فرهنگ و زاد و بوم جنوب شرق ایران در بستر داستان صحرایی تاریک ماه ، با زبانی شاعرانه و بومی می درخشد. ردپای اساطیر ایرانی و بین المللی در این داستان آن را تبدیل به معجونی خواندنی و پرکشش نموده؛ میرجان در برهوتی وحشت زا اسیر آواز پریان می شود و عنقریب است که گرفتار فریب و صدای اغواگرشان گردد. مردان برای اثبات بی گناهی باید از میان آتش بگذرند.
میرجان سالهای متوالی از دست ماموران دولتی و آدمهای مزدورخوانین و اربابان قبائل در گریز و سفر است. هر بار ظاهرا بناست عشق زنی درمان درد او باشد و نمی شود. این مرد در هیچ سرایی مأوا نمی یابد و سر راحت به بالین نمی گذارد. حتی درمان شدنش در میان قبیله فرجامی شوم دارد.
تاریک ماه
منصور علیمرادی
نیماژ
داستان بسیار ساده ی دل بستن دختر و پسری نوجوان و ترس از قضاوتهای مردم جزیره ی کوچکی که در آن زندگی می کنند با روایتی لطیف و زیبا نماینده ی ان وجه جادویی و دلربای ادبیات ژاپن است که با توصیف ترانه وار و شاعرانه ی طبیعت زنده، خواننده را دچار آرامشی عمیق می نماید.
(آما) زنان غواص ژاپنی اند که برای صید مروارید به اعماق آبهای سرد می روند. برهنه در کنار ساحل خستگی در می کنند و در مورد مسایل روزمره حرف می زنند. سرنوشت دختر دلباخته را در این گفتگوها تعیین کرده و مصایب زندگی خود را لابلای سخن چینی های زنانه فراموش می کنند.
از ادبیات ژاپن توصیف طبیعت را بسیار دوست داشتنی و جذاب می بینم.
آوای امواج
یوکیو میشیما
نشر قطره
کتاب مجموعه ای از سه داستان سوررئال از ادبیات ژاپن است. محوریت زن و لطافت زبان و جادوی کلمات برترین وجه شاخص این داستانهاست. داستان سوم ( خانه ی خوبرویان خفته) بلندترین داستان این مجموعه است.
زن در جامعه ی داستانی این کتاب بخشی از آن چیزی است که مرد آن را می خواهد و در طلبش تلاش می کند و خو را به سختی می اندازد اما در نهایت نمی تواند مراقبتی شایسته و سزاوار از آن داشته باشد. دست زنی را یک شبه می تواند تحمل کند نه بیشتر. حیوانات ماده را با سهل انگاری در مراقبت از دست می دهد و حتی اگر شبانه های بسیاری در خانه ی خوبرویان خفته سپری کند در نهایت مرگ آنها را شاهد است . گرچه با مرور تنانگی های جوانی احساس سرخوشی کند.
خانه ی خوبرویان خفته
یوساناری کاواباتا
شش داستان با تم مشترک جنگ شش روزه ی اعراب و اسراییل در 1967و اثرات ویرانگر آن بر جهان انسانهایی که این شکست را نمی توانند بپذیرند و احساس حقارت آن در عمیق ترین لایه های روح و روان شان رسوخ کرده. راوی این قصه ها زنان عاشقی هستند که عشق تنانه را با عشق وطن قیاس می کنند و در نهایت در هر دو بازنده اند.
زبان شاعرانه ی غادة السمان روایت زیبایی از این آشفتگی های درونی به تصویر کشده. مردان این قصه ها بهتر و منطقی تر پدیرفتار شکست و تغییرات پس از آن هستند. مردانی که تعدد عشق و زن در زندگی عادی شان چیز غریبی نیست و همگام با فراز و فرودهای جنبش های انقلابی پیر می شوند و مو سفید می کنند و همچنان زنده اند.
دانوب خاکستری
غادة السمان
رئالیسم جادویی بخش انکارناپدیر مورد علاقه ی من از ادبیات داستانی است. در این جهان می توانی هرآنچه را در طبیعت جهان ناممکن است، ممکن کنی و تصاویری بسازی که هرگز در زندگی عادی نمی شود مانندش را پیدا کرد.
