-
روزآزمون
پنجشنبه 9 مرداد 1399 12:18
ده روز اول هر ماه نت خونگی نداریم. از اول سال جدید این برنامه ی روتین مون شده. دلیلش پیدا شدن شریک چهارم در نت خونه ست. و اومدن شریک چهارم البته که تقصیر کرونای کصافطه که سیستم آموزش مدرسه آنلاین شد . پسرک علاوه بر پیغام پسغام های واتساپی با معلمش و دیدن ویدئو و پی دی اف های درسی، که البته در فضای واتساپ حجم چندانی...
-
من هم عزاداری می کنم، اما توی خانه ام...
سهشنبه 7 مرداد 1399 14:48
از آمپول های پنجاه و نه میلیون تومانی گفته بودم که برای بیمار مبتلا به کرونا تجویز شده بود.سه عدد . دو تاش تزریق شد و متاسفانه به سومی نکشید. آمپول را به دکترمتخصصی از آشنایان نشان داده اند و گفته اند اگر بیمار می ماند، سومی را هم تهیه می کردند. دکتر بهشان گفته بود: این دارو مختص بیماری دیگری ست که هیچ ربطی به کرونا...
-
حیف
سهشنبه 7 مرداد 1399 14:34
هرچقدر ابا کنم از نوشتنش، باز هم بهانه ای دست می دهد تا دست ببرم به گفتنش. حیف از عمری که پای بعضی چیزها گذاشته ایم. حیف از مهری که پای بعضی چیزها گذاشته ایم. حیف از گریه هایی که پای بعضی چیزها کرده ایم. حیف از دل لرزه و تن لرزه هایی که برای بعضی چیزها به جان خریده ایم. حیف از سختگیری ها و محرومیت هایی که برای بعضی...
-
نسل نو
سهشنبه 7 مرداد 1399 14:29
پسرک میگه دنیای آخرالزمانی چه باحاله. نه؟ چپ چپ نگاهش می کنم. ادامه میده: -فکر کن... یک گروه میشیم. می ریم چراغ می دزدیم برای خیابون مون. بعد نوبتی نگهبانی می دیم که گروه های خیابونهای دیگه نیان چراغ خیابون مونو بدزدن ( با گفتن هر کلمه ی دزدی، چشمهاش می درخشه) ، بعد گرسنه می مونیم. می ریم از فروشگاه ها دزدی می کنیم....
-
خواب
سهشنبه 7 مرداد 1399 14:25
به طرز مرگ آلودی مدام می خوابم. ساعتهای طولانی. و دلم نمی خواد از تخت و بالشم کنده بشم. دلم می خواد تا آخر دنیا توی همون فضای امن بمونم و چشمم به هیچ جای دنیا نیفته. تقصیر چی بندازم این همه خواب آلودگی رو؟ قرص ها که هزار ساله اثر خواب آوریش محو شده. خستگی هم معنا نداره.کارشاقی نمی کنم که خسته بشم. افسرده ام؟ خب هستم....
-
گفتمان
سهشنبه 7 مرداد 1399 14:19
می گه این برگها چرا اینطوری شدن؟ می گم چطوری؟ می گه یکی برداشته برگردونده شون اون سمت. می گم کدوم سمت؟ می گه سمت پنجره. می گم مگه میشه برگ رو برگردوند؟ می گه آره میشه. بیا ببین. نمیرم. می گم برگها سمت نور برگشتن. اگه گلدون رو برعکس بچرخونیم حدود یک هفته دیگه برگها برمی گردن به سمت مخالف. می گه یکی اینا رو برگردونده....
-
آنچه رایگان و مفت است، جان آدمی ست
یکشنبه 5 مرداد 1399 15:44
مرد توی قاب تلویزیون رو به هشتادمیلیون آدم گفته بود: وضع ما از کشورهای دیگر بهتر است. ما اینجا بیماران کرونایی را رایگان درمان می کنیم. کدام کشوری این کار را می کند که ما کرده ایم؟ خواهرک گفت تست یک میلیون و هفتصد است. اسکن هم به نرخ بیمارستان خصوصی یا دولتی فرق دارد. دوست جان گفت: برای هرآمپول پنجاه و نه میلیون تومان...
