-
تمایل
یکشنبه 4 آذر 1397 02:11
پرم از کلمه. پرم از میل نوشتن. پرم از آدم هایی که باید نوشته شوند. بشدت خسته ام و خوابم می آید. وقتی دیگر. شاید وقتی دیگر!
-
گلستان جان تولدت مبارک
یکشنبه 4 آذر 1397 01:58
امروز حسابس سرم شلوغ بود. از آن روزهایی که دنبال یک دقیقه وقت خالی می گشتم. همه چیز پشت سرهم و چسبیده به هم باید انجام می شد. صبح رفتم مدرسه ی پسرک تا در مورد دو موضوعی که قاصد شده بودم، صحبت کنم.بعد با معلم پسرک کار داشتم. چهل و پنج دقیقه پشت در کلاس منتظر ماندم تا زنگ تفریحشان بخورد و معلمش را ببینم . تلفنم هی زنگ...
-
اعتماد به سقف
چهارشنبه 30 آبان 1397 20:41
میگه: برام جایزه می خری؟ میگم: به چه مناسبت؟ میگه: آقامون توی دفتر همگامم یادداشت گذاشته برام. دفترچه ی همگام از اول دبستان پسرجان و پسرک، یکی از اجزای مهم مدرسه ست. وسیله ی ارتباطی بین اولیا ست و معلم. خلاصه یادداشت رو میاره. آقاشون نوشته: ( در این ماه از پارسا بیشتر راضی هستم) میگم: ماه قبل چه شاهکاری زدی که این ماه...
-
دوست گلم ... گلستان بخوان :)
چهارشنبه 30 آبان 1397 17:15
اگر دوست دارین سی صفحه ی اول #خواب_عمیق_گلستان رو بخونید، به ایـــــــــــــــــن آدرس برید و روی مطالعه ی بخشی از کتاب کلیک کنید. اگه مایل بودین نظرتون رو به من هم بگین.
-
یک جلسه ی خوب
چهارشنبه 30 آبان 1397 17:13
امروز منتقد یک کتاب نوجوان بودم . کتاب ( آناهید ملکه ی سایه ها ) از اقای ( جمال الدین اکرمی ). دیگه نگم براتون که چه جلسه ای بود و چه نویسنده ی ماهی بودن آقای اکرمی.اونقدر پرانرژی و سرحال و فعال که کودک درون شون را به عینه می شد دید و لذت برد از این همه سرزندگی. هنوز پر از انرژی ام. بازتابش اون همه انرژی هنوز در من...
-
دیدمش
چهارشنبه 30 آبان 1397 17:07
این روزها روز اتفاق های خوب و دوست داشتنی برای من است. دیروز در جلسه ی نقد کتابِ خانم منیژه آرمین بودم. دیدن دوباره شان برایم خاطره انگیز بود. ایشان یکی از داورهای دوره ی نهم جایزه ادبی جلال بودند . وقتی با پرتقال خونی به ایشان معرفی شدم، بلافاصله گفتند : خوندمش. نامزد دور نهایی بود دیگه! و خوشحالی و شعف قلبی ام هزار...
-
اتوبوس سواری
سهشنبه 29 آبان 1397 12:20
1-یازده کتاب از لیستم رو نیافتم. چه وضعشه آخه!! تازه منهای اون منشوریه و ناشر خارج از ایرانیه 2-چقدر کند و ریلکس و در آرامش کامل به سر می برن کتابفروش های محترم. کاری که در عرض پنج دقیقه انجام میشه رو قششششششششششششششنگ نیم ساعت طول میدن. پسرجان هم از خدا خواسته...این کندی و وقت کشی رو ارج نهاد و کلاس ریاضی شو برباد...
-
لیست کتاب
شنبه 26 آبان 1397 13:15
بهشت مغولی رو نمی دونم از کجا و چطوری تهیه کنم. شنیدم رسما توزیع نمیشه. زیرزمینی پخش شده. پرس و جو می کنم حالا. درمورد کتابهای انتشارات تاک ( یک نشر از کشور افغاستان) هم پرس و جو می کنم. شنیدم هنوز در ایران فروش ندارن . و حسرت می خورم که چرا توی نمایشگاه امسال هی پشت گوش انداختم رفتن به غرفه شون رو. دعای دریا با ترجمه...