فوئنتس در ارائه ی جادوی ادبیات استادانه قلم می زند. مرگ مساله ی مهم داستانهای اوست و گویا در فهم چگونگی آن تن به رئالیسم جادویی داده تا این معما را حل کند.
سرگذشت اسفناک تبعیدی ها که پیامد جنگ و اختلافات سیاسی است، سبب از هم پاشیدن خانواده های زیادی در طی سالها و قرون گشته و ارواح سرگردان آنها در پی به هم پیوستن مجدد لابلای سطور داستان کارلوس فوئنتس شنا می کننذ تا بالاخره در روز مرگ راوی حقیقت را بر او آشکار کنند.
کنستانسیا
کارلوس فوئنتس
نشرماهی
عراقِ پس از صدام عرصه ی زورآزمایی ناتوانان و موذیانی است که پیش از آن جرات خودنمایی نداشتند. افرادی که به بهانه ی لو دادن جاسوسها و خرابکاران، آتش کینه های قدیمی از همسایه و فامیل و هم محلی را تیز کرده و آنها را به دست منتقمین می سپارند تا در خیابان محل سکونت، در کافه ی محل یا هر مکان دور و نزدیک دیگری آماج گلوله و بمب شوند و از روی زمین محو گردند.
در این میان گروههای آدمکشی به نیت پاکسازی بغدادِ پس از صدام دست به قتل افراد می زنند. راوی مردی ادیب و فرهیخته است که درگیر یکی از این گروهها شده. دچار شک و تردید درستی و نادرستی این عملیات است، اما فشار بیرونی افراد، او را ناچار به همکاری کرده. فرار کردن نیز راه چاره ی او نیست.
آدمکشها، رمانی کاملا شهری با اشارات فراوان به مختصات جغرافیایی و شهری بغداد است. نام محلات،خیابانها، میادین، مجسمه ها، میخانه ها و کافه ها ی شهر به کرات در متن آمده .
رسم و رسوم و فرهنگ سوگواری ، سوءاستفاده از زنان ( فالگیری و روسپی گری) ، بغداد ویران و محلات بلوک بندی شده و نگهبانی شبانه روزی از آنها، عادی بودن کشته شدن آدمها در حملات انفجاری یا انتقامی، دست به دامن اجنه و ماوراء شدن برای حل مشکلات سیاسی، انتقاد از کمونیستها که کشور را به تباهی کشاندند، بدنه ی داستان را شکل داده و خیال بغداد هزار و یکشب را از اذهان پاک می کند.
آدمکشها
ضیاء الخالدی
عبارت
نمونه ای از ادبیات اگزیستانسیالیستی( هستی گرایانه- وابسته به اصالت وجودی) با رویکردی دوگانه به بیوگرافی و داستان. وقتی انسان به فلسفه ی وجودی خویش نگاهی عمیق می اندازد و آن را با توجه به معیارها و ملاکهای شخصی یا اجتماعی مورد تحلیل و بررسی قرارمی دهد، با ادبیات اگزیستانسیالیستی روبرو هستیم.
راوی این داستان مردی چهل ساله است که از ناکامی های زندگی اشباع شده و تحت تاثیر همین مصایب و تلخی ها نگاهش به جهان سرشار بدبینی است و تلاش می کند این بدبینی را به شرارت نزدیک کند اما به اقرار خودش این شرارت فقط در دنیای ذهنی او شکل گرفته و در جهان واقعی همواره انسانی برده صفت و فرمانبر است.
در بخش اول راوی خودش را با بدترین صفاتی که متصور است معرفی می کند تا خواننده( که در جای جای متن وجودش را انکار می کند) او را بشناسد و از او مشمئز شود. و در بخش دوم که با روایت خرده داستانها روبروییم، آن حجم عظیم کمبود اعتماد به نفس و عزت نفس را در راوی مشاهده می کنیم. که در بخش سرزنش کردن و شرم دادن به دخترک روسپی برون ریزی حاصل از آن کمبودها را به خوبی می بینیم و شخصیت راوی را آنچنان که هست می پذیریم.