-
پنج
چهارشنبه 1 مرداد 1399 09:55
پنج تا مانده ازمان. زمانی هشت نفر بودیم. یکی مان سی و چندسال پیش رفت. شما دوتا توی این دوسال.فردا که دوم ماه باشد، پنج ماه است که تو رفته ای. پونه های باغچه را که چیدم و خشک کردم، فکر کردم زنگ بزنم و بگویم: شوید و نعناع می خوای امسال بگیرم خشک کنم برات؟ حتی جوابت را توی ذهنم مرور کردم که معمولا می گویی: از اونی که...
-
چرا میگم که بخندم
سهشنبه 31 تیر 1399 17:27
زدن به در بی عاری و دیوانگی و خل خلی، یکی از شیوه های روبرو شدن با هجوم مصایب و تلخی ها و دشواریهاییه که برای حل کردنش هیچ غلطی نمی شه کرد.
-
خوش خوراک
سهشنبه 31 تیر 1399 17:25
مدتیه خوراکی ها و خوشمزه جات رو تقسیم می کنم، سهم هرکسی رو میدم دستش ببره توی اتاقش. چون که هرکی هرچی می خورد می انداخت گردن اون یکی و فریاد و فغان( من فلان بیسکوییت و ویفر و شکلات رو نخوردم، نچشیدم و دلم مونده روش و چشمم دنبالشه) به هوا بود. حالا...الان یکی شون دوساعته بی وقفه همه رو می خوره و تموم می کنه و اون یکی...
-
همه فن حریف
یکشنبه 29 تیر 1399 19:24
وقتی وسیله ای چیزی خراب میشه و نیاز به تعمیر یا تعویض قطعه داره و مهندسین درون وطنی تشخیص میدن که خودشون بلدن درستش کنن چیکار می کنین؟ می دونم. هیچ کاری. اما اول دل تون رو از اون وسیله ی بدبخت می کَنین و رهاش می کنین به امان خدا و می گین: بای بای... * مرحله ی بعدی شنیدن انواع دستورات( اینو نگه دار، اینجاش رو کج نکن،...
-
سیستری
شنبه 28 تیر 1399 20:19
یه چیزهایی رو بهش میگم و اضافه می کنم: -چیزهایی هست که آدم نمی توانه برای هیچ کسی بگه. برای هیچ کس. جز همونی که باید بشنوه. چون علاوه بر حس بدی که به آدم میده، فهمیده هم نمیشه. اما وقتی اونی که باید ، مخاطبت هست، راحت، بی دغدغهف بی سانسور، بی ملاحظه می تونی بهش بگی که کجا از موقعیتی که توش بودی بدت اومده، کجا متنفر...
-
سر پل
شنبه 28 تیر 1399 20:14
در مرحله ی انتخاب عشق و دلی که سالها مهر ورزیده و سرسپردن به وضعیت تقدیری و اجباری ام. دست و دلم پیش نمیره. گذاشتم بمونه تا خودش منو بکشونه وسط ماجرا. یعنی اون جنگ و جدال خودم و اونها رو بذارم کنار و برای خودم نگه دارم فقط. و یهو دیوونه بشم و بگم، مثلا شب قبل بچه ی دومش ، سرخک گرفت.یا ختنه سوریش بود. یا... فعلا بماند....
-
مهم نیست؟
شنبه 28 تیر 1399 20:07
باید به کسی که به تو اهمیت میده ، توجه کنی یا به کسی که برات مهمه ؟ هر دوحالت بینابینیه. ممکنه اونی که بهت اهمیت میده، در طبقه بندی ذهن تو خیلی مهم نباشه. یا به هر دلیلی نخوای بهش نزدیک بشی. و ممکنه اونی که برای تو مهمه، اصلا به تو اهمیت نده، در هیچ زمینه ای. حالت اول عذاب وجدان میاره و حالت دوم حس آویزون بودن و طفیلی...
-
آی ام پانتر
جمعه 27 تیر 1399 23:33
یعنی پلنگ ها!!!! پلنگ!!
