چهره ی زشت و کریه جنگ گاه چنان در هاله ای از تقدس و تکریم قرار می گیرد که اندک اشارات به واقعیات آن، ناخوشایند و ناپسند به نظر می رسد. درگیران و خسران دیده های واقعی هر جنگی، مردمان آن سرزمین اند و منتفعان اصلی آن، رهبران متفرعن و کمپانی های اسلحه سازی.
نویسنده ی روضه ی نوح, مثل دوربین فیلمبرداری، بی قضاوت و جانبداری، واقعیات پشت صحنه ی جنگ، در این سوی زندگی روزمره ی مردم را در یک روستا، در معرض دید همگان می گذارد.
پسرهای نوجوان به اقتضای شور و هیجان جوانی، مشتاق رفتن به جنگ اند، شناسنامه ها را دستکاری می کنند، آنقدر می خورند که وزن بگیرند و بزرگ تر به نظر برسند، نامه جعل می کنند و رتبه یکی کنکور را به تمسخر می گیرند، عاشقانگی های معصوم شان را قربانی این سرنوشت محتوم ( کشته شدن در جنگ) می کنند .
مادرهای این حکایت، همان نسل چشم انتظار در خودفرورفته ی پریشانی ست که قریب یک دهه، با چشمی خون آلود، منتظر رسیدن نامه های گم شده ی پسران شان اند ، بعد از سالها .
دخترها ابایی از ابراز عشق ندارند و بی پروا زل می زنند به نخلی که خون می نوشد و بلند بالا می شود .
دانای کل با خونسردی ، مثل شاهد عینیِ بی طرفی که رحم و دلسوزیِ خاصی به آدم ها ندارد ، سلاخی تازه جوانان و مثله کردن شان به دست گروهک های مخالف را شرح می دهد و آن چهره ی کریه جنگ را مقابل روی خواننده می گذارد . آدمکش ها، سرهای بریده و استخوان ها را در کیسه های متعدد برای خانواده ها می فرستند و توحش و سبعیت را به انتها می رسانند.
شگفتا که مادرها از دیدن پازل تن پسرهاشان دیوانه نمی شوند، شگفتا دخترهای عاشق دیوانه نمی شوند، شگفتا که خواهرهای همراز دیوانه نمی شوند.
اسمش را نوح گذاشتند که عمرش دراز باشد، چرا که بعد از چهارمین باری که از مادرش رفته بود، به دنیا آمده بود. اما زندگی کوتاهش تا نوجوانی قد داد. چندان مقدس و مطهر نبود. غرائز و اقتضائات نوجوانی را داشت، سروگوشش پی سرک کشیدن به سوراخ سمبه های زندگی دیگران می جنبید. محل شک و تردید مردم بود. روضه، روضه ی نوح نبود فقط. روضه ی تمام نَفَس هایی بود که در بیراهه ی جنگ، بریده شدند، تمام مادرهایی که با چنگ و دندان پسرها را پاییدند اما نشد که نگه شان دارند. مردمی که غریبه ها را –هرچند که جنگزده و بی خانمان باشند- بی نمی تابند و آشنایان را-هرچند که عمری در کنارشان زیسته باشند-متهم می کنند.
این کتاب، روایتی ست از زشتی هایی که جنگ از خود ،در زندگی مردمان آفرید و باقی گذاشت.
روضه ی نوح
حسن محمودی
نشرثالث
-خونسردی راوی در روایت کردن وحشیگری ها، هوشمندانه ترین شکل روایت بود. انزجار و تنفر از رفتارهای غیرانسانی مخالفان، بیشتر از این در جان آدمی نمی جوشید.
-اسمهای تلمیحی داستان( نوح- یونس- یعقوب...) ، بالاخص (نوح) که در فرهنگ نامهای ایرانی، کم بسامد است، کار جالبی بود.
جنگ یک همچین چیز پلید و نکبتی ست.