-
چشم های درشتش تبدارند
چهارشنبه 15 مهر 1394 23:14
حال و حوصله ندارم. اصلا ندارم. شاید آخرین باری که زخمم تازه شده بود در مورد پاک کردن تمام عکس های آرشیو کامپیوتر و گوشیم در موردش نوشته بودم. شاید بعدتر اشاره های سربسته ای کرده بودم که فقط خودم متوجهش بودم. قرار نبود بنویسم. نمی خواستم که بنویسم.اما وقتی عکس مرحله مرحله کوتاه کردن موهاشو میذاره و می نویسه: مرحله ی...
-
قالب
یکشنبه 12 مهر 1394 16:21
اصلا آسمان بروم..زمین برگردم... هیچی مثل این قالب بهاری راضی ام نمی کند. حالا آمارگیر بلاگ اسکای را نشان ندهد که ندهد. عکس وبلاگ را نشان ندهد که ندهد. خودش که ماه است. نیست؟؟ - کاش لااقل عکس وبلاگ را نمایش می داد :(
-
دهکده ی کلش
یکشنبه 12 مهر 1394 15:56
مدتی است پسرک هی دارد خودش را به در و دیوار می زند تا توی هر ده تا جمله، یکبار اسم کلش آو کلنز را بیاورد. -مامان... می دونی روی تبلت هم میشه کلش نصب کرد؟ -مامان... به نظرت میشه روی لپ تاپم ریخت؟ -مامان... فکر می کنی من اگه بتونم خودم واسه خودم تبلت بخرم...کلش هم می تونم نصب کنم؟ -مامان... میدونی همه ی دنیا کلش بازی می...
-
بی ادب
شنبه 11 مهر 1394 10:41
اینجا در مورد ادب و هنر مرد گفته بودم. نه هر مردی. همین مرد. همین مردی که حواسش نیست ادب و هنر یکجا جمع می شوند. دیشب تلگرام پر شد از لینک درود و سلام و صلوات به اکبر عبدی برای شجاعت و جسارتش. ولو به قیمت ممنوع التصویر شدنش! خب من که از اکبر عبدی خوشم نمی آمد. دلیلی نمی دیدم بروم فیلم را دنلود کنم و ببینم. لابد باز یک...
-
فرشته ها
پنجشنبه 9 مهر 1394 22:38
ببین چی پیدا کردم. توی کشوها دنبال کمربند طبی م می گشتم بلکه کمی درد وحشتناکم کم بشه. کمربند پیدا نشد اما چیزی که یکی دوسال قبل توی کشو قائم کرده بودم رو یافتم. چه چیزی... اونقدر ذوق زده شدم که حد نداره. تصمیم دارم قابش کنم و بزنمش توی اتاق خواب. گلدوزی کار دست مادر آقای همسر در سالهای بسیار بسیار دور هست.شاید 40- 50...
-
عزادارن بَیَل
پنجشنبه 9 مهر 1394 13:08
بَیَل روستایی لامکان با انبوهی فاجعه است که مدام در حال باریدن و اتفاق افتادن است. مردم بیل به شدت خرافاتی اند و به شیء آهنی بزرگی که از وسط بیابان پیدا می کنند نیز دخیل می بندند و دورش را با دیوار گلی ، امامزاده می سازند. شی ئی که در نهایت مشخص می شود از تجیهزات احتمالا مخابراتی ارتش امریکایی هاست. آنها بجای حرکت و...
-
دوگانه
پنجشنبه 9 مهر 1394 09:34
1- ایرانی ها مهمان نوزاند ایرانی ها مهربانند ایرانی ها با معرفتند ایرانی ها در عاشقی همتا ندارند ایرانی ها در انسانیت و نوع دوستی لنگه ندارند ایرانی ها غذاهای خوشمزه ای دارند ایرانی ها فرهنگ و تمدنی دوهزار و پانصد و اندی ساله دارند ایرانی ها به زبان فارسی تعصب شدیدی دارند ایرانی ها عاشق کوروش و داریوش کبیرند ایرانی ها...
-
بی تو بر می گردم
چهارشنبه 8 مهر 1394 23:52
بخش های خبری این روزها آنقدر درد و غم دارد که دلت می خواهد اصلا تلویزیون توی خانه نداشته باشی. همیشه فکر می کردم خبر جنگ های داخلی، آوارگان جنگی، پناهجویان، جنایات وحشیانه ی داعش، طوفان ها، سیل های مهیب و ... بدترین چیزهایی بودند که من توی خبرها می دیدم و روحم را پریشان می کرد. همیشه فکر می کردم چرا باید اینقدر وابسته...