-
دخترپاییزی
شنبه 26 آبان 1397 12:11
تماس گرفتن گفتن سه شنبه منتشر میشه خواب عمیق گلستان
-
کم طاقت
پنجشنبه 24 آبان 1397 23:42
یکی از هنرجوها که خانم میان سالی ست ، شماره ام را خواست. شماره را گفتم. دیدم یکی دونفر زیرزیرکی یادداشت کردند.دیگر ابهت شماره ای ام از دست رفته بود. پس بلند شماره را گفتم و اعلام کردم: -این شماره م. برای اوقاتی که کاری داشتین در مورد ساعت کلاس ها. * از آن روز به بعد یکی از پسرهای نوجوان کلاس( فکر کنم کلاس دهمی ست) ،...
-
اندر حکایت ارتباط فامیلی نزدیک
پنجشنبه 24 آبان 1397 23:32
یکی از آن روزهای سیاه، ایستادم پای اجاق، توی آشپزخانه ی مامان. حس کردم خیلی زشت است که هر روز هر روز دخترخاله بایستد به آشپزی برای این همه آدم. هرچند رسم باشد، هرچند مرسوم باشد. گوشت . پیاز و نخودلوبیا و ... را به ترتیب و رفتاری که خودم در خانه ی خودم دارم، بار گذاشتم و رفتم سراغ کارهای بیرون و خرده ریزهای مراسم هفتم...
-
لیست جدید
پنجشنبه 24 آبان 1397 23:08
بعد از مدتها...تقریبا بعد از اردیبهشت و نمایشگاه کتاب، یک لیست جانانه رو مرتب کردم برای خرید. کنارش قیمت زدم و هنوز جمع نبستم تا ببینم چقدر میشه. بریم که برسیم به تخفیف پاییزانه ی کتاب...
-
خواب عمیق گلستان منتشر شد
پنجشنبه 24 آبان 1397 22:57
خب... ظاهرا گلستان جان هم منتشر شد هنوز به دست من نرسیده و کسی هم بهم زنگ نزده. فقط توی سایت دیدم که قیمت خورده و توی سبد خرید قرار گرفته خواب عمیق گلستان پروانه سراوانی انتشارات هیلا / گروه انتشارات ققنوس اینــــــــــــــــــــــــجا و اینـــــــــــــــــــــــجا ببینید.
-
روضه ی نوح
چهارشنبه 23 آبان 1397 00:05
چهره ی زشت و کریه جنگ گاه چنان در هاله ای از تقدس و تکریم قرار می گیرد که اندک اشارات به واقعیات آن، ناخوشایند و ناپسند به نظر می رسد. درگیران و خسران دیده های واقعی هر جنگی، مردمان آن سرزمین اند و منتفعان اصلی آن، رهبران متفرعن و کمپانی های اسلحه سازی. نویسنده ی روضه ی نوح, مثل دوربین فیلمبرداری، بی قضاوت و جانبداری،...
-
جانی و جانانه ای...
سهشنبه 22 آبان 1397 00:10
پسرجان سرشبی با گریه های طوفانیش، حالمو گرفت. مچاله ی مچاله ام. گواهینامه ش ، بابا رو یادش انداخته. شبهایی که گنبد بدون خبر من و آقای پدر، می بردش رانندگی و بهش گفته بود به محض گرفتن گواهینامه ماشین شو میذاره در اختیارش ، بدون امر و نهی و مراقب باش و ... . یاد بچگیاش افتاده بود که بابا می نشوندش روی پاش و می بردش...
-
باران
دوشنبه 21 آبان 1397 19:09
امروز باران می بارد. بی وقفه و مداوم. از صبح که چشم باز کردم و در تاریک روشنای سحرگاهی، خیابان خیس را دیدم، حالم خوب است. دوست داشتم امروز بزنم به خیابان و هی راه بروم. اول صبحی پسرجان را بردیم دکتر. چندروز قبل ترش ، آقای پدر ، پسرک را برده بود. آنقدر توی سر و صورت مان سرفه کرد و گفت ( بیا بغلم...) که برادر بزرگه را...
