-
نیجی...
سهشنبه 24 آذر 1394 19:20
سفیر، کاردار یا نمیدانم هرچی نیجریه را به وزارت امور خارجه احضار کرده اند تا بهش هشدار بدهند که : اوهوی... چرا توی مملکت شما این هم هآدم کشته شده؟ چرا این همه آدم آزار دیده؟ کاش توی نیجریه هم یک نفر از کله گنده های ایرانی را احضارمی کردند و ازش می پرسیدند: اوهوی... چرا هوای شهر شما اینقدر آلوده است که وقتی نفس می کشی...
-
تمام نمی شود که...
چهارشنبه 18 آذر 1394 22:07
هربار گریه می کنم فکر می کنم غدد اشکی ام دیگر این بار از کار خواهند افتاد، بس که ویر ویر اشک می دود توی صورتم و داغی شان رد می اندازد روی گونه هایم. بس که شر شر می بارد و سیلاب راه می اندازد.اما هربار با هر اتفاق تازه، انگار اشکها از جایی لامکان، با منبعی نامحدود؛ دوباره پیداشان می شود . به پای بلند آبی ات نگاه می کنم...
-
روز برفی آذر
دوشنبه 16 آذر 1394 15:09
و ... آشِ روز برفی
-
فیزیک نداشت
دوشنبه 16 آذر 1394 00:40
گروه خواهرون: - فلانی...تا کی هستی؟ کی برمیگردی؟ -فردا غروب برمی گردم.. -نه..بمون..کم موندی.. -نمیشه. باید برم. سه شنبه شیمی دارم -هر هر هر... فیزیک نداری؟ -هر هر هر... کوفت ...بیشششششوووور... منظورش از شیمی ، شیمی درمانی است. از دوهفته یک بار به هر هفته یکبار تبدیل شده. خودت مراقبش باش. لطفا !
-
علوم انسانی ام آرزوست!
دوشنبه 16 آذر 1394 00:17
ثبت نام علوم انسانی در مدارس دولتی ممنوع شد. اگر متقاضی تحصیل در این رشته می باشید، به مدارس فرهنگِ گوینده ی واژه ی حروم لقمه، مراجعه فرمایید.
-
ثبت ملی لواشم آرزوست!
دوشنبه 16 آذر 1394 00:12
مولانای رومی را که سپردیم به ترک ها ، ابن سینا را به قزاق ها، ابو سعید ابی الخیر را به افغان ها، خواجه نصیرالدین طوسی را به اهالی باکو..تا برای خودشان ثبت ملی کنند و پزش را بدهند. همین لواش را هم که بتوانیم ثبت ملی کنیم، آن هم نه فقط برای ایران بلکه در شورایی مرکب از کشورهای چهارگانه ی ترکیه و ایران و آذربایجان و...
-
الهام
یکشنبه 15 آذر 1394 14:41
به حس ششمم بار دیگر ایمان آوردم. به عبارتی تجدید بیعت کردم. ظهر که از مدرسه برگشتم، هنوز لباسهام رو کاملا عوض نکرده بودم، فکری شدم که: (چرا من شعر آییینی جدید ندارم؟ واقعا چرا ندارم؟ باید در اولین فرصت یک چندگانه ی آیینی و مناسبتی برای عاشورا بنویسم). * بعد از تعویض لباس و دست و رو شستن و ... ناهارم رو گذاشتم و با...
-
روبوسی فرشته ها
شنبه 14 آذر 1394 23:59
وقتی صبا ، مهرسانیا را می بوسید دوتا عروسک خوردنی
-
گربه دوستی
شنبه 14 آذر 1394 23:57
نزدیک ورودی بوستان گفتگو ایستاده بودیم تا بقیه ی دوستان مان برسند. مبادا که هم را گم کنیم. خانم مسنی نزدیک مان شد. سوال کرد: -شما گربه دوستین؟ گربه ی سیاهی را همان اول لای بوته ها دیده بودم. از من نترسید. خیره خیره نگاهم کرد. هنوز در جریان نبودم. گربه آمد روی لبه ی سیمانی دیوار کوتاه پارک دراز کشید. خودش را توی آفتاب...
-
تماما" زنانه
شنبه 14 آذر 1394 23:44
هفت زن هستیم. ایستاده در آستانه ی 40 سالگی. سن نوجوان ها و کودکان مان از 16 تا 2 سال و نیم ، متغیراست . یکسال طول کشید تا برنامه ی امروز شدنی بشود. از پاییز یکسال قبل که گروه های تلفنی دوباره به هم وصل مان کرد، هرماه نقشه کشیدیم که بهمن ماه ،میدان انقلاب جمع شویم و انقلاب کنیم. که رستوران (...) برویم و فقط بخندیم ، که...
-
عرق مرق !
