-
داد
شنبه 31 خرداد 1399 22:02
توی تمام عمرم، چه قبل چه بعد از ازدواج هیچ وقت، هرگز نه صدام برای مامان و بابا بلند شد نه آنچه اسمش دعوا و کشمکش هست بین مون اتفاق افتاد. دلخور شدم. زیاااااااااااااااااااد... خیلی زیااااااااااااااد. اما هیچ وقت ، هیچ وقت، هیچ وقت صدای بلند منو با خودشون نشنیدن. برای دومین بار خواب دیدم دارم با مامان یکی به دو می کنم....
-
خواهر شناسی
شنبه 31 خرداد 1399 21:56
گفته بود: معلومه حالت خوبه!( لحن کنایه دار و طعنه زن) برای همین از صبح داری هم تند تند پست می ذاری! خوب شناخته منو. می دونه وقتی ذهنم پریشونه دستم تند تند می نویسه. تند تند می نویسه. خواهر برای همین چیزا خوبه دیگه.
-
قصه گوی دروغگو
شنبه 31 خرداد 1399 21:54
تا کجا حق داریم واقعیت رو تغییر بدیم و خیال رو جایگزین کنیم؟ تا کجا حق داریم واقعیت رو عریان و عینی تعریف کنیم؟ تا کجا میشه مرز قائل شد بین واقعیت و خیال؟ تا کجا میشه نگران واکنش ها بود؟ تا کجا میشه از قضاوت ها ترسید یا نترسید؟ تا کجا میشه لذت برد و رضایت داشت از امتزاج واقعیت و خیال؟ اسمش میشه سوءاستفاده از زندگی...
-
تناقض
شنبه 31 خرداد 1399 21:44
چند سال پیش دست به دعا بودم که ناشری که باب میلم هست کارم رو بپسنده و قبول کنه. الان وقتی می بینم شماره ناشناس می افته روی گوشی و آدم اون طرف خط خودش رو مدیر نشر فلان معرفی می کنه و به اصرار کار می خواد حتی نیمه کاره ، حتی شروع نشده، ترس برم می داره. هزار تا سوال میاد توی ذهنم. از بازی های بین آدمها بی خبرم. نمی خوام...
-
تغییر
شنبه 31 خرداد 1399 21:33
اون یک ساعت زودتر بیدار شدن، زار و زندگی همه مونو به فنا داده. تقریبا بیشتر روز، در ساعات غیر معمول خوابیم. این تجربه هم جالبه.
-
قهر قهروی کی بودی ننه
جمعه 30 خرداد 1399 18:09
بعد از چند هفته گفت: سلام با تلفن حرف می زدم. موضوع کاری بود. نمی شد وسط مکالمه تایپ کنم. تلفنه که تموم شد دیدم نوشته بوده : پس نمی خوای جواب بدی. خندیدم. نوشتم: -سلام...شما؟ (شما) یی که نوشتم یعنی کجا بودی تاحالا؟ چرا نبودی تا حالا؟ چرا ؟ چرا؟ چرا؟ نوشت: ببخشید انگار مزاحم شدم. رو زخوش. بعدم قهر کرد رفت که رفت. هزار...
-
فرافکنی
جمعه 30 خرداد 1399 18:04
بله...بله... وی برای اینکه از نوشتن اون اصل کاری فرار کنه اومده وبلاگش و هی تند تند پست می ذاره. برو سر کارت خانوم جان. با عنوان پست کلا مفاهیم روانشناختی رو نابود کردم و از نو ساختم!!!!
-
هم باز؟
جمعه 30 خرداد 1399 18:03
باز ته گلوهامون یه جوری شده. خار خاری و انگار چنگ خورده. یعنی باز درگیر شدیم؟ به تقلید از فارسیِ بامزه ی عربهای خوزستانی: هم باز ؟ هم باز کرونا؟ پسرجان میگه کی گفته ما کرونا گرفتیم؟ یه آنفولانزا رو مبتلا شدیم حالا هی بگو کرونا ...کرونا... کرونا می کشه. ما که نمردیم! باید بمیریم تا باورش بشه.
