خانم الن اوهارا، زوجهی جرالد اوهارا، مالک ملک بهشتی تارا، از عیادت بیماران آبلهای اومد خونه. در سرسرای عمارت شنلش رو درآورد و داد به مامی، ندیمهی سیاهپوست خانواده.
من بی اختیار از ذهنم گذشت: یا ابلفضل. شنلش از بیرون اومده. ببر پهنش کن روی نرده،مامی. همیطوری آویزونش نکن رو چوب رختی . خانوم اوهارا...دستهات رو با آب و صابون بشور زن. تو اصلا الکل همراه هست هی پیس پیس بزنی که کروناها رو بکشه؟
و فیلم بربادرفته سال۱۹۳۹ ساخته شده.
اومده میگه چرا باز داری خودت کار میکنی؟ منو صدا میزدی گاز رو برات تمیز کنم.
در حال سابیدن سرشعلهها گفتم:
- خب ظرفای شام رو تو بشور مامان.اینم کمکی که میخوای بکنی.
درحال شستن چندتا لیوان و بشقاب مدام میگه:
_ مامانها استاد تله گذاریان
_گرفتار غمم ،ساقی کجایی؟
_ تو که نمیتونی سیب بخوری،سیب میخوری میگی بذار سیب بخورم
_ای قشنگتر از پریا
_من سیب خوردم گفتم بذار گازو برات بشورم
_لعنت بر دهانی که بیموقع باز شود
#پسرک
ما از اون خانواده هاشیم که هر سویه و جهش و تغییر ژنی که ویروس کرونا پیدا کنه، میپریم هوا دستمونو بالا میبریم، میگیم: اول من! اول من!
پارسال همچین روزی جراحی شدم و این یکسال رو با دردهای وحشتناکی سپری کردم. دردهایی که ظاهرا تمامی نداره و تا اخر عمر بخاطر فقدان هورمون همراهمه. دکترهایی که باهاشون مشورت کردم گفتن عوارض این جراحی سنگین فقط به کاهش حس زنانگی (بخاطر کمبود سه اندام) و تمایل به بچه دارشدنه و هیچچچچ عارضه ی دیگری نداره.
جونم براتون بگه که اون حس زنانه و میل به بچه دار شدن ذره ای تکون نخورده. همون آدم قبلی ام. اما بجاش دردهای جسمی غریب و شدیدی سراغم اومده که هیچ پیش آگاهی قبلی ازش نداشتم و تمام این مدت حس می کردم دارم می میرم و اینها نشانه های مردن و تمام شدن توان جسمیه. حال روحی م هم به تبع اون خراب و داغون بود و خلاصه روزگار دوزخی مزخرفی داشتم. تا اینکه چندنفری بهم گفتن با همان عارضه ها درگیرن و این حس تنها نبودن در تجریه ی درد کمی امیدوارم کرد به اینکه این خودِ زندگیه.گرچه ا آغشته به درد.
یکی دوماهی هست که بافتنی می بافم و گلدوزی می کنم. دستهام همون درد سابق رو داره.اما حال دلم خیلی خوب شده. فراموش کردم که شبها چقدر غصه می خوردم از بیکاری دستهایی که عاطل و باطل موندن.دیروز دکتر بعد از نوشتن چکاپ سالیانه گفت ( خب نشسته ورزش کن. مگه حتما باید سرپا ورزش کنی) و همین جواب فوری دکتر به نق نق من از خارپاشنه باعث شد حس کنم هنوز میشه زندگی کرد.
اومدم اینجا بنویسم بلکه مرهمی بشه برای دردهای جسم ودلم. بلکه اغراقم در میل به زندگی گولم بزنه و حالم واقعا خوب بشه و پشت نقاب کلمه ها پنهان نشم.
اگنس در جمله ی آغازینِ قصه مرده و قصه ای که می خوانیم حکایت اگنسی ست که در عین زنده گی و تحرک و تکاپو، مرده ای بیش نیست. اگنس معشوقی است که از همان ابتدا عاشق را بر نمی تابد گرچه با او همخانه شده ، از او باردار شده و روزهای زیادی را با هم سپری کرده اند. حسی که اگنس منتقل می کند نوعی سردی و بی تفاوتی سرشتی به مقوله ی عشق نیست.چرا که در کوران اتفاقات ناگوار یاد اولین عشقش را زنده می کند و تمایلش به بودن کنار او را ابراز می نماید.
شرح عاشقی از زبان نویسنده ی آلمانی، گرما و حرارت چندانی ندارد. جوری از عاشقانگی حرف می زند گویی از ریختن قهوه در لیوان و سرد شدنش گفته، اما در عین این سرعت و بی روحی در روایت اتفاق، خواننده را به سمت خود مایل کرده که اگنس را در اتفاقات جاری مقصر می بیند.
شرح عشقی مدرن در زمانه ای مدرن شاید بیش از این نیست. احساسات غلیظ و پرشور جایی در این آمدن و رفتن ندارند. پذیرش و پذیرفتاری بهترین معامله با دیگران در این عصر است.