-
فوتو شعر
چهارشنبه 8 مهر 1394 00:39
-
فوتو شعر
چهارشنبه 8 مهر 1394 00:39
-
فوتو شعر
چهارشنبه 8 مهر 1394 00:37
-
نهضت
چهارشنبه 8 مهر 1394 00:24
یک نهضت 21 روزه را شروع کرده ام. دیشب برای چند تا دوست اعتراف کردمش. امروز روز چهارم بود. اعتراف می کنم که یوخده زیرآبی رفتم. خدا می بخشدم آیا؟؟
-
همیشه باهاتم
سهشنبه 7 مهر 1394 17:46
پیرمرد و پیرزنی که قبلا در موردشون حرف زده بودم
-
دل خوشی های کوچولو
سهشنبه 7 مهر 1394 17:41
-
گلدون تازه
سهشنبه 7 مهر 1394 17:39
بالاخره کاشته و جابجا شدن
-
حلال
دوشنبه 6 مهر 1394 23:32
جلسه ی قبل بهنوش مشکوک نگاهم کرد و وقتی چشمم توی چشمش افتاد انگشت حلقه ی دستش را نشان داد و چیزی زیر لب گفت که نفهمیدم. یا چشم و ابرو سوال کردم که یعنی چی؟ دوباره دستش را نشان داد و دور انگشت حلقه اش یک انگشتر فرضی را چرخاند. فکر کردم مثل همیشه به انگشترهای من اشاره می کند. انگشتر خودم را نشان دادم. گفت نه. دوباره...
-
آبرو داری
یکشنبه 5 مهر 1394 19:16
امروز دین و زندگی درس دادم. روبروی دخترهای سال سومی ایستادم و از هدف آفرینش و انواع هدایت و دو حجتی که بر آدمیزاد نهاده شده، برایشان حرف زدم. دخترها خمیازه می کشیدند. یکی دو تا رفتند آبی به صورت شان بزنند و برگردند. دخترها قول دادند خوب درس بخوانند تا مثل سال سومی های پارسال که درس دین و زندگی شان پاس نشد، نشوند. سال...
-
فراموشی
شنبه 4 مهر 1394 16:19
از همان روزی که آقای همسایه فوت کرد، یک پیرمرد مو سفید می آید در واحد ما را می زند و کمی من من می کند و بعد عذر خواهی می کند و می رود. دوباره در می زند و سوال می کند و عذر خواهی می کند و می رود. هر روز پسرها در را باز می کردند. امروز توی ساعتی که هنوز توی خانه بودم، با شنیدن صدای آرام تق تق در، احتمال دادم که یکی از...
-
سرزنش
جمعه 3 مهر 1394 23:47
شاعران گروه های شعری در ذم حاجیان شکم گنده ی پولداری که هر سال و به ویژه امسال به مکه رفته اند، شعر می گویند و زنده زنده و تازه از تنور در آمده می فرستند برای هم گروهی ها. برخی می خندند و مسخره می کنند. برخی مرحبا گویان تایید می کنند و چند تا فحش هم نثار اعقاب و اسلاف حاجیان می کنند و برخی هشدار می دهند که بس کنید....
-
سفر
جمعه 3 مهر 1394 23:23
بچه که بودم کمتر پیش می آمد که روز اول مهر را مدرسه باشیم. بابا حسابی اهل سفر و گشت و گذار بود . تابستان ها و عید نوروز.. معمولا در سفر بودیم. برای همین اول مهر جزو عادات مألوف مان نبود. برعکس بچگی ماها، بچه هایم همیشه اول مهر مدرسه بودند. هرسال. هر مهر. امسال دل زدیم به دریا و بچه ها را هم با ساختار شکنی مهرانه! رودر...
-
مسافر ابدی
سهشنبه 31 شهریور 1394 00:37
از طبقه ی پایین مدام صدای گریه می آید. صدای (وای ..وای..وای..). صدای ( برادرم...سالارم..سرورم...). صدای ( خاله تو نمی تونی منو درک کنی.. خاله ..نمی تونی درکم کنی..خاله نمی تونی درکم کنی...).صدای ضجه های نامفهوم. صدای ناله های شوریده. صدای شیون. صدای عزا. آقای طبقه ی پایینی به رحمت خدا رفته. طبقه ی پایینی ها دو هفته...
-
دختر دایی جان
دوشنبه 30 شهریور 1394 16:07
دکتر بعد از معاینه های پس از عمل ، توصیه ی اکید کرده که همه ی خواهر ها، دختر خاله ها، دختردایی ها، دختر عموها و نوه های دختر طرف مادری و پدری باید سریعا چکاپ شوند و از سلامت سینه شان مطمئن . اخطار داده که این ژن گردن کلفت که از دو طرف داریم، باید در مراحل اولیه شناسایی و درمان شود. خواهر سومی با خنده گفت: -دکترا الکی...