-
چیزهای تیز
پنجشنبه 26 تیر 1399 09:12
تریلرهای روانشناختی از ژانرهای جذاب و پر طرفدار بین خوانندگان کتاب و ببیندگان فیلم است. مبنای این داستان ها بر پایه ی معماهایی که با تعلیق های روانی، انسان را دچار ترس و کنجکاوی توام می نماید، بنا شده. چیزهای تیز با نشان دادن لایه های تاریک درونی انسان، داستانی خوشخوان و سریع دارد. خواننده بی آنکه فرصتی برای نفس کشیدن...
-
خبری نیست باووو
پنجشنبه 26 تیر 1399 09:10
فکر می کنم دلیل اینکه روزی دو سه تا پیام خارجکی برای پذیرش تبلیغات می گیرم اینه که در این روزگار کسی وبلاگ نویسی نمی کنه و منم که همچنان پابند اینجام و برای همین وبلاگم دیده میشه و فکر می کنن حالا اگه اینجا تبلیغات بذارن دیگه چه خبر میشه و پول پارو می کنن
-
حذف متن
پنجشنبه 26 تیر 1399 09:08
زن در ریگ روان رو صوتی گوش دادم. شش اپیزود داشت. سه تا رو گوش دادم و حسابی جذاب بود. اما فقط شش اپیزودِ کمتر از نیمساعته؟؟؟ مگه میشه؟ با شکی درونی و قوی سراغ پی دی افش رفتم و دیدم بله!!!... با اینکه ضبط رادیویی شده و با صدای دوبلور حرفه ای و نام آشنا پخش میشه، قشششششششنگ رج زدن و هرجا رو دلشون خواسته حدف کردن. پس......
-
عادی پر
شنبه 21 تیر 1399 14:56
دلم می خواهد با ماسک، با دستکش، یک خیابان را بگیرم و بروم و بروم و بروم.مغازه ها را نگاه کنم. کیف و کفش ها را، لباس ها را، دکوری ها را . کتابها را. بساط دستفروش ها را. گاری میوه های تابستانه را. به آدمها نگاه کنم و سیر بشوم از دیدن آدمیزاد. تنه بزنم و تنه بخورم و نترسم که هرکس انبار باروتی از ویروسهای منتظر انفجار...
-
یا غیاث المستغیثین
شنبه 21 تیر 1399 14:51
روز قبل گفتند( مامان چرا جیغ کشیدی؟ من از خواب بیدارشدم از صدای جیغت).خواب دیده بودم و توی خواب جیغ بلندی کشیده بودم که پسرها را نگران بالای سرم آورده بود. تصویر مبهمی از جنگ و جدال خودم با نیما و مامان توی سرم می رفت و می آمد. امروز خواب می دیدم و گریه می کردم. به وضوح خودم را می دیدم و همه چیز را حس می کردم. پارسا...
-
ناصح مشفق ؟؟
جمعه 20 تیر 1399 23:56
از شنیدن و عمل کردن به ( مراقب باش)، (حواست رو جمع کن) ، ( احتیاط کن) ، ضرر نکردم. ممکنه که گاهی در احتیاط افراط کرده باشم، اما بعدها مرور زمان بهم نشون داده که کار درستی کردم. گاهی یهویی اتفاقی می افته که هزار سال هم فکر نمی کنی در مورد آدمی، کاری، پیشنهادی یا رخدادی، کسی بهت توصیه کنه که مراقب باش و احتیاط کن و در...
-
صوتی بازار
جمعه 20 تیر 1399 23:51
1 از کتاب صوتی سمفونی مردگان نگفتم اینجا. با گویندگی حسین پاکدل بود. سال بلوا با گویندگی عاطفه رضوی اگه 100 بگیره، این 60 می گیره برای من. گاه غلط خوانی داشت. مرور دوباره ی داستان بعد از سالیان سال برام جذاب بود. اعتراف هم شده جزو کارهای روزمره م . پس اعتراف می کنم که خرده روایت هاش رو اصلا یادم نبود. باز هم قلم عالی...
-
زن بابای سفید برفی مقابل آینه و پاسخ آینه ی بی ادب!!!