-
برخورد نزدیک از نوع سوم
دوشنبه 21 آبان 1397 18:53
گفتم یه کم هم این وجه خبیث منو بشناسین. پیام های رد و بدل شده بین یک خواننده و من : سلام سواِلی که مغزمو میخوره چرا بی توضیح آدما رو کنار میذارند....؟! جوابشو شما میدونی؟! گویا نویسنده ی با کمالاتی هستید گفتم از شما بپرسم!! پاسخ: سلام قبل از هرچیزی، همین با گوشه و کنایه حرف زدن یکی از دلایل مهم کنار گذاشته شدنه. مگه...
-
نترسی
یکشنبه 20 آبان 1397 02:04
دوتا توده ی زیر پوست سرم توی یکماه اخیر به سرعت رشد کرده و بزرگ شده بودند. پانزده سال یا بیشتر است که با خودم دارم شان. دکترها گفته بودند چربی زیرپوستی ست و نباید دستکاری شود. ممکن است تحریک شده و بیشتر شوند. یا خطرناک شوند. من هم کاری شان نداشتم. تا یکی دوماه قبل که متوجه شدم دوسه برابر شده. سراغ دکتر پوست رفتم. همان...
-
ما را هم برق گرفت
یکشنبه 20 آبان 1397 01:47
و از عجایب و غرایب روزگار اینکه آقای بلند بالای این پست از پرتقال خونی خوشش آمده در حدی که باید آن را به همگان تدریس کرد. نیمساعتی وقت کلاس گرفته شد تا تحسین و ستایش هایش را بگوید و البته نیمه کاره ماند و باید فقط یکساعت وقت اختصاص بدهم به ایشن تا بقیه ی تعریف هایشان را مستند بیان کنند. و کلی سوال در مورد اینکه من در...
-
پریباد
یکشنبه 20 آبان 1397 01:23
کتاب تمام شد. بغضی ته چانه ام نشسته که واقعا استخوان فکم را به درد آورده. این موقع نیمه شب، جان گریه کردن ندارم. اما این بغض را باید خالی کرد. وقت نوشتن از کتاب نیست. بماند تا خوب ته نشین شود توی وجودم. فکری ام، بعضی خِرَدها را خدا چه اندازه سخاوتمندانه و عظیم به انسانی بخشیده تا بتواند ذهنش را از آن آکنده کند و شگفت...
-
نظرش
شنبه 19 آبان 1397 20:05
-این وبلاگ توئه؟ -بله -چقدر اسمش بده -چرا؟ اسم به این قشنگی! -اسمش آدمو یاد خودکشی میندازه -چرا؟؟؟ -اصلا شانه هیچی ! پروانه آدمو یاد پاییز میندازه. اینم یه دلتنگی بزرگیه ! دلتنگی هم یه چیز خیلی بده! خیلی بده. اسمش خیلی بده! * پسرک لحظه ای کنارم نشست و سرک کشید توی لپ تاپ و نظر می دهد در مورد وبلاگم!
-
محبوب من
شنبه 19 آبان 1397 19:55
محبوبم ویژگی های خاصی دارد. گاهی بقدری حمایتگر است که خدا را شکر می کنم که دارمش. گاهی بقدری بی خیال و خُنَک است که در دل تابستان یخ می کنم. گاهی بقدری به جا و به موقع در آغوش می گیرد که جز اشک های داغ راه حلی برای ابراز هیجانم ندارم. گاهی بقدری خوب حرصت را در می آورد که راهی جز راه حل برخورد با قاشفچی در برابرش...
-
دردی ست غیر مردن
جمعه 18 آبان 1397 00:54
بعضی وقتها درد نوشتن می گیردم. بدجوری. مثل درد زایمان. آنقدر که تا حوالی لپ تاپ قدم رو می روم و می روم و می روم تا بالاخره بازش کنم و آن فولدر نیمه کاره را ندیده بگرم و بیایم سراغ وبلاگ. حالا یا چیزی بنویسم، یا نوشته های قبلم را بخوانم و بخوانم و بخوانم تا گریه کورم کند و تمام! چرا نمی خواهم بنویسم؟ غلط زیادی کردم. دل...