راوی داستان با وجود اینکه خود انباشته از گره های کور و حفره های عمیق روحی و روانی است از همه متنفر است و برای برای توجیه این تنفر دلایل متعددی را رو می کند که در مقام خواننده می توانیم متوجه شویم ریشه همه ی آنها در نهاد خود اوست نه دیگران. او علاوه بر تحقیر و تخفیف دیگران بشدت خودش را نیز تحقیر می کند و حرفهای ضد و نقیضش آشوب درونی اش را بیشتر تایید می کند.
داستایوفسکی جزو اولین نویسندگانی است که آموزه های روانشناختی را که در زمان او ابتدایی و نوین بود، وارد داستانهایش می کند و با اشاراتی به آنها به قصه هایش که با توهمات و واگویه ها و پریشان گویی های شخصیتهای داستانش درآمیخته، رنگ و بویی درخشان می بخشد.
یادداشتهای زیرزمینی
فئودور داستایوفسکی
نشرچشمه
در فضایی آمیخته به دنیای واقعی و فراواقعی دختر روی قلمدانِ داستان بوف کور صادق هدایت راوی قصه ی زنانی از ادوار مختلف تاریخ می شود و در کالبد هرکدام عاشقی می کند و جان می بازد پای دل و ایمانش. دوره ی ساسانی و پهلوی را با شغل و فرهنگ و دلواپسی های زنانه در موازات هم پیش می برد تا مرد مبارز را در عین مراقبت و محافظت از خطرات به خود بکشاند و رام کند و البته که در هیچ دوره ای موفق نمی شود.
در سیاق جریان سیال ذهن معروفی دستی گرم و پنجه ای قوی دارد و خواننده را با هز زمان و مکانی که می خواهد همراه می کند تا حرف اصلی را به او بزند.
دختر روی قلمدان ار روی صفحه های نقاشی سفر می کند. از صفحه ای به صفحه ی دیگر و در هر ترکیب زمان و مکان، قصه ای برای روایت دارد.
همذات پنداری نویسنده با عوالم زنانه چنان خوش رنگ و لعاب و نزدیک به واقعیت درآمده گویی معروفی در دوره ای از زندگی اش زنانه زیسته و قصه اش را نوشته.
پیکر فرهاد
عباس معروفی
ققنوس
لالی تصمیم گرفته سپر بلای خانواده اش باشد .طبق قانون آلمانی ها اگر یکی از اعضای خانواده های یهودی بطور داوطلبانه به اردوگاه های کار برود، سایر افراد خانواده از این امر معافند. لالی از مجارستان به آشویتس منتقل می شود و از آنجا که به چند زبان مسلط است بعنوان خالکوب مشغول به کار می گردد. او روی دست زندانیان( اسرای جنگی) شماره های شناسایی شان را خالکوبی می کند. شرایط او از لحاظ محل استقرار و غذا از سایرین بهتر است. با رد و بدل کردن پول و جواهراتی که از زندانیان به دست آمده با روستاییان اطراف اردوگاه برای آنها غذا فراهم می کند.
توصیف شرایط اسفبار زندانیان در بلوکها، سرمای کشنده، بیماری، بیگاری و سوءاستفاده از زنان در ماجراهای دردناکی در این داستان به تصویر درآمده. عاشق شدن لالی نقطه ی روشن این زندگی سه ساله است. با پایان یافتن جنگ و شکست آلمان برخی اسرا به طرز معجزه اسایی فرار می کنند و سپش یکدیگر را بازمی یابند. بخش کوتاهی از داستان نیز به زندگی پس از پایان جنگ انها می پردازد.
خالکوب آشویتس
هد موریس
نشرثالث
مجموعه داستانی مشتمل بر روایت زنان از ابعاد مختلف زندگی. این داستانها به مشکلاتی از قبیل امرار معاش، اجاره نشینی، بیکاری، بی پولی و سقط جنین می پردازد. زبان روایت پخته و پالوده است و خواننده را مشتاق بیشتر دانستن می کند.
شش داستان کوتاه از زبان زنان روایت شده و عوالم و ریزبینی های زنانه در آنها مشهود است. زن های این قصه ها اصراری بر سفید بودن و بی نقص بودن ندارند بلکه با تاکید بر نشان دادن ضعفها و کم آوردنهاشان در برابر بالا و پایین زندگی به آدمهای واقعی و قابل باور نزدیک اند.
تمساحی زیر پوست من
پانیذ هدایتی
نشر چشمه