-
اندر احوالات جایزه ی جلال
چهارشنبه 8 دی 1395 22:00
مثل هرباری که گذرمان به زیرگذر چهارراه ولیعصر می افتد، باز هم چندبار خروجی ها را اشتباه رفتیم. آن هم چند بار. بهرحال... رفتیم محفل نهمین دوره ی جایزه ی ادبی جلال آل احمد و برگشتیم. انتظار نداشتم که جایزه ی برگزیده را به کتاب من بدهندو قبلا با مهربانی! و لطافت! آگاهم کرده بودند که اگر کسی برگزیده بشود، از چند روز قبل...
-
بچه زرنگ
سهشنبه 7 دی 1395 14:15
از آدمها توقع زیادی ندارم. سالهاست یاد گرفته ام پوست و گوشت ظاهری آدم ها را ببینم و از درون شان ( خواه معطر، خواه متعفن) چیزی نخواهم. هرچند بارها و بارها، دچار اشتباه می شوم و فکر می کنم نقاب شغل و خانواده و عنوان اجتماعی و مناسبت های کاری ، می تواند از یک آدم چیز موجهی بیرون بدهد که البته هرگز نمی دهد. آدمهای حقیر...
-
اختتامیه نهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد
یکشنبه 5 دی 1395 09:24
تقدیر از نامزدهای جایزه ی ادبی جلال آل احمد
-
پرتقال خونی، چاپ دوم
پنجشنبه 25 آذر 1395 20:17
رمان #پرتقال_خونی به چاپ دوم رسید
-
وقتش شده
پنجشنبه 25 آذر 1395 20:14
یک سالی می شود که چشمم دنبالش است. البته نرفتم ببینم کجا می شود پیدایش کرد. کلا یک بیماری مخصوص به خودم دارم که وقتی چیزی دلم را می برد، مدت مدیدی با فکر کردن و عشق ورزیدن بهش روزم را می سازم و کیفور می شوم. خیلی هم کیف می دهد. این روزها به شدت دلم می خواهدش. فکر می کنم این خواسته ها و آرزوهای فانتزی زمان ویژه ی...
-
پرتقال خونی کاندید جایزه ی جلال آل احمد شد
سهشنبه 23 آذر 1395 13:49
نقل از کانال آموت: [Forwarded from نشر آموت] نامزدهای جایزه جلال آلاحمد در بخش رمان و داستان کوتاه معرفی شدند. به گزارش ایسنا، بر اساس اعلام هیأت داوران بخش رمان و داستان بلند نهمین دوره جایزه ادبی جلال آلاحمد، رمانها و داستانهای بلند «برکت» نوشته ابراهیم اکبریدیزگاه از نشر کتابستان، #پرتقال_خونی نوشته پروانه...
-
پرتقال جلالی
سهشنبه 23 آذر 1395 13:46
حدودهای دوازده ظهر با صدای تلفنم از خواب!!! بیدار شدم. مدتی است گردن درد و درد دست به طور کشنده و بی رحمانه ای دارند خدمتم می رسند. صبح بعد از رفتن اهالی به سرکار و مدرسه، ناتوان از گردن برافراشتن، گرفتم خوابیدم. تا خود ظهر!!! ( بیمارم ها...تنبل نیستم..روم به دیفال!! ) دوست جان پشت خط بود. گفت: تبریک میگم منگ و دردمند...
-
آی آدمها... بمانید
شنبه 20 آذر 1395 22:37
آدمها آمدن و رفتن شان دست خودشان نیست. ماندن و نماندن شان هم دست خودشان نیست. عجیب نیست که آدمی را فقط یکی دوبار دیده باشی، هیچ خاطره ی سمعی یا بصری ازش نداشته باشی، اما با شنیدن خطری که تهدیدش می کند ، نگران شوی و از رفتن ابدی اش اندوهناک ؟ آدمی که اصلا ندیده ای چه؟ تنها اطلاعت از وجودش در دنیا خاطرات و حرفهایی ست که...
-
پان ! تَوَهُمیسم :))
یکشنبه 14 آذر 1395 09:23
عضو گرو ه های پان تورکیسم ترکیه است و چرت و چلاهای آنها را مدام اینور و آنور تکرار می کند. اجبارا در گروهی هستم که از طرف اداره تشکیل شده، برای مطرح شدن و پاسخ دادن مشکلات کتب درسی و سوالات چالش برانگیز ادبیات در سطح مقاطع تحصیلی دبیرستان، خصوصا در حوزه ی زبان فارسی و لاغیر. جمعی از دبیران ادبیات اداره. مدیر گروه که...
-
سلام
پنجشنبه 11 آذر 1395 14:55
محوریت کتاب بر زندگی چند دوست روزنامه نگار که در دهه هفتاد دچار درگیری های شغلی و اجتماعی و سیاسی هستند، می چرخد. کتاب به سبک نامه نگاری روایت شده. ماجراها و اتفاقات در خلال نامه هایی که شخصیت ها به هم می نویسند، بیان می شود. مینا و همسرش صالح به نوعی نقطه ی وصل این دوستان که اکثرا زن و شوهرند، هستند. هرکدام از دوستان...