اگنس
پتر اشتام
افق
برج سکوت شامل سه جلد است. در هیچ آبادی که هیچ کس اسم و نشان رسمی و شناسنامه ای اش در دهانها نمی چرخد، آدمها بسته به اتفاق یا رویدادی متناسب، لقبی دارند و تا آخر عمر با همان لقب نامیده می شوند. کفتربازی سرگرمی مردمان هیچ آباد در دهه ی شصت است. و نسل بعدی در اعتیادی ویرانگر و سیاه عمر سپری می کند.
زبان روان و جذاب قصه خواننده را در دام خوانش سریع و بی وقفه می اندازد و بی آنکه بدانی می بینی نسبت به هیچکدام از کاراکترهای قصه گارد نداری و حتی مهم نیست که فلانی به چه اعتیادی و در چه حدی مبتلاست. آن سمپاتی پنهان در لایه های زیرین وجود، به سطح می آید و همراه حرمله و دهنی و سوسن و ...دلتنگی می کنی و کفری می شوی و دل می سوزانی.
کتاب برای بالای شانزده سال نوشته شده و چنان آغشته به روشهای مصرف و کلمات و عبارات و زندگی های ناهنجار است و طبیعی و وسوسه انگیز نوشته شده که می تواند الگوی زندگی باشد.
بخشهای پریشان گویی ناشی از مصرف روانگردان درخشش نابی دارد. کودکی سپری شده روی پشت بام ها و بیابانهای مگس آباد، رفتار به آدمها و حیوانات،برخورد والدین با کودکان، نوجوانی و جوانی طی شده در شغلهای پاره وقت و موقتی، خود مکتب جامعه شناسی است. از قضا حرمله دانشگاه رفته و هر خرده داستانی که از آدمها می گوید رنگ و نشان و کد های جامعه شناسی دارد.
ریتم سریع داستان مانع ایجاد وقفه در خوانش است.
برج سکوت
حمیدرضا منایی
کتاب نیستان
هرچه از خوبی این کتاب بگم کم گفتم
اولین رمان اورهان پاموک که برنده ی نوبل شده روایت سه برهه از تاریخ ترکیه را در برمی گیرد. اواخر دوران عثمانی و سلطنت سلطان عبدالحمید، دوران آتاتورک و دوره ی پس از آتاتورک. در خلال این سه دوره ی تاریخی چگونگی شکل گرفتن انجمن های اصلاح طلب و مخالفین آنها را مرور می کند. تغییرات جامعه ی ترکیه به سمت مدرنیته و تحولات فرهنگی و اجتماعی را در مناسبات خانواده ی جودت با اطرافیان مشاهده می کنیم.
آقای جودت تازه جوانی است پر از بلندپروازی های متمایل به سنت اما علاقمند به پیشرفت در سایه ی اعتدال. برادر تندروی او محکوم به فناست.او چراغ فروش است و در پی روشنایی که تلمیحی است به تغییر و تحولات ترکیه از سنت به مدرنیته. فرزندان جودت هرکدام با علایقی خاص به خود نماینده ی بخشی از جامعه هستند و در نمایی کوچک (خانواده) طیف احزاب و تمایلات در یک کشور را نشان می دهند.
مانیفست قصه این سوال است ( من کی ام؟ من چی ام؟ ) و آدمهای قصه در پی یافتن کیستی و چیستی خود سالهای عمرشان را طی کرده و بی آنکه به جواب برسند با ناحرسندی و ناشادمانی عمیقی به دنیا نگاه می کنند.
کتاب پرگویی فراوانی دارد و حجم زیادش حوصله ی فراخی برای خواندن می طلبد.
آقای جودت و پسران
اورهان پاموک
نشرچشمه
آدرس میگیرین که میخوام کتابمو برات بفرستم. امتناع میکنیم متلک میگین. آدرس میدیم،کتابو میفرستین. دم و دقیقه سوال میکنین خوندیش؟ خوندیش؟
سر هر طرح کتاب و نمایشگاه کتاب هم دهنمونو صاف میکنید که از کتابم حرف بزن. معرفیش کن.
خاک برسر من که از اول نفهمیدم قصد سواستفاده دارین و کارتون از سر علاقه نیست.
نثر قوی و تحسین برانگیز داستانهای این مجموعه حواست را از مرور خود داستان پرت می کند. جیمز جویس به ارائه تصاویری تاریخی و اجتماعی و فرهنگی از مردم ایرلند می پردازد و در خلال داستانهایی نه چندان قصه گو جامعه ی ایرلند را با مختصات و ویژگی های سنتی و مذهبی رو به مدرنیته در معرض دید خواننده می گذارد.
هرکدام از داستانها بخشی مرتبط با سنت یا مدهب را در جامعه ی ایرلندی ها در بوته ی نقد می گذارد. کودکان و گذران دوران پیش از جوانی در بیشتر داستانها اهمیت بسزایی دارد.
پی نوشت مربوط به موارد مذهبی و تاریخی و اجتماعی که بعد از اتمام داستانها درج شده اطلاعات جالب و مفیدی دارد. مجموعه مقالات آخر کتاب نیز خواننده را در دریافت مفاهیم مطرح شده در داستانها یاری می کند.
دوبلینی ها
جیمز جویس
انتشارات نیلوفر