پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

روزانه نویسی - شعر- ادبیات- معرفی کتاب
پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

روزانه نویسی - شعر- ادبیات- معرفی کتاب

الو آفریقا؟

با یه پیش شماره‌ای دوبار با گوشیم تماس گرفتن که هر دوبار دستم بند بود و تا برسم به گوشی، قطع شد.

اهل تماس گرفتن با شماره ناشناس نیستم.

پیش شماره رو سرچ کردم. مال کشور سیرالئون بود

خانواده ی پاسکوآل دوآرته

سرتاسر کتاب را بوی خون و مرگ آکنده. پاسکوآل دوآرته در انتظار اعدام است و خاطراتش را مرور می کند. کودکی اش با رفتار غیرانسانی پدر با او و مادرش سپری شده و بعد از مرگ پدر نیز شاهد زخمهای عمیق و حوادث تلخی در زندگی بوده.

خشونتی عریان در سرشت پاسکوآل ریشه می دواند. سگ و اسب را با بی رحمی می کشد.انسانها را می کشد و در صحنه ی نهایی اعترافاتش دست به قتلی می زند باور نکردنی.

شرایط جامعه ای که او در آن رشد و نمو کرده و بی عدالتی و ستمگری متمولین نسبت به فقرا  از پررنگ ترین عوامل اضمحلال روحی پاسکوآل است.

راوی همه ی اتفاقات را با سردی بی رحمانه ای روایت می کند و هیچ جای داستان ابراز ندامتی از ارتکاب به قتلهایی انجام داده  نمی کند.

خانواده ی پاسکوآل دوآرته

کامیلو خوسه سلا

نشرماهی


کتاب خانواده پاسکوآل دوآرته اثر کامیلو خوسه سلا | ایران کتاب

مو قشنگ

تلویزیون ( هرجایی بجز رسانه ملی که کلا نمی‌بینمش ) رو روشن می‌کنی، از اولین تبلیغ تا آخری همه مشغول دروغ گفتن اند. نه دروغهای معمولی و عادی، بلکه دروغهای شاخدار. شاخ سه شعبه اصلا. بگو شاخ گوزنی. توی هر تبلیغی یه مجری یا بازیگر ایرانی نشسته و پاتیل متعفن دروغ رو با به اصطلاح کارشناس یا ویزیتور اون محصول کذایی هم می‌زنه و تلاش می‌کنن مردم رو سرکیسه کنن.

نمی‌دونم چه کسانی در این زمانه باور می‌کنن که موهای سفید با محلول و مایع این عزیزان سیاه میشه و تازه هرکی موهاش ذاتا قهوه‌ای باشه، قهوه‌ایش می‌کنه، یا چه کسانی در این دوره باور می‌کنن که قرص چاقی یا لاغری بطرز هوشمندانه فقط قسمتهای دلخواهت رو چاق و لاغر می‌کنه، یا چه کسانی بجای ترمیم و درمان بیماری دندان یک پلاک سفید موقت می‌ذاره روی دندونهاش و کلی هم کیف می‌کنه که پول دندانپزشک نداده. هر کسی خودش می‌دونه و پولی که قراره بریزه توی چاه این تبلیغات. 

اما مساله‌ی من اینه که چطور میشه که دروغهایی تا این حد آشکار و تا این حد توهین آمیز به سطح شعور بیننده و مشتری با کمک مجری و بازیگر روزی ده‌ها بار پخش میشه و صاحب محصول و صاحب شبکه شرم نمی‌کنه از این حجم فریبکاری و شارلاتانی؟ 

بماند که آمفتامین و شیشه رو به اسم جادوی چاقی و لاغری توی حلقوم مصرف کننده می‌ریزن و هیچ‌کس ازشون نمی‌پرسه این چه کاریه داری می‌کنی.

