یک نهضت 21 روزه را شروع کرده ام. دیشب برای چند تا دوست اعتراف کردمش.
امروز روز چهارم بود.
اعتراف می کنم که یوخده زیرآبی رفتم.
خدا می بخشدم آیا؟؟

دخترها قول دادند خوب درس بخوانند تا مثل سال سومی های پارسال که درس دین و زندگی شان پاس نشد، نشوند.
سال قبل دخترهای سومی دین و زندگیشان را خراب کردند و امسال به من حکم کردند که برو به سوم های امسال دینی درس بده که قبول بشوند و آبروی مدرسه حفظ شود.
اما اصولا... ادبیات را چه به دینی؟ ای خدا !
-دیوار بیرونی و داخلی حیاط، ساختمان روبرویی،ساختمان کناری، همه جا پر از بنرهای بزرگ تسلیت است. حس بدی با خودش دارد.
شاعران گروه های شعری در ذم حاجیان شکم گنده ی پولداری که هر سال و به ویژه امسال به مکه رفته اند، شعر می گویند و زنده زنده و تازه از تنور در آمده می فرستند برای هم گروهی ها. برخی می خندند و مسخره می کنند. برخی مرحبا گویان تایید می کنند و چند تا فحش هم نثار اعقاب و اسلاف حاجیان می کنند و برخی هشدار می دهند که بس کنید. یکی دو نمونه هم دل نگرانی های خانواده های داغدار را شعر می کنند.
آدمهای گروه های معمولی تر، جوک های حج و حوادث امسال حج را برای هم می فرستند. آنجا هم پیام های عمومی و فورواردی حاکی از جبهه گیری های اجتماعی است. همه حاجیان را مقصر می دانند و انگشت اتهام را سمت شان گرفته اند و این نوع مردن را حق شان می دانند که گشنگان مملکت خود را گذاشته اند و رفته اند تا خیک گنده ی شیوخ عرب را گنده تر کنند. از شعر( مولانا )تا ( شعردکتر بادکوبه ای همین الان یهویی) گرفته تا عکس های جدید و قدیم از حجاج و کودکان حاشیه نشین، مدام بین گروه ها منتشر می شود.
به پیرزنی که گاوش را فروخته و مکه رفته حمله می کنند و دو نوجوان آسیب دیده ی حج عمره را نشان می دهند و خلاصه توی این هیری ویری، فقط دستور صادر می کنند و سرزنش می کنند و متهم می کنند و تمسخر.
لابد همه ی ماها آدمهایی را دور و برمان داریم که وقتی می خوریم زمین بجای اینکه بیاید دستمان را بگیرد و بلندمان کند و ناز و نوازشمان کند و بگردد ببیند کجای زانو یا دستمان خراش برداشته، اول شروع می کند به سرزنش و توبیخ که: مگه کوری؟ حواست کجاست؟ چشمات نمی بینن؟ حقته..بس که سربه هوایی!
آدمهایی که وقتی مریض می شویم بجای دلجویی کردن و گشتن دنبال چای نبات و گل گاو زبان و جای گرم و نرم برای تو، سرزنشت می کنند و مریض شدن را حقت می دانند، چون به حرف شان گوش ندادی و مثلا توی زمستان بستنی خوردی یا کله ی صبح رفته ای دوش گرفته ای، یا هرچی..
آدمهایی که وقتی مثانه ات در حال ترکیدن است و ملاحظه ی خیلی چیزها را کرده ای تا مثلا توی جاده نخواهی که از دستشویی بین راهی استفاده کنی، وقتی می رسی به اولین دستشویی امن و تمیز، بجای اینکه دستت را بگیرند تا با کمر دولا شده ات راحت تر راه بروی ، فوری سر زهر دار زبان شان را توی کلیه هایت فرو می کنند و تحقیرت می کنند و با ( نگهش داشتی که چی بشه) حالت را بهم میزنند.
لابد که نه...مطمئنم همه ی ما از این آدمها دور و برمان داریم. و مطمئنم که خودما هم از همین آدمها بوده ایم و هستیم..یا می شویم. بی برو برگرد.