چهارشنبه 11 آذر 1394 14:56
از مهمونی بر می گشتیم. تا به ماشین برسیم، چاله ی نه چندان گود و عمیق رو ندیدم . پام رفت توی ناهمواری آسفالت و پیچ خورد..همون پایی که چندسال قبل تاندونش آسیب دیده بود و گچ گرفته بودنش. برای یک آن نفسم رفت. نیما کنارم بود و گرفتن شونه اش باعث شد روی زمین نیفتم. لنگ لنگان تا ماشین رسیدم. توی پارکینگ هم پسرا سریع رفتند...
-
وجدان آتنا
چهارشنبه 11 آذر 1394 14:42
شنبه ی هفته ی قبل میدترم داشتیم. معمولا یکی دو تا از بچه های کلاسس برای هرامتحان میدترم یا فاینال، غیبت دارند. هرکدام به دلیل موجه و خاص خودش. شنبه ی قبل آتنا نیامده بود. قرار شد دوشنبه ی همین هفته امتحانش را بدهد. وقتی کسی این مدلی امتحان بدهد، تیچراو را می فرستد توی یک کلاس خالی و بعد از تمام شدن امتحانٰ، برگه اش را...
-
خانه ی شما کجاست؟
جمعه 6 آذر 1394 01:26
آقای همسایه ی طبقه ی پایین که فوت کرد، ساختمان برای مدتی شلوغ بود. می رفتند و می آمدند. توی راه پله بلند بلند حرف می زند. بچه ها شیطنت می کردند. در حیاط مدام باز می ماند. تا نیمه های شب درب واحد شان باز بود و صدای بلند تلویزیون و حرف زدن بلند بلند ساکنان و مهمان ها می آمد. خب، همسایه بودیم و باید آنقدرها شعور همزیستی...
-
دوستگانی های من و شیوا پورنگ
چهارشنبه 4 آذر 1394 20:30
وبلاگ شیوا را که باز می کنم دیدن اسم و نشانی ام ، اول متعجب و بعد، خوش خوشانم می کند. همین یکی دو روز قبل بود که یاد آن خانه ی خیالی و رویایی فومن و کیک خانگی ای که قرار است برای شیوا بپزم افتاده بودم و به رویای شاعرانه ام لبخند می زدم.نگو، انگار همان وقت شیوا داشته در موردم حرف می زده....
-
بوی برف
دوشنبه 2 آذر 1394 12:23
بوی برف قصه ی زن هاست. زن هایی که هرکدام در حساس ترین مرحله ی زندگی شان شاهد رازهای مگو بوده اند. سکوت کرده اند و بار سنگین سکوت را تا سالهای سال با خود کشیده اند. حالا این رازها به رشته ی کلمات کشیده شده اند و در هم تنیده و پریشان، آشکار می شوند. انگار رازها همیشه آنجا بوده اند و هرگز مخفی نبوده اند. انگار همگان با...
-
بودن یا نبودن، مسئله این است!
دوشنبه 2 آذر 1394 00:21
تنها شدم و زندگی از تاب و تب افتاد همپا نشدی ، ما نشدی، مسئله ای نیست! من غرق تو و منظره ی خوب تو بودم درگیر تماشا نشدی ، مسئله ای نیست
-
فلفل نبین چه ریزه
یکشنبه 1 آذر 1394 15:53
یک داستانی هست در مورد آدمی که توی شیر گوسفندهاش آب می ریخت و شیرهای آبکی رو به مردم می فروخت و به حرف چوپانش که می گفت:( اینکار رو نکن، گناه داره، زشته و خدا رو خوش نمیاد)، گوش نمی داد و هی توی شیرها آب می ریخت. بعد هم بارون میاد و سیل راه می افته و گوسفندها توی سیل غرق میشن. و چوپان به اربابش میگه: این آبی که سیل شد...
-
کیمیا
شنبه 30 آبان 1394 21:59
وقتی داشتند سناریوی کیمیا رو می نوشتند، فکر نکردن یک کمی درصد تخیلات فانتزی رو پایین بیارن تا بچه های دهه هفتاد و هشتاد فکر نکنن انقلاب کردن مثل بازی بچگونه ی کیمیا و بچه محلاشونه؟ که گل گذاشتن توی تفنگ سربازهای گاردی، همچین با لبخند و جیغ و دست و هورا نبوده ؟ که محکوم به قتل به این سرعت محاکمه و اعدام وآزاد نمیشه؟...
-
پدر، آسمان است !
جمعه 29 آبان 1394 23:42
رفتیم تا آرامستانی کوچک و بی نهایت آرام. آنقدر آرام که دلت بخواهد تا ابد زیر برگریزان پاییزی برگهای رنگ به رنگش ، بخوابی و خواب آبی های آسمان را ببینی. طبقه طبقه های آرامگاه های قدیمی و جدید را طی بکنی و کناری بنشینی و برای مردی فاتحه بخوانی که این روزها حتما جای خالی اش درد می کند. لابد وقتی به مبلی که همیشه رویش می...