نقاب

فضای مجازی اگه فقط یک حسن داشته باشه اینه که نقاب آدمها رو میندازه پایین. آدم هرچقدر ژست روشنفکری و انسانیت و آزادخواهی و ادب و دانش بگیره از جایی که فکر میکنه خوب درزش رو هم آورده، حقیقت درونش پیدا میشه و تو دیگه اون نگاه تحسین‌گر و ستایشگر قبلی رو بهشون نداری.

بازیگر،خواننده، نقاش،نویسنده،شاعر، سیاستمدار ، هر کی، هر چی ، هر عنوان و نقابی که داشته باشن، دیگه تو رو مسخ نمی‌کنه و از اون اشتیاق ابلهانه که سالها پیش براشون داشتی دیگه ذره‌ای خبری نیست. 

در جهان بی‌قهرمان و بی‌پیشرو و بی‌ امید و بی‌نجات‌دهنده‌ی بدی گیر افتادیم. این گیر افتادن تاوان اون آگاهی از پشت نقاب‌هاست. 

سختمه. خیلی سختمه. ولی راضی‌ام.

آبادان

چند روزاست بیمارم. کرونای ضعیف یا آنفولانزای شدید.خدا میداند. دارو می‌خورم و دردناک و خس‌خس نفس می‌کشم و نگاه میکنم جهان پیرامونم را.
چه روزهای پرالتهاب حال بهم‌زنی شده.
چوپان دروغگو بی‌شرم و خجالت، خبر جعل می‌کند و تکذیب می کند و دروغی از نو می‌بافد،تا باز کجا رسوا شده، تکذیب کند. رسانه از این به بعد برای من اسمش #چوپان_دروغگو ست.
زن و مرد حیرانند بین آوار عظیم خیابان امیری #آبادان بلکه نشانی، ولو لهیده و بوگرفته از عزیزانشان بیابند.
از این طرف گروهی در آغوش امن و گرم هم به ورزشگاهِ ممنوع النساء می‌روند و سرود می‌خوانند و پرچم تکان می‌دهند. یا چندکیلومتر انطرف اوار آبادان به عشوه و اطوار چشم و ابرو می‌چرخانند که چرخیدن خوب نانی دارد این روزها.
این روزهای شکاف و نفاق فراموش نمی‌شود. این روزهای بی‌همدردی و بی‌همدلی. این روزهای آوار شده بر جان و روح مردم.

#متروپل #متروپل_آبادان

میانسال

و شوک امروز اینکه از بهداشت زنگ می‌زنن بهت و میگن برای کنترل میانسالی با همسرت بیا تحت مراقبت باش.


احساس پیری و فرتوتی کردم تا مغز استخوان.

آمین می آورم

راوی مردی است که منقول و معقول خوانده، عبا و سرپوش دارد و دچار رزیتاست. رزیتایی بودن را بیماری می داند و نزد روانپزشک می رود تا از این بلا رها شود.

مرد متدین در اغلب ابعاد زندگی با آدمهایی روبروست که با آنچه او آموخته و بدان باور دارد در تضادند. او در قبلیه ای رشد  نمو یافته که پایبند به رسم و رسوم و باورهای تعصب آمیزند و جز خود را قبول ندارند و به ضرب و زور می خواهند جامعه را مطیع خود کنند. ( هرگاه ببینند مورد بی اعتنایی اند، بین خودشان جنگ زرگری راه می اندازند تا مورد توجه قرار بگیرند و دیده شوند).

راوی سفت و سخت درگیر مناسک و ظاهر ایمان است و رزیتا کوچکترین اهمیتی به این مناسک نمی دهد و شوهرش را ریشخند می کند.

اشاره به کرامات ساختگی، دیپلیسین پوشالی، اسم و رسم عاریه ای شابلقاها معادل امروزی آن را به خاطر متبادر می کند و راوی منفعل که جز آرزوی مرگ برای خود راه حلی بلد نیست را در نقطه ی برخورد تضادهای نیای اطرافش باقی می گذارد.

