پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

روزانه نویسی - شعر- ادبیات- معرفی کتاب
پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

روزانه نویسی - شعر- ادبیات- معرفی کتاب

سیریش

آقای مسئول در تعریف از خانمی که متصدی یکی از نهادهای فرهنگی بودند گفت:


-خانم فلانی آدم ِبسیار فعال و پیگیر و دلسوز و  اینطوری بگم؛ سیریشی هستند!  اونقدر سریش شدند تا بودجه گرفتند و برنامه ی فلان را  اجرایی کردند!


خیلی هم جدی و عادی و ستایش آمیز!

مسئول

شما خیلی محبت دارین اما ردیف مسئولین؟؟

آقا... ما مسئول مون کجا بود؟

گفته باشم...من مسئولیت هیچ چیزی رو قبول نمی کنما... نه گرونی گوشت و مرغ و بنزین ..نه بالاپایین دلار...نه آلودگی هوا و کم آبی...

هیچکدوم..

هیچ کدوم رو قبول نمی کنمااااا...

همه ش کار دشمنه.



نکته:

خواهرم حجابت!


افتتاحیه جشنواره ی مادران قصه گو



پی نوشت:

من واقعا هیچکاره بودم. برای ذوق و شوق خودم رفتم. این محبت دوستان هست که اسمم توی خبر هست. خب حالا عکس هام هم هست. اما واقعا هیچکاره بودم.





خانه جان

باز عاشق اینجا شده ام. این خانه ی قشنگم. این خانه با دیوارهای کافی!

مثل یک دوست صمیمی که بشود در مورد هرچیزی با او حرف زد.

عاشق جان 2

پسرک نوبالغ عاشق کلاسم را یادتان هست؟

امروز دفترش را نشانم داد که توی برگه هایش اول اسم خودش و دختره را با نقاشی و خط و خطوط خودکاری های رنگی، قلب قلبی کشیده بود.

-استاد...ببینید...خل شدم من. استاد...؟ هنوزم میگین باهاش حرف نزنم؟ یعنی نرم دنبالش؟

خانم هنرجویی که هم سن و سال خودم است صدایش را می شنود و با خنده می گوید:

-چقدر این بچه ها با ما فرق دارند. چقدر رک و بی پرده در مورد علایق شون حرف می زنن. من حسرت عاشقی های نکرده ی نوجوونی مو می خورم هنوز. حسرت این شیطنت نکردن هام رو می خورم هنوز.

می خندیدم. پسرک عاشق هم می خندد. خنده اش بوی فراغت دارد.

سبک زندگی

می گوید:

(خدا حفظتان کند) ، به سبک خودتان گفتم که همیشه می گویید ( خدا حفظ تان کند).

می گوید:

نویسنده ها دنیا را قشنگ تر می کنند. دنیا را با کلمات شان قشنگ تر می کنند.


می شود اینها را شنید و نمرد از سرخوشی؟



- معلوم شد علت نوشتن پست قبل تر از کجا آمد!!!

خدا حفظت کند

تا حالا کسی بهتان گفته ( خدا حفظت کند) ؟

اگر گفته فکر کرده اید برای چه؟ این ( خدا حفظت کند) چه دلیلی دارد؟

بعضی آدمها را خدا باید برای این دنیا حفظ کند. بعضی ها آنقدر مهربان و شفاف و زلال هستند که بودن شان برای این دنیا  واجب است. اگر نباشند، نمی شود تلخی ها و سیاهی ها و ناکامی ها و ناجوانمردی های آدمها را تحمل کرد. باید باشند تا تو حس کنی هنوز امیدی به ادامه دادن دنیا هست. بی منت مهربانی می کنند، سخاوتمندانه گنجینه ی مهرشان را به پایت می ریزند . طوری که  نمی دانی چه کنی. آنقدر غرق این مهر می شوی که حرف زدن از جبران کردنش ، شبیه توهین است.

بعضی ها آنقدر دلسوز و با تعهدند که کاری به حقوق دریافتی و مزدی که می گیرند ندارند، صادقانه و خالص کار می کنند و این خلوص فقط و فقط مال ذات خودشان است. حسابگر نیستند، اهل ( مثقال شرا یره و مثقال خیرا یره )  نیستند. ترازو دست شان نگرفته اند به وزن کردن آدمها و کارهاشان. مثل خورشیدند که تابیدن و گرما دادن؛ جزو ذاتش است .

بعضی ها بمب انرژی اند. دیدن و شنیدن و خواندن  شان سرخوش ات می کند. حتما نباید متعلق به تو باشند. انگار جهان شمول اند. مال تمام جهان اند. اهل هرکجای جهان می توانند باشند. عکس شان، صدایشان، حرفهایشان، نوشته هایشان ،حتی اگر در اختیار عموم مردم باشد،  حالت را خوب می کند.حال همه را خوب می کند.