-
سوالات پسرک از خدا
دوشنبه 25 آبان 1394 14:09
پسرک این روزها سوال های بنیادی می پرسد. جهان بینی و ایدئولوژی ل دارد شکل می گیرد انگار. -مامان به نظرت عجیب نیست که خدا رو کسی نیافریده، بعد خودش می تونه کل جهان رو بیافرینه؟ مگه میشه کسی بدون آفرینش به وجود بیاد، بعد اونقدر قدرت داشته باشه که بتونه همه چی رو بیافرینه؟ -مامان اگه دوستِ آدم بره بهشت، بعد خود آدم بره...
-
حاج آقا جواب بدین !
دوشنبه 25 آبان 1394 14:09
چند وقتی است که پسرک هی از حاج آقای مدرسه سوال می پرسد. حاج اقای مدرسه یک روحانی است که پیش نماز ، نماز جماعت ظهر بچه های مدرسه شده. سوالات پسرم: -چرا یزید امام حسینو کشت؟ -چرا خدا تصمیم گرفت قرآنو برای ما بذاره؟ هروقت از ما سوالی می پرسد و جواب مان قانعش نمی کند می گوید: -باید برم از حاج آقامون بپرسم!
-
شهرام کام فر ، شَرّت کم آقا!
چهارشنبه 20 آبان 1394 13:51
-مامان مشروب چیه؟ چپ چپ نگاهش می کنم. می گوید: -خب یعنی چی؟ مشروب چیه؟ الان توی کیمیا گفت شهرام کام فر مشروب خورده! دو روز بعد: -مامان..مست یعنی چی؟ چپ چپ نگاهش می کنم.می گوید: -خب یعنی چی؟مست یعنی چی؟ الان توی کیمیا گفت شهرام کام فر مست بوده! * سوال های پسرک ، جواب های سخت دارد. ساده جوابش را می دهم. آقای پدر و پسر...
-
سخنگوی دولت
چهارشنبه 20 آبان 1394 13:48
پسرک نشسته دارد تکرار نفس گرم را نگاه می کند. مرجانه گلچین پشت فرمان ماشین نشسته و دارد با بغل دستی اش حرف می زند. پسرک می گوید: -من این خانومه رو می شناسم. سخنگوی دولته. مگه سخنگوی دولتم می تونه بیاد سریال بازی کنه؟ هرچه می گویم این خانومه سخنگوی دولت نیست قبول نمی کند و می گوید: -به جون خودم این خانومه سخنگوی دولته!...
-
الفت
سهشنبه 19 آبان 1394 14:04
می گویم: -مألوف یعنی الفت گرفته شده. یعنی خو کرده. انس گرفته. از الفت میاد. الفت یعنی انس. خو. عادت... مهناز از ته کلاس می گوید: -خانوم می دونم. یه معنی دیگه ی الفت هم میشه خدمتکار چشم هام گشاد شده: -چی؟ خدمتکار؟ منظورت چیه؟ -خانوم، خدمتکار... همین کارگرایی که توی خونه ها کار می کنند. البته الان دیگه به این اسم صداشون...
-
دعوا سر لحاف ملا
دوشنبه 18 آبان 1394 11:57
-خانم خانوما مدل شده، رفته دبی عکس مدلینگ گرفته، اونم چی!...سرلخت!!! تازه می خواد توی سریالای جم هم بازی کنه.آقا مگه ما ناموس نداریم؟ اعدامش کنید. تتیر یک 20:30 بشه. سریع!!! -علی ضیا رقصیده و به کلاه گیس آقای مربی توهین کرده. آقا مگه ما ناموس نداریم؟ برید اعدامش کنید! تیتر یک 20: 30 بشه. سریع -اون یکی رو بگو موهاشو...
-
بی عرضه معلم ها
دوشنبه 18 آبان 1394 11:28
آقای آموزش - پروررش فرموده: -چرا دانش آموز باید نمره اش کم بشود؟ از بی عرضگی معلم هاتان است -چرا دانش آموز باید غایب باشد؟ از بی عرضگی معلم هاتان است -چرا دانش آموز باید برود بیرون پسربازی؟ از بی عرضگی معلم هاتان است -چرا دانش آموز باید بیرون برود سفره خانه و قلیان بکشد؟ از بی عرضگی معلم هاتان است -چرا دانش آموز باید...
-
قانون پایداری انرژی
جمعه 15 آبان 1394 19:34
سرماخوردگی من مثل انرژی ست. از بین نمی رود. بلکه: از شکلی به شکل دیگر در می آید!!! از اول مهر تا همین الان!
-
همرنگی باجماعت فین فینو !
چهارشنبه 13 آبان 1394 15:08
آیا وقتی تمام شاگردان سال دومی ات سرما خورده اند یا تیک فلو ( take flue ) ، وقتی تمام شاگرادن سال سومی ات سرما خورده اند یا تیک فلو ، وقتی بیشتر همکارانت حتی آنهایی که هشت و نه ماهه باردارند ، سرماخورده اند یا تیک فلو ، وقتی پسرهایت سرماخورده اند یا تیک فلو، تکرار می کنم: آیا!! آیاسرما نخوردن تو کار درستی است؟ خب...
-
فوتوشعر
دوشنبه 11 آبان 1394 12:26
-
فوتو شعر
دوشنبه 11 آبان 1394 12:22