مادر و پدرهایی که در منطقه ی ساحلی پیریوی استرالیا زندگی می کنند درگیر آمادگی جشن سالانه ی مدرسه اند. ورود یک مادر مجرد و پسر کوچکش بهانه ای است برای مرور زندگی برخی از این پدر و مادرها، با توجهی ویژه به زندگی چهار زن .
رابطه ی بین این زنها در هم پیچیده است. در جایگاهی آنها با هم دوست یا رقیب هستند، همسر سابق و همسر جدید یک مرد هستند و در موقعیتی قربانی خشونت و زذالت یک مرد هستند، مشکلات خاص خود را با نوجوانان و کودکان و شوهران شان دارند . در عین حال مراقب حال و احوال دوستان و اطرافیان خود هستند و دلخوری از یک درگیری لفظی یا دعوای معمولی باعث نمی شود که برای دیگران بدخواهی کنند یا از سقوط اخلاق و وفاداری در زندگی آنها خوشحال شوند. آدمهایی با سلامت عقل و احساس که در یک جامعه ی آماری کوچک با هم در معاشرت اند . گرچه بدخواهانی نیز در این جامعه حضور دارند که جز آتش بیاری و فضولی کار دیگری بلد نیستند اما معدود و اندک اند .
نگرانی های مادرانه برای کودکانِ در حین رشد، مشخصه ی بارز این رمان است . آنها نگران آسیب دیدن فرزندشان در مدرسه اند و به همان نسبت نگران و مضطرب از اینکه فرزندشان به کسی آسیب برساند. در این جامعه راهنمایی خواستن از مشاور و روانکاو برای حل معضلات فرزندان، امری پیش پا افتاده و پذیرفته است . از بیان اشتباهات فرزندان و عذرخواهی کردن از دیگران برای خطاهای آنها ابایی ندارند و مشکلات رفتاری فرزندان را مخفی نگه نمی دارند.
زن های این قصه می توانند پرحرف، کنایه گو و خشمگین باشند، به غایت مهربان و بشردوست باشند، اهل تظاهر و تفاخر باشند، بی رحم و قضاوتگر باشند و حتی به یک کودک پنج ساله رحم نکنند و علیه او دادخواست تنظیم کنند، نیز می توانند قربانی خشونت خانگی باشند و سالها با عناوین پوشالی این خشونت را تحمل کنند ، اما در نهایت، خصایل نیک انسانی در وجود آنها پررنگ تر از وجوه دیگر است .
داستان سرشار از هیجان و تعلیق است و سریع پیش می رود.
-بخاطر نیکول کیدمن فیلم های زیادی را دیده ام. این سریال هم گوشه ی ذهنم بود که هر وقت فرصت دست داد، سراغش بروم. بعد از تمام شدن کتاب، بخاطر نیکول کیدمن و نیز شخصیت های دیگر داستان باید حتما سریال را ببینم.
-اجازه نمی داد نفس بکشی. از آن کتابهاست که نمی شود زمینش بگذاری . سرگرم کننده، جذاب و پر کشش . مثل دیدن یک فیلم پرهیجان در آخر هفته .
-جایی از داستان در مورد گروه کتابخوانی گفته شده: ( ما کتابهای فاخر می خوانیم نه از این پرفروش های مسخره) . خیلی خندیدم که دغدغه های خوانندگان کتاب در تمام دنیا یکسان است.
دروغ های کوچک بزرگ
لیان موریاتی
نشرآموت
مجموعه ای از بیست و دو داستان کوتاه با درون مایه ی رابطه های انسانی ، بالاخص روابط همسران و عشاق .
آدمهای داستان های سیامک گلشیری، سرگردان و پادرهوا هستند . از تنهایی درونی رنج می برند و از برقراری رابطه با همسر، معشوق و همسایه، ناتوان اند. گاهی آنقدر عاشقتند که از جاده ی انصاف دور می افتند و هر حرکت کوچک معشوق را نشان بی وفایی و بی مهری می بینند، گاهی آنقدر درگیر خودند که تمام تلاش هاش معشوق برای حفظ رابطه را به هیچ می انگارند و در دنیای خالیِ درون خود ، سرگردانند .