-
پایان تنهایی
جمعه 30 خرداد 1399 18:00
تاثیر مرگ و فقدان والدین بر امورات فرزندان بازمانده، جراحت های عمیقی بر جای می گذارد که تا ابد شخصیت و روان آدمی را تحت تاثیر قرار می دهد. افسردگی و انزوا طلبی، طغیان و سرکشی، بی تفاوتی و غرق شدگی در یکی از وجوه حرفه و شغلی از مصادیق بارز این تاثیرات است. ژول در عالم انزوا و تنهایی دل بسته ی دختری ست که سالها زمان می...
-
قرمز
جمعه 30 خرداد 1399 17:54
دیوونه که میشم میرم پستهای قدیمی وبلاگ رو می خونم. مثلا می خوام روزهای خوشی را پیدا کنم که توش ناله و فریاد نکردم و روحیه م عوض بشه. هر ماه و هر سالی رو باز می کنم می بینم توی این ده سال اخیر، ماهی نبوده که از شیمی درمانی فلان و از رادیو تراپی بهمان و نتیجه ی ترسناک آزمایشهای لعنتی حرف نزده باشم. می بینم که (سال به...
-
بیا بوخون
جمعه 30 خرداد 1399 17:51
یه غلطی کردیم کتاب رو معرفی کردیم و ناشر رو تگ کردیم روی پست . حالا اینستای نشر هی پیام میده بیا بقیه ی کتابهامونم بخون. حیفه نخونی. نباید از دستش بدی. ما راهنمایت می کنیم کدومو بخری و بخونی. حیفه این نویسنده رو از دست بدی. کی راهنماییت کنیم؟ کدومو بگیم اول بخونی؟ آقا...آقا...آقا... از خدا که پنهون نیست، از شما هم...
-
سین ها را غین تلفظ می کند
پنجشنبه 29 خرداد 1399 14:12
اونقدر بی حسی زد به این دندون که انگار دندون فیل رو می خواد بی حس کنه!!!!
-
اَخ مثل بچه ی شوهر
سهشنبه 27 خرداد 1399 16:40
زن وقتی از مهر و آغوش باز پدرش مطمئن نباشه، از جورو جفای شوهرش شکایت نمی بره به بابا و بر نمی گرده به خونه ی پدری. می سوزه و می سازه. بچه وقتی از منطق و درک پدر و مادرش مطمئن نباشه، آزار و اذیت دیگری در محیط مدرسه، بازی، کلاس های متفرقه و ... رو برای اونها تعریف نمی کنه. می ریزه توی خودش. هزار هزار نمونه شبیه این هست...
-
قدغن
سهشنبه 27 خرداد 1399 16:28
دختر تالشی رو که پدرش اون جور با قساوت سر برید، یه عده از خواهران اهل بیت چی چی الحوزه بیانیه دادن که: بفرما.. وقتی میگیم ازدواج توی سن پایین خوبه. میگین کودک همسری ممنوع! اینم نتیجه ش!( خب خواهر من اگه هورمونهای شما اینقدر فعاله توی اون سن، شما بفرمایین کودک همسر بشین.بذارین بقیه ی دخترکان این خاک خاکبرسر شده، نفس...
-
دندون مُرواری
سهشنبه 27 خرداد 1399 08:13
از ترس رنگ نگرفتن دندونها روزی سه بار مسواک می زنم. بلکه م بیشتر.
-
عشق ، کار و منزلت در عصر مدرن
سهشنبه 27 خرداد 1399 08:12
می گوید توقع وفاداری و نکوهش خیانت از پیامدهای رمانتیسیزم است. از آغاز خلقت، جفت ماندن زن و مرد برای تولید مثل بوده. نه حتی لذت. عشق نیز زاییده ی رمانیتک بازی هایی ست که وارد فرهنگ بشری شده. و همین تهاجم به سرشت و طبیعت خلقت باعث شده انسانها از یکدیگر متوقع باشند با پایبندی و تعهد. بین حیوانات چنین چیزهایی برقرار نیست...