-
یک جایی
پنجشنبه 11 آذر 1395 00:52
عکس یک جایی را دیدم که راه باریکه ی خاکی با حصار چوبی داشت. چوبهای نازکی که بی قیدانه برای خانه ی دوطبقه ی متروکه حریم درست کرده بودند. خانه یک طبقه داشت و یک نیم طبقه انباری. پنجره ای چوبی آبی رنگ. از همان ها که جان می دهد برای گلدان های شمعدانی پر از گل های قرمز تا از ترکیب آبی و قرمز آدم را بکشد. درختهای پرسال و...
-
پاییز از پاهایم بالا می رود
پنجشنبه 11 آذر 1395 00:36
دختری جوان همراه سایه اش وارد یک روستای دور افتاده می شود. او با سِمَت مدیر آموزگار مدرسه ی متروک روستا ، آمده و بیشتر از ممانعت پدر و مادر و اطرافیان،برای رفتن به این روستای دور از دسترس، این سایه ی مرموز اوست که راهنمای زندگی اش است.سایه از ابتدای زندگی همراه او بوده. تا جایی که نمی داند سایه ، سایه ی اوست یا خودش...
-
اندوه نارنجی
یکشنبه 7 آذر 1395 01:21
آخر شب، یک فیلم رمانتیک. گریه و گریه و گریه. تا جایی که سرم درد بگیرد. بیرون آمدن از سوگواری و پیدا کردن سررشته ی زندگی کار خیلی خیلی سختی است. مخصوصا اگر عاشق کسی باشی و تمام لحظات خوشت با او ساخته شده باشد. مخصوصا اگر خنده های از ته دلت با او بوده باشد. رویاهای فانتزی ات با او مرور شده باشد. کابوس هایت را او مرهم...
-
مفت
یکشنبه 7 آذر 1395 01:09
به هم ریخته ام. خیلی. چیزهایی هست که اصلا ربطی به تو ندارد. اصلا هرکسی هم که بشنود پوزخند می زند و پشت چشم نازک می کند و شاید توی دلش دوتا حرف کلفت هم بارت کند که ( به تو چه)، اما ، آدم را پریشان می کند. چندسال قبل زنگ زده بودند که : فلان شخص مرد. ( فوت کرد. مرحوم شد یا این دست حرفهای سوسولی نه... مرد! همین! ). شماره...
-
زبان گل ها
سهشنبه 2 آذر 1395 17:02
در عصر ویکتوریا ( نیمه ی اول قرن نوزده) ، فرستادن پیغام با زبان گل ها از کارها و رفتارهای رایج اجتماعی بود. گویا همگان از رمز و نمادی که گل ها دارند باخبر بودند و پیام های مختلف خود را اعم از عشق و همدلی و حسادت و مردم گریزی و معصومیت و ... را از طریق فرستادن گل های گوناگون به یکدیگر می فهماندند. هر گل نماد احساس و...
-
پلنگ من
پنجشنبه 27 آبان 1395 23:53
نی نی و کوچولو که بودند برایشان لالایی می خواندم. هم لالایی های معمول را ، هم خودم چیزهایی با قافیه ردیف می کردم و می خواندم برایشان. صدام که گرم می شد، بغض می آمد و لالایی با چند قطره اشک نیمه تمام می ماند. خودم هم نمی دانم چرا با گرم شدن گلویم، بغض می کردم و گریه ام می گرفت. پریشب که از صدای اخبارِ وحشی و غیرقابل...
-
دقیقا ... کجایی؟
یکشنبه 23 آبان 1395 00:16
اینایی که توی برنامه ی رسانه ی ملی میگن: مادر و پدرم اهل قزوین هستن ، خودم هم تا دبیرستان قزوین بودم. دانشگاه آزاد قزوین هم درس خوندم. اما خودم اهل تهرانم. تهرانی ام... فازشون چیه دقیقا؟ تازه آقای دکتر اسم و رسم دار هم می باشن! به طرف گفته بودن تُرکی؟ گفته بود.. نه من تهرانی ام. مادر و پدرم تُرک هستن. گفته بودن کجا...
-
گل و دندون
چهارشنبه 19 آبان 1395 21:58
دندانپزشک ها هم می توانند مطب هاشان را به جایی تبدیل کنند که استرس و کلافگی و ترس کمتری به جان خلق الله بریزد. این نمای روبروی بیمارانی است که روی یونیت دندانپزشکی دراز می کشند و از تصور ابزار ترسناک و دردآور و درد و درد و درد، در حال غش و ضعفند. بخش دیگر مطب هم از گلدان های بامبو و کاکتوس و ... پر شده.
-
کفتر کاکل به سر
چهارشنبه 19 آبان 1395 21:45
دارم با پسرک هدیه های آسمان کار می کنم. یک بخشی در مورد شکر نعمات خداست. می گوید همه ی موجودات از نعمتهای خداوند تشکر می کنند. پرندگان با آواز خوش و گنجشک ها با جیک جیک کردن دارند از خدا تشکر می کنند. انسان ها هم باید با استفاده ی صحیح از نعمتهای خدا، کمک کردن به دیگران و یاری کردن آدم های ناتوان و ضعیف، از نعمتهایی...