-
آهوی دشت زنگاری
دوشنبه 30 شهریور 1394 16:06
نمی دانم این هم جزو خوشبختی های کوچک یک مادر محسوب می شود یا نه؟ پسرهایم عاشق ترانه های دهه شصت شده اند. (مدیونید فکر کنید آقای پدرشان مدام توی ماشین از این دست ترانه ها به خورد گوش شان داده است ). یک فلش دارند پر از آهنگ های هایده و مهستی و معین و ویگن و مرتضی و شهرام شب پره و مارتیک و شماعی زاده و ... . به نوبت فلش...
-
چراغ های رابطه تاریکند
دوشنبه 30 شهریور 1394 16:06
روبوسی کرد و گفت: -هر رابطه ای رو می شه از همون جایی که بریدی دوباره به هم وصل کن. هر رابطه ای رو. با لبخند مضحکم نگاهش کردم. گفتم: -از اونایی که ( من رشته ی محبت تو پاره می کنم..شاید گره زده به تو نزدیکتر شوم)؟ -حالا شعر معر نخون برام. خلاصه هیچ وقت برای دوباره شروع کردن یه رابطه ی بریده شده دیر نیست. دیدی که شد....
-
دلتنگی
دوشنبه 30 شهریور 1394 16:05
هرّه و کرّه کردن به موزاییک های سنگ قبر و جیش های نورانی و دختردایی های سالم و عاری از بیماری ، روزم را پر می کند. کوری و کری ام را همراهی می کند. توی کلاس زبان چشم هایم دو دو می زند. تلویزیون مدام دارد برنامه های هشدار دهنده پخش می کند و لعنتی هی دارد یادم می اندازد که : احمق جان، او همینجاست. بیخ گوشَت. حالا تو هی...
-
دو توتی خوش وقت
دوشنبه 30 شهریور 1394 16:00
امروز خمیر جادویی درست کردم و هی ورز دادم و هی ورز دادم و به ریش عصب های آسیب دیده ی دست و گردنم خندیدم و برای پسرها پیتزا درست کردم. آمدند به کالباس های پنیردار ناخنک زدند. قربان صدقه ام رفتند و زیر جلکی گفتند که برای خوردن سهمیه ی پیتزای آقای پدرشان که خیلی اهل پیتزا خوردن نیست، داوطلب هستند. البته این شکمو بازی ها...
-
تابستون
دوشنبه 30 شهریور 1394 15:59
از تابستون خیر ندیدم والله. اسمش تابستونه اما عین تموم روزهای هفته رو هی صبحها رفتم بیرون و برگشتم و دوباره ظهر رفتم بیرون و برگشتم. یک روز درمیون هم عصر ها رفتم بیرون و برگشتم. بدین ترتیب میزان تردد من در فصل عزیز تابستون که مدارس تعطیله و فصل استراحت مامانا و معلماست، از نه ماه تحصیلی بیشتر شد. پسرک رو تقریبا هرروز...
-
لاله ندارد، اما عشق ...چرا، دارد !
دوشنبه 30 شهریور 1394 15:58
یک جایی هم هست که اسمش عشق است. خود خودش عشق. دوطرف خیابان اصلی اش عشق فروشی است . بجای مغازه های لباس و کیف و کفش فروشی، بجای رستوران های لوکس، بجای بلور و کریستال فروشی های ژیگولی، هر مغازه اش فقط عشق می فروشد، فقط عشق می فروشد! جایی که من از هیجان و اشتیاق لاک تمام ناخن هایم را می خراشم و تماما پاک می شوند. جایی که...
-
اندر مکالمات خانوم همسایه
دوشنبه 30 شهریور 1394 15:57
خانومای همسایه لطف دارن. هروقت دور هم جمع می شیم، از اخلاق و رفتار پسرا تعریف می کنن. منم لبخند می زنم و تشکر می کنم. آی دلم می خواد بگم..آی دلم می خواد بگم که: وقتی این دوتا با هم دعواشون میشه.... نه بی خیال. چیزی نمیگم! اینم پیام یکی شون :
-
رجیم
دوشنبه 30 شهریور 1394 15:57
- م خیلی ساله که داره کالری غذاها و شیرینی ها و میوه ها و خوراکی ها رو می شمره. از آجیل عید بگیر تا سحری و افطاری ماه رمضون، همه رو اول از نطر کالری اسکن می کنه و بعد از شمردن میزان کالریش، یه دونه می خوره. با عذاب وجدان بسیار! انواع و اقسام رژیم های افراطی و سالم و ناسالم رو روی خودش امتحان کرده. ورزش هم می کنه. شبها...