زبان داستان ها بشدت ساده و بی پیرایه است . روایت هر داستان مثل دیدن فیلمی کوتاه، به سرعت اتفاق می افتد و خواننده بعد از خواندن هر داستان، ناگهان متوقف شده و بعضا با ایستی غافلگیرانه ، باید به عقب برگردد تا ضربه ی داستان را هضم کند . برخی از داستان ها فضایی وهم انگیز دارند که به داستانهای جنایی نزدیک می شود و تعلیق قوی و پرکششی دارند .
ورود همسایه ی جدید، هم صحبتی دو همسایه، مهمانی همسایه ها، رنجش همسران از یکدیگر، تصمیم به جدایی ، ترس از جدایی ، خیانت، دلتنگی برای عاشقانگی های اول رابطه، هراس از آدمهایی که بناگاه سر راه آدم سبز می شوند، مضمامین داستان های کوتاه رژ قرمز است .
تاثیر گذاری بعضی از داستان ها به طرز غریبی تا مدتها ذهن خواننده را رها نخواهد کرد.
رژ قرمز
سیامک گلشیری
نشرچشمه
-به جرات می گویم که اگر نویسنده ی این قصه ها یک آدم گمنام و بی اسم و رسم بود، محال بود هیچ ناشری چاپش کند. پیش تر نیز مجموعه داستانهایی با همین سبک و سیاق خوانده بودم که مطمئنا شهرت نویسنده و سایر ملحقات تنها دلیل کتاب شدنش بوده اند.
-پر و بال دادن و اجازه ی دیده شدن به داستان های ساده اما پر از حرف، مجالی است که برای هر نویسنده ای رخ نخواهد داد .
-این سبک را دوست دارم و امیدوارم بیشتر و بیشتر و از نویسندگان مهجورمانده و گمنام نیز آثاری در همین سیاق بخوانم .
-نگویید که کار خوب کم است وگرنه حتما چاپ می شد، که خیلی هامان خیلی خوب می دانیم ملاحظات بسیاری بجز خوب و بد بودن اثر در میان است!
اتسکیکو ایرادی در ریختن ساکه و سایر نوشیدنی ها برای همنشینش در کافه نمی بیند، اما سنسه، بشدت معتقد است که ریختن نوشیدنی برای همنشین، کاری بشدت مردانه است و هیچ بانویی نباید آن را انجام دهد.
ارتباط بین یک زن چهل ساله که تازه پا به میان سالی گذاشته و رابطه ی جدی ای در زندگی ندارد با مردی که دوران کهولت را سپری می کند، بقدر کافی غریب و دور از انتظار است که خواننده را مشتاق دنبال کردن داستان نماید.
از آنچه به نظر می رسد گویی سنسه با توجه به سن و سالی که دارد، متوجه ی این تفاوت و ناهمگونی هست و بیش از آنچه که یک دوستی معمولی نیاز داشته باشد، به اتسکیکو، مجال پیشروی نمی دهد، گرچه زن جوان ، روز به روز بیشتر احساس وابستگی و فرورفتن در این رابطه را دارد. اما اگر به لایه های زیرین این تقابل دقت کنیم، علاقه و حس قوی سنسه به همسری که فرار و خیانت کرده و کارهای نامتعارف انجام می داده، ذهن خواننده را درگیر این مساله می کند که زخم عمیق سنسه از رفتن همسرش، حتی پس از سالیان دراز ،جایی برای ایجاد یک دلبستگی جدید باقی نگذاشته و بی توجهی و سردی او نسبت به زن جوان، از روی شفقت و دلسوزی برای جوانی زن نیست، بلکه گویی قلب او جایی برای پذیرش یک احساس جدید را ندارد. به اقرار سنسه او پس از همسرش ، هیچ رابطه ی جسمی با شخصی دیگر برقرار نکرده . بنابراین عدم واکنش مثبت سنسه به اتسکیکو، بیشتر به نوعی افسردگی ناشی از ضربه خوردن شباهت دارد تا خمودگی کهولت .