-
یتیم
چهارشنبه 19 آبان 1395 21:37
دخترک وسط درس دادن و تکرار بقیه دخترها هی گفت: -تیچر...؟ تیچر...؟ گفتم: -وسط درس دادن، حرف نداریم! -چشم! دخترها ی کم سن و سال، با اینکه هی ( چشم ) می گویند، اما زود فراموش می کنند و هی صدات می زنند و هرکدام هم حرف واجب دارند! آخر کلاس گفت: -تیچر ... فیلممو بیارم براتون ببینین؟ -فیلم چی؟ -فیلم خودم تیچر... -خب فیلم چی؟...
-
یکشنبه ی غم انگیز
سهشنبه 18 آبان 1395 20:18
هوا سرد شده. پسرک رو مجبور می کنم که زیر بلوز هاش ، عرقگیر بپوشه. غر می زنه. ادا در میاره. میگه گرمم میشه. میگه تنمو می خاره. اکثر مواقع هم لبه های عرقگیر از پایین لباسش بیرون زده. دو سه روز قبل بهش گفتم: -میدونی ما که بچه بودیم ، وقتی لباسهامون از پایین بیرون می زد و لبه هاش دیده می شد بهمون چی می گفتن؟ -نه... چی می...
-
دوساعت
سهشنبه 18 آبان 1395 19:33
ساعت شش و هفت هشت دقیقه ی صبح امروز از آقای همسر سوال کردم: -میدون سپاه کرج کجاست دقیقا؟ گفت: -سری قبل که بانک دی رفتم...یادته؟ همونجا یادم نبود. چون فکر می کردم بانک ملت رفته بود نه دی. بعدش که سوال کرد (چرا؟ کرج چیکار داری ؟) و ... گفتم: -با دوستام قراره دور هم جمع بشیم. لابلای سوال و جواب ها گفتم که قرار است پارک...
-
شماره ی ناشناس
پنجشنبه 13 آبان 1395 21:40
چندباری یک شماره ی ناشناس در وقت های بی وقت تک زنگ می زد و تمام. قبل ترها این جور شماره ها را می دادم به دوست و خواهرها تا چک کنند ببینند آشنایی چیزی هست یا نه. حوصله ی اینکار را هم نداشتم. اما روی اعصابم بود. خب اگر شماره ام آنقدر راه دستش هست که هی دستش بخورد و تماس برقرار شود، لااقل یک پیام ( ای وای..اشتباهی شماره...
-
اطلاعیه!
سهشنبه 11 آبان 1395 20:18
بدین وسیله شعف و مسرت خود را از ترمیم و تعمیر وبلاگ و رفع خطای ثبت پست، اعلام می نماییم!
-
خور...پف...
سهشنبه 11 آبان 1395 20:17
بهار که خواب آلود و منگ و مست و ملنگیم ، میگیم هوای بهار خواب میاره. الان که از 24 ساعت نصف شو خوابیم، بندازیم گردن چی؟؟؟ هوای پاییز هم خواب میاره؟ مست می کنه؟ گیج میشی؟ چندبار دوست جان سوال کرده : کتاب چی می خونی؟ هربار گفتم: همه ش خوابم. کتاب جدید خوندنم کجا بود؟؟ دیشب دیگه دیدم جوابم خیلی تکراری میشه. گفتم: چگونه...
-
پشمک حاج عبدلله
سهشنبه 11 آبان 1395 20:10
ده ، دوازده روز پیش ، پسرک رو بردم دکتر. سرما خورده بود. با کلی قسم و آیه که: ( معلوم نیست آمپول بده. حالا اگه هم داد، لازمه برات. زود خوب میشی و ...) رفتیم دکتر. آقای دکتر با خوشرویی ِتمام معاینه کرد و آمپول هم داد! همونجا جلوی آقای دکتر قول دادم که خودم توی خونه آمپولش رو بزنم تا خیالش راحت بشه . تمام طول راه برگشتن...
-
قاعده ی بازی
سهشنبه 11 آبان 1395 20:08
چقدر بده که وقتی توی یه جمعی ، ناگهان می بینی از یه نفر دلگیری، دلخوری، ناراحتی، خوشت نمیاد یا حتی بدت میاد، کم کم به این مرض دچار میشی که حرف ها و رفتار و سکنات بقیه ی افراد اون جمع رو هم می بری زیر ذره بین. کم کم هر حرفی برات معنا دار میشه. نیش دار به نظر میاد و فکر می کنی پشت هر شوخی و حرکتی منظوری هست. دیگه تحمل...
-
؟؟؟
جمعه 7 آبان 1395 22:24
دوباره یک مطلب جدید و دوباره خطای ثبت باز هم پست ثبت نشد
-
چرا؟؟
شنبه 1 آبان 1395 22:00
یک متن رو از صبح بارها و بارها ارسال می کنم اما ثبت نمیشه نمیشه... هرچیز دیگه ای ثبت میشه.اون چند خط نمیشه
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 آبان 1395 21:58