جمعه 20 تیر 1399 23:38
وقتی پوست صورتت همچین شفاف و قشنگ شده، وقتی لک های صورتت کمرنگ شدن ، وقتی برق برق می زنه همچی صورتت، معجزه ی کرم فلان و بهمان اتفاق نیفتاده عزیزم... درسته که در اثر خانه نشینی از نور آفتاب روز در ساعات مختلف دور بودی. آره اینم تاثیر داره. اما دلیل اصلی یه چیز دیگه ست: شما چاق شدی نازنین!!! در اثر همون خانه نشینی و...
-
این متن مَراجع سوم شخص بسیاری دارد.تمام (او) ها، او نیستند، کسانی از میان همگانند.
پنجشنبه 19 تیر 1399 20:34
خواندم ( مَن خانَ هان ). به نقل از عرب که یعنی : هرکه خیانت کند خوار شود. فکر کردم کدام خانی را هان دیده ام؟ این طرفها اگر گرامی تر و ارجمندتر نشوی، خوار نمی شوی. خواندم که خان مهربان است که هست، به اقتضای نیتی که دارد باید خوب بلد باشد در پوست مهرورزی فرو برود. و خوش زبان است که این هم از اقلام کارش است. تا چرب زبانی...
-
جاساز
پنجشنبه 19 تیر 1399 15:42
چند سال پیشترها طبق یک گفتمان منطقی و مستدل با پسرجان، قرارگذاشتیم که دو سه هفته ی امتحانات، گوشیش رو بده تا بذارمش جایی که در دسترسش نباشه و بعد از امتحاناش بیاد تحویل بگیره. با اشتیاق و استقبال فراوان حرفم رو قبول کرد و کلی هم تشکر و دعای خیر کرد که چه مادر به فکر و نگران آینده ای هستم براش. جاهای مختلفی رو در دو...
-
سیب زمینی
پنجشنبه 19 تیر 1399 15:25
نگم براتون از روزی که در مورد کتلت گیر نوشتم، دوست و آشنا و گذری و بین راهی، هی برام عکس انواع مختلف سیب زمینی کوب می فرستن. البته بهش سیب زمینی پوره کن هم میگن!!!! خلاصه که غلط کردیم آقا!
-
از من ، به جاشوا
سهشنبه 17 تیر 1399 14:32
آقای جاشوا بلاه بلاه بلاه ...( این بلاه بلاه فامیلی اش بود که برای حفظ امنیت این حیوانکی !!!! نگفتمش) به خدا من نمی خوام با شما وارد ارتباط کاری و تجاری بشم. جان مادرتان پیشنهاد تبلیغات و کمرشال و ادورتایزینگ هاتان را ببرید برای آدمهایی که بیرون از این گربه هه زندگی می کنند. ما درون این گربه هه حتی نمی توانیم از...
-
مثل بچه
دوشنبه 16 تیر 1399 23:44
بچه ام را سپردم رفت. دلم برایش تنگ است. خدا کند مراقبش باشند. نازش را بخرند. نوازشش کنند.
-
ذات
دوشنبه 16 تیر 1399 23:43
هزار سال هم که بگذرد نمی توانید ذات چیزی را عوض کنید. هزار سال هم که بگذرد نمی توانید بوی چیزی را عوض کنید. از آفتابگردان از ازل تا ابد آفتابگردان می روید و از خرزهره تا ابد خرزهره. گیرم که هرکدام خاصیت و شفایی داشته باشند.گیرم که هیچ پدیده ای بی مصلحت خلق نشده. گیرم که هر کج و کوله ی بدبوی بی ترکیبی مثل هر راست قامت...
-
چی می زنی؟
دوشنبه 16 تیر 1399 08:11
اینایی که مدل چرت زدن شون چهارزانو نشستن و خم شدن کامل روی تقاطع زانوهاست ، چی می زنن؟ جدا می خوام بدونم. خوابن، خمارن، نشئه ان یا هرچی، اما با انعطاف کامل خم شدم روی پاهای چهارزانو نشسته. محل مشاهده: پارک ها ویژگی : اعتیاد