آمین می آورم

امیر خداوردی

انتشارات هیلا


هوشمندی و تیزبینی و صداقت نویسنده بسیار قابل تحسین است.


دانلود کتاب آمین می‌‌آورم! اثر امیر خداوردی - فیدیبو

گرسنه

یه نفر چند روزه قهره. غذا نمی خوره. از بیرون هم چیزی بخری نمی خوره.من از این ور دارم پرپر می زنم که بچه م گشنه ست. الان ضعف می کنه. از حال میره. چرا آشتی نمی کنه؟چرا توی همون اتاقش غذا نمی خوره؟ و ...

وقتی میره بیرون، وقتی می رم توی اتاقش برای کاری، دوتا سطل یک کیلویی بستنی . یه جعبه خالی پیتزا پیدا می کنم که در ساعاتی که ما بیرونیم و خونه نیستیم خریده و خدمت شون رسیده و دیگه گرسنه نیست!

بازم از جذابیتهای مادرانگی میگم براتون.

دکتر

اول بنام خدا...چرا من دیگه بلد نیستم پیام ها رو جواب بدم؟ یعنی چرا ریپلای رو پیدا نمی کنم؟

دوم...سلام و ارادت آقای دکتر...

چون بلد نبودم در قسمت پیامها ، پاسخ بدم اینطوری توی پست نوشتم.

من دکتری قبول نشدم.یک بار ، همون سال بعد از فارغ التحصیلی ارشد، آزمون دادم. و اگر ماه را در دست راستم و خورشید را در دست چپم بگذارند حاضر نیستم بخونم براش تا قبول بشم.هم از چشمم افتاده هم انگیزه ندارم براش.

و الان نگرانم که شما و دوستان بخاطر دکترا نداشتنم دیگه اینجا رو نخونین

 تو رو خدا من ارشد وبلاگستان باشم که نمی خواد دکتری بگیره ، ولی می خواد دوستهای وبلاگیش رو داشته باشه. تو رو خدا ( با لحن پسرک مهمونی )

سالار مگس ها

گروهی از پسران کودک و نوجوان طی حادثه ی سقوط هواپیما در جزیره ای متروک دورهم جمع شده اند و راه های زنده ماندن را تجربه می کنند. در اثر اتفاقی پسران بزرگتر که مدعی ریاست اند, دچار اختلاف شده و دسته های از هم جدا تشکیل می دهند.

چگونگی شکل گیری اجتماع و انتخاب رییس و تعهد داشتن یا نداشتن به مسئولیتهای تعیین شده حوادث داستان را پیش می برد. تا جایی که بی توجهی به مراقبت از آتش دسته شکارچی ها را بی آتش و دسته ی باقی مانده را بی گوشت می گذارد.

فرقی ندارد انسانها از چه رنگ و نژادی و متعلق به کدام بخش از کره ی خاکی اند. قدرت نیروی مخربی دارد و به دست هرکسی می افتد جز به کشتار ختم نمی شود.

پسرکان کوچک دیروز تبدیل به قاتلانی بالفطره می شوند و برای بدست آوردن آتش از تنها وسیله ی دیدن پسرعینکی نمی گذرند و در نهایت او را با شقاوت می کشند. به پسرتنها مانده ی پناه گرفته میان بیشه رحم ندارند و با آتش زدن علفزار قصد دارند او را زنده زنده بسوزانند.

برتری شر بر خیر به عینه در این داستان مشهود است. علیرغم شفاف بودن و آشکار بودن عدالت و خیر، این هیولای هفت سر شرارت است که بر عقل و عمل پسرکان می تازد.

سالار مگس ها نمونه ی ملموس فساد انگیز بودن قدرت حتی در جامعه ای چندنفره است.

سالارمگس ها

ویلیام گلدینگ

انتشارات بهجت


دانلود و خرید کتاب سالار مگس‌ها | ویلیام گلدینگ | طاقچه