضاح است
شنبه 18 مهر 1394 23:42
مید ترم زبان را شدم 14. نمره های این سه چهارساله ام کمتر از 17 و نیم نبوده. کارنامه ی پایان ترم هم تا حالا کمتر از 94 نداشتم. امروز اورال داشتم. سوال و جواب های همیشگی. سه چهار تا لغت را یادم نیامد. برای جواب دادن که خیلی تته پته کردم. تیچر سوال کرد: -این روزها از زندگی لذت می بری؟ گفتم: نه گفت:چرا کمی برایش حرف زدم....
-
خانم دکتر
شنبه 18 مهر 1394 10:41
دیروز یک خانم دکتر سه ساعت برای مان حرف زد و بهمان درس داد. ما، پدر و مادرهایی بودیم که حداقل یک فرزند 12-0 سال داشتیم. خانم دکتر فوق تخصص سکسولوژی اش را از استرالیا گرفته بود و در مورد تربیت رفتار های جنسی کودکان ، عناوین کلی ای را به ماها درس داد. از طرف مدرسه به جلسه دعوت شده بودیم. اما برگزار کننده ی جلسه موسسه ای...
-
صدا... سیما
پنجشنبه 16 مهر 1394 10:03
یکی از فانتزی هام اینه که چهره ی اون آقاهه که توی خندوانه میره با همه مصاحبه می کنه اما ما فقط صداشو می شنویم و صورتشو نمی بینیم رو ببینم. همونی که با لحن خاص خودش میگه: آها... آی...