تنهایی و انزوا دوستی زن؛ او را محدود به خانواده ی کم جمعیتش کرده و ارتباطات گسترده و پیچیده ای با افراد پیرامونش ندارد. به تنهایی زندگی می کند و سرگرمی اش نوشیدن شبانه در بار ساتورو ست . دلبستگی اش به پیرمرد، شبیه علاقه و انس گرفتن به یک حیوان خانگی است تا عشقی میان دو انسان، که گاه از آن حرف می زند. او به راحتی از داشتن رابطه ی جسمی چشم پوشی می کند تا سنسه، به زحمت نیفتد. سرخوردگی انسان معاصر از عصر تکنولوژی و فلز، زن را به داشتن یک دلبستگی نامتعارف و ناهمگون ، راضی کرده .
داستان فضایی نرم و آرام دارد. انواع خوراکی ها و غذاهای ژاپنی با ظرافت و مهارت، در میان اکثر جمله های کتاب، تصویری طبیعی و زنده از فرهنگ ژاپنی به دست می دهد . در تمام طول داستان وزیدن نسیم مرطوب و خنکی که از روی دریا به سمت ساحل می آید حس می شود و زن و مرد داستان، عینا گیر افتاده در جزیره ای زیبا با طبیعت آسیایی ،زیر شرجیِ باد دریا ، نرم نرمک پیش می روند تا به ساحل نجات برسند. روند روایت کتاب مثل دیدن یک فیلم بشدت آرام و بی حادثه ، سبب تسکین آزردگی های ناگزیر آدمی در پیشروی عجولانه ی صنعت و شلوغی های زندگی ست .
حال و هوای عجیب در توکیو
هیرومی کاواکامی
نشر البرز
بخشی از کتاب:
اگر عشق
واقعى است، پس به همان روشى با آن رفتار کن که با یک گیاه رفتار مى کنى تغذیه اش
کن،و در برابر باد و باران از آن محافظت کن. هر کارى را که مى توانى کاملا انجام
دهى. اما اگر عشق واقعى نیست، در این صورت بهترین کار این است که به آن بى توجهى
کنى تا پژمرده شود
*
ماجرای سفر فاطمه ی معصومه یکی از خواهران امام رضا از مدینه به مرو ، دستمایه ی نگارش این رمان است .
بعد از شهادت امام موسی کاظم(ع) ، گروهی که به ظاهر از دوستان و معتمدین امام بودند ، از پس دادن اموالی که از خمس و زکات و ... نزدشان بود به امام رضا (ع) خودداری می کنند و از اطاعت ولی امر در خصوص پس دادن اموال ،سرپیچی می کنند و مدعی می شوند بعد از امام موسی کاظم امامی نیامده و کسی را به امامت نمی شناسند. ایشان مرگ امام موسی را دیده و باور داشتند اما معتقد بودند که امام موسی مجددا زنده شده و باز می گردد و سپس اموال شرعی امام را به خود حضرت باز پس می دهند و علی بن موسی را به رسمیت و امامت نمی شناسند. این گروه بر امامت دایمی امام موسی وقف و ایستادگی می کنند و به واقفیه شهرت می یابند.
تنش ها و درگیری های امام رضا به گروه واقفیه بسنده نمی شود. دو تن از خیل برادرانش ( عباس و زید) نیز بر سر تقسیم اموال، امامت امام رضا را زیر سوال برده و او را به دادگاه می کشانند و ادعای مال و دارایی های بجا مانده از پدر را می نمایند . کسانی دیگر ، رابطه ی بُنُوَت( پدر-فرزندی) میان امام جواد و امام رضا را منکر شده و با آوردن چند نَسَب شناس، به تحلیل نشانه های شباهت میان چهره ی امام رضا و امام جواد می پردازند تا در نهایت کودک را فرزند حق امام رضا بدانند.
امام رضا هجده خواهر و نزدیک همین تعداد برادر داشت .تمامی خواهران بی شوهر و مجرد بودند و به وصیت امام موسی، بی اذن امام رضا اجازه ی ازدواج نداشتند .از بین خواهرانش ، فاطمه ی معصومه به عالمه آل محمد مشهور بود و رابطه ی خاصی با برادرش داشت. بعد از خواسته شدن امام رضا به مرو به دستور مامون، فاطمه بیقراری و بی تابی از حد گذراند تا جایی که با پیکی از جانب برادر، با ندیمه اش سلطان به سمت مرو سفر کرد .در بین راه بر اثر بیماری از رنج سفر، بشدت ضعیف و رنجور گشت و وفات یافت.