-
دامنگیر
یکشنبه 25 خرداد 1399 23:34
گیاه بودم اگر ، بی حال و پژمرده می شدم. برگهام روی ساقه ام می خمید. لبه های تنم زرد و سوخته می شد. خاکم را عوض می کردند ، جایم را عوض می کردند. گلدان بزرگتر و قشنگی بهم می دادند، برایم شعر می خواندند شاید، نوازشم می کردند، از دور بوسه می فرستادند برایم شاید. آن وقت دوباره سبز شدن را از سر می گرفتم. هی جوانه می زدم و...
-
سنگ
یکشنبه 25 خرداد 1399 23:30
بعد از کلی انتظار کشیدن که امامزاده باز شود و مردم بتوانند سرخاک بروند، سفارش سنگ کار بعدی بود. کار سنگتراش ها آنقدر زیاد بود که چند هفته طول کشید تا سنگ آماده شود. شهرداری امر کرده سنگها را به نوبت نصب کنند، بس که تعداد متوفیان این چهارماه زیاد بوده. سنگتراش با گرفتن پول بیشتر نوبت را جلو می اندازد اما باز هم سر موعد...
-
رقص
شنبه 24 خرداد 1399 16:29
رقص: کنشهای مبتنی بر حس و حرکت، جهت ابراز شور و هیجان که بیانگر یک تجربه یا درک و دریافت است. رقص در انسان و حیوان نمود عینی دارد. در انسان به شکل هنرهای رزمی، نمایشی و ورزش هایی که حرکات تکرار شونده دارندو در حیوانات به صورت حرکات مکرر که برای جلب نظر جفت، جهت جفتگیری انجام می گیرد، دیده می شود.حتی حرکت برگ گیاهان در...
-
عیادت
شنبه 24 خرداد 1399 09:07
می آیید عیادت مریض عمل کرده، اونم یه عمل معمولی نه سخت و پر ریسک، بعد جلوی روی مریض میگین: -برای کفن و دفنش فلان مبلغ نگه داشتیم. بقیه رو خرج کنه، کیف کنه برای خودش؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هفتاد سالشه؟ خواهرتونه باهاش راحتین؟ مرگ حقه و برای همه هست و نمیشه جلوش رو گرفت؟ خب باشه... اما اینقدر هم عاطفی و با محبت نباشین لامصبا. آدم دلش...
-
بیش بود
پنجشنبه 22 خرداد 1399 23:49
سرچ کردم (سوختن برگهای سینگونیوم) . مسلما انتظار نداشتم مثلا جواب بیاره : ( وفور استنشاق گاز اشک آور و دود آتش بانک ها و شهرداری از غروبی تا صبح فردا در آبان ماه در خیابان خودتان این بلا را سر گلهات آورده ). یکی از لینکهای بالا آمده رو باز کردم. نوشته بود: -کمبود یا بیش بود( !!!!!!!) آبیاری گیاه، آفتاب مستقیم یا کمبود...
-
فصل گریه هات دور باد
چهارشنبه 21 خرداد 1399 01:44
دختر و پسر جوان( زن و مرد جوان شاید) روی چمن های پارک نشسته اند. نزدیک هم. خیلی نزدیک هم. دختر محو تماشای پسر است. دور و اطراف را به هیچ می انگارد.کسی را جز پسر نمی بیند. غرق شده توی صورت پسر. پسر دراز کشیده روی چمن. سرش روی پای دختر است. دختر خم شده توی صورتش. آنقدر مهربانی می بارد از تمام اجزای چهره اش که چمن های...
-
واگویه
چهارشنبه 21 خرداد 1399 01:34
بغض که می کنیم درکمان کنید. گریه که می کنیم ، درکمان کنید. هق هق که می زنیم درکمان کنید. از زور بغض خفه کننده و سیلاب گریه، فریاد که می زنیم، درکمان کنید. نفس مان به شماره که می افتد، درکمان کنید. دست و پای مان شل می شود و مثل جسد می افتیم روی تخت، درکمان کنید. آب قند بریزید توی حلقمان. نوازش کنید ساعد دردناک مان را....