-
نبودنت
دوشنبه 14 آبان 1397 23:51
عکسش را هرجا ببینم، به شدت تکان می خورم.بلافاصله انگار دستی آهنین ، تا عمق سینه ام فرو می رود، دل و جگرم را در حالی که چنگالش را در امعاء و احشایم می پیچاند ، فشار می دهد و بیرون می کشد. خون فوران می کند، فوران می کند، فوران می کند تا از درد ، لمس و بی حس شوم. نبودن پدرم یک همچین دردی دارد. کو آن چیزهایی که می گفتند...
-
این هیولا تو را دوست دارد
دوشنبه 14 آبان 1397 09:53
روجا زن جوانی ست که با دنیا سرجنگ دارد. تقریبا هیچ کس از نیش زبان تند و تیر و طعن گویش در امان نیست. کودکی اش با خاطراتی ناگوار و تلخ پیوند خورده که تمام زندگی اش را تحت الشعاع قرار داده. در حالیکه در مراسم ختم، سرقبرپدر تازه درگذشته اش نشسته، در ذهنش با او کل کل می کند و سنگ وا می کند. او را مسبب تمام تنهایی ها و رنج...
-
آبانی
دوشنبه 14 آبان 1397 09:45
آمار دخترای آبانی داره میره بالا. خیلی خیلی مبارکه. خواهر کوچیکه هم آخرای آبانه. ببینیم این دخترک آخر آبانی، اسمش چیه و کی میاد. زنده و سلامت بمونه الهی.
-
لوسِ ننر
دوشنبه 14 آبان 1397 09:44
پسر یکی از نزدیکانم چندروز قبل پیامی با این مضمون داد: سلام خانم سراوانی... حتمامنو نمیشناسی دیگه. کتاب داری دیگه.اونم چندتا. نباید هم منو بشناسی. فلانی و فلانی و فلانی( همسرجان و پسرها) چطورن. امیدوارم اونها منو بشناسن. حالا میگم بیا زندگی منو هم بنویس. کتاب پرفروشی میشه. مضمون پیام این بود نه عین پیام. می خوام بگم...
-
این هم یه مدلشه
دوشنبه 14 آبان 1397 09:36
کتابهای زیادی در مورد تربیت و پرورش کودک و نوجوان و ... خوندم و خوندیم. اما هیچ کدوم عملا به هیچ دردی نخورد. جز این که آدم رو سردرگم کنه که بچه ی من چه عیب و ایرادهای اساسی و لاینحلی داره. و خودم چه موجود مرخزف ناجوری هستم! از شوخی گذشته، فکر می کنم بجای اینکه در مورد تربیت کودک و فرزند در هر رده ی سنی، مطالعه...
-
به اون راه
یکشنبه 6 آبان 1397 15:21
فکر کن توی شهر به آن بزرگی، توی آن جمعیت چند ده میلیونی، توی آن ازدحام و همهمه ی دم غروب ، بین این همه آدم باید چه کسی را ببینم؟؟؟؟ گفت: -شوهرت منو دید !! تو هم دیدی..اما خودتو زدی به اون راه! خیلی کلکی! گفت: بعد از اون روز که تلفن زدم بهت، اونقدر بهت فکر کردم...اونقدر بهت فکر کردم...اونقدر بهت فکر کردم که خدا امروز...
-
سرده
جمعه 4 آبان 1397 20:52
امسال به طرز غریبی پاییز و سرما را دوست دارم. اگر چه که پادرد و رنج زانوی ناسورم را زیادتر می کند، اما سرما طوری شده که کیف می کنم از لرزیدن و احساس خنکا . این تغییر عظیم برای منِ سرمایی شاید فقط یک دلیل داشته باشد: می خواهم تابستان داغ و تلخ و سیاهی را که از سر گذراندم، فراموش کنم.