فکر می کنم این مدل آدم ها را خدا باید برای این دنیا حفظ کند. باید حفظ کند. باید حفظ کند.این مدل آدمها باید باشند تا تاریکی های پیرامون را تاب بیاوریم. چاله های سرراه کنده شده را تاب بیاوریم. نیش های زهردار را تاب بیاوریم.

چندتا از این جور آدمها دور و برتان دارید؟ که گاه گداری بهشان بگویید ( خدا ترا برای این دنیا نگه دارد) ؟

من؟

خدا را شکر. دارم. از این آدمها دارم. تعداد شان کم است اما دارم.

و از ته دل می گویم : (( خدا همه تان را برای این دنیا نگه دارد. خدا همه تان را برای این دنیا حفظ کند. ))

آمین!



لبخندی که روی لبت کش آمده، عمیق تر و بزرگ تر باد! لبخند بزن! یکی شان تویی!


اندوه جنگ

آثار و تبعات هر جنگی در هر گوشه از جهان، تا سالیان سال پس از تمام شدن آن جنگ ، ابعاد مختلف زندگی مردمان آن سرزمین را تحت الشعاع قرار می دهد. کئین پسر جوانی ست که به اجبار و خشم از عشق  و دنیای نوجوانی کنده می شود و دنیای بی رحم کشتار و قتل و تجاوز را تجربه می کند.

پیش چشم سربازان نابالغ ِ ترسیده، به طرفه العینی خانه ها و مراکز عمومی و روستاها و بخشی از شهرها، در اثر بمباران با خاک یکسان می شوند و زنان و دختران وحشیانه مورد تعرض قرار می گیرند.

سرتاسر کتاب پر است از اجسادی که نرمی و پفکی بودن شان، راننده ی تانک را خوش نمی آید. اجسادی که پشت کامیون ها روی هم تلنبار شده اند و سربازان هنگ جستجوی مفقودین، روی تلی از آنها ننو بسته اند و پس از خستگی اندوه بارِ جستجو ، با استنشاق بوی متعفن شان ، همانجا می خوابند. ارواح جسدهایی که هنوز کسی لاشه و تکه پاره هاشان را از میان گل و لای پیدا نکرده، در جنگل، لای درختها می چرخند و جیغ می زنند و سربازان تیم جستجو را به وحشتی اندوه بار می اندازند.

جنگ چهره ی وحشیانه و ترسناکی دارد، ویتنامی ها با جنگی به غایت طولانی و سهمگین، با این چهره ی کریه، خو گرفته اند. زندگی روزمره شان را ادامه می دهند.گرچه با نابودی کامل خانواده و خانه و زندگی شان، گرچه با مشاهده ی مستقیم تجاوزگروهی و کشتار نزدیکان شان. فرقی ندارد سرباز ویتنامی متعلق به جبهه ی شمال باشد یا جنوب، در هردو دسته،وحشی گری های جنگ، تکرار می شود.

کلیت کتاب به قدری  مشحون از ضربه های سخت جنگ است که نام دیگری جز اندوه جنگ نمی شود بر آن گذاشت. نکته ی قابل توجه در این روایت، مدارای مردمان ویتنام با فاجعه ی جنگ و پذیرفتن آن و یافتن بهانه و راهی برای ادامه ی زندگی ست. 


اندوه جنگ

بائو نینه

نشر افق



 

عاشق جان1


پسرک عاشق شده.

مادرش از این عاشقی باخبر شده و تمام کلاسهای  متفرقه ی غیر مدرسه را برایش ممنوع کرده. اما این عشق آنقدر قوی و پرزور است که مامانه را می پیچاند و  کلاس ها را می آید.

امروز از سرکلاس صدایم زد که یک کار خیلی خیلی مهم دارم.

دختری را نشانم داد و گفت:

-استاد..اونه. همون سوییشرت سفیده. باهام حرف نمی زنه. قهر کرده. برم باهاش حرف بزنم؟ برم؟


*


 قدیم ها بچه ها عاشقی هاشان را مخفی می کردند. نمی کردند؟

حالا با معلم و استاد و مربی خودمانی می شوند و یارشان را نشان آدم می دهند. عجب!

مورد غلامعلی

-بهت گفتم غلامعلی مرد؟

-آره دیروز گفتی

پسرک: غلامعلی کیه؟

-اگه گفتم لابد تو هم شنیدی! سوال بعدی؟

پسرک: خب بازم بگو. غلامعلی کیه؟

*

پنج دقیقه گذشته و پسرک یک بند می پرسد: غلامعلی کیه؟ غلامعلی کیه؟ غلامعلی کیه؟

*

-پارساااااااااا..فقط ده دقیقه تا زمانی که بهت دادم فرصت داری. برنامه تو بچین، مسواک بزن..برو بخواب. ساعت داره 11 میشه. بجنب!

پسرک: خب چیکار کنم که 11 میشه. تو که بهم نمی گی غلامعلی کیه!



والله

شما ما رو ببخشید که قبلا خیلی زشت بودیم!!!!

والله!!!