-
تصاحب
دوشنبه 19 خرداد 1399 23:37
اینکه دست و بالت را ببندند، پرهات را بچینند. خنده هات را قدغن کنند، لباسهات را ممیزی کنند. زلف و مویت را با غضب نگاه کنند. به میل خودشان ترا برقصانند. به میل خودشان ترا به لبخندی و دست مهری مهمان کنند، اسمش دوست داشتن نیست. اصلا نیست. مرده شوی ببرد دوست داشتنی را که مشروط باشد به هزار و یک چیز، اگر تو چنینی که من می...
-
سال بلوا
دوشنبه 19 خرداد 1399 23:29
کتاب صوتی ( سال بلوا ) را گوش دادم. دوست جان بهانه شد که گوشش بدهم. خود کتاب را انگار هزار سال قبل خوانده بودم. غیر از حسینایی که کوزه گر بود و ته مغازه با دخترک نرد عشق می باخت و جاویدِ زردشتی که شومینه دیواری اش چهار فصل سال روشن بود ،چیزی یادم نمانده بود. گوش که می دادم هزار بار بیشتر به خودم گفتم( مرحبا به این...
-
چربی
یکشنبه 18 خرداد 1399 20:50
خدایا چرا من باید هی سرگیجه داشته باشم؟ چرا باید هی سرم تلو تلو بره برای خودش؟ چرا هی باید دراز کش باشم که سرگیجه دمار از روزگارم درنیاره. ای خدا.. ای خدا.. چرا آخه؟ وی پس از ساعاتی جدال با خدایگان هستی و سرنوشت و تقدیر ناساز خویش، یادش می افتد که شب قبل از لبنیاتی سرشیر خریده و صبح با عسل میل نموده. شرم بر وی چیره...
-
هار هار هار
یکشنبه 18 خرداد 1399 20:47
بهش میگم اگه بچه هاش بخونن و ببینن چطوری آلوده به خیال نوشتم، منو مهدور الدم اعلام می کنن و هرجا ببینن منو بجای بغل و بوس و نوازش، با دو لول می زنن شهیدم می کنن. می خنده. چه کنم خب! می خواستی نکنی این کارات رو. یکی دوتا هم نیست که لعنتی. والله. عیب نداره بجاش ماندگار میشی.
-
دیو درون
یکشنبه 18 خرداد 1399 00:39
دوست نداشتم کنترل گر باشم. دوست نداشتم امر و نهی کنم. دوست نداشتم افاضه ی فضل کنم. دوست نداشتم خوب و بد برای کسی تعیین کنم. اینکه چقدر در این تمایلاتم موفق بود و چقدر موفق نبودم را واقعا نمی دانم. شاید آنجایی که من فکر می کردم کنترل گر نیستم؛ طرف مقابلم عکسش را حس می کرده. دوست داشتم توی هر رابطه ای از خویشاوندی و غیر...
-
واژه های کشنده
شنبه 17 خرداد 1399 12:35
بعضی کلمه ثبت می شن توی مغزت که تا ابد بمونن و با هیچ اسکنه و مته ای کنده و پاک نشن. امروز توی یکی از کانالهایی که می خونم خوندم که نویسنده ش ( رزیدنت هست) توی یکی از شبهایی که کشیک بود چندین بیمار داشت که پشت سرهم ( کد) می خوردن. این واژه ثبت شده توی مغز من. نمی دونم از وقتی خواهرک پشت تلفن گفت یا وقتی تازه از اتوبوس...
-
اشراق درخت گوجه سبز
پنجشنبه 15 خرداد 1399 19:54
در آستانه ی هیجانات شکل گیری انقلاب مردم به خانه ای حمله می کنند و آتشش می زنند. عواقب این آتش بازی منجر به کوچ خانواده به یک روستای پرت و دور از هیاهوی جامعه ی مدرن در دل جنگل های هیرکانی می شود. افراد خانواده در مسیر گذر زمان تغییرات مهمی را تجربه می کنند. بهار با دیدن رنج و عذاب خانواده ، به شکل روح بی کالبد که همه...