پیش از سفر و در حین آن، راویات و حکایات متعددی از امام موسی و امام رضا و فاطمه ی معصومه و کسانی که مرتبط به زندگی آنها هستند و در رسائل شیعه و آثار به جامانده از مذاهب مختلف از آنها یاد شده، در مجموعه ای در قالب رمان ِ ( به سپیدی یک رویا) ، در برابر خواننده قرار می گیرد.
ازآنجا که در نقل روایات مذهبی ، دست نویسنده برای خیالپردازی و شاخ و برگ دادن به روایت ، باز نیست و این امر بصورت عرف و رایج چندان پسندیده و مجاز شناخته نشده، نویسنده با آفرینش شخصیتی خیالی بنام اسماء ، بعنوان یکی از خواهران امام رضا، صفات انسانی و غریزی ِ یک شخصیت داستانی را در او متجلی کرده و واکنش ها احتمالی خانواده و اطرافیان امام را از زبان اسماء برای خواننده ی رمان ، باز می نماید .
بودن اسما در کنار شخصیت های تاریخی و مذهبیِ واقعی که تقدس و تطهیر، مانع از خیال پردازی نسبت به آنهاست، تصویر جالب و جامعی از خانواده ای بزرگ با دشمنانی در ملاء یا در کمین ، خیرخواهان و بدخواهانی در گوشه و کنار و احساساتی طبیعی و انسانی به خواننده ارائه می دهد .
به سپیدی یک رویا
فاطمه سلیمانی ازندریانی
کتاب نیستان
-بعنوان منتقد کتاب، برای نقد این کتاب دعوت شدم
-خانم سلیمانی بسیار مهربان و صمیمی و خونگرم بودند
مشروح جلسه ی نقد را اینجا ببینید .
نکته:
- خیلی جالب و مهیج است که تمام گفتگوها پیاده شده اند . حتی جملات و مطالبی که بو د و نبودش در گزارش چندان ضروری نیست .
- یکی از حاضران در مورد بازنویسی زندگی آدمهای مهم در تاریخ معاصر سوال پرسید. ایشان معتقد بودند در زمینه ی تاریخ معاصر هیچ کتاب و مرجعی موجود نیست.
پاسخ شنید که: تاریخ معاصر بدلیل روزانه نویسی مورخان و سایر افراد وابسته به آنها ، جای کم کاری و کمبود بزرگی ندارد و کتابها و منابع فراوانی در این زمینه قابل دسترسی هستند . در متن گزارش به این سوال اشاره ای نشده و چنین به نظر می رسد که اشاره به تاریخ معاصر، مربوط به کتاب مورد نقد است .
-پشتیبانی و مسئولیت پذیری نشر کتاب نیستان در قبال آثار منتشر شده ی این نشر و شرکت یکی از پرسنل نشردر جلسات نقد، از نکات قابل توجه و تحسین برانگیزی است که شاهدش بودم. این دومین جلسه ای بود که کتابی از این نشر، مورد نقد قرار می گرفت و در هر دو جلسه ، آقایی به نمایندگی انتشارات، در جلسه حاضر بودند و گزارش تهیه کردند .
خبر جلسه ی نقد را اینجا و اینجا ( گزارش تصویری ) ببینید
نقد کتاب :
پروانه سراوانی ، با اشاره به شیوه امروزی داستان نویسی گفت: داستان سرایی و غصه پردازی از ابتدای زندگی بشر، یکی از علایق مهم و اساسی انسان بوده است که می توان نشان آن را در نگاره ها بر روی دیواره های غار مشاهده کرد. داستان های بسیاری در آثار ادبی ثبت شده اند که می توان شاهنامه را نام برد. داستانک ها و حکایت های اخلاقی و پند آموزی مانند کلیله و دمنه که پایه ای برای داستان های مثنوی و ارسال پیام های اخلاقی، مذهبی و علمی بوده و همچنین گلستان و بهارستان نیز نمونه های دیگری است که در دوره های بعد میان انسان ها راهی برای انتقال پیام ها بوده اند.
منتقد کتاب افزود: کتاب به «سپیدی یک رویا»، بر پایه روایات مذهبی و برگرفته از منابع و رساله های شیعه است. داستان سفر حضرت معصومه(س) از مدینه تا قم بوده و به شیوه ای نوشته شده که مرز میان خیال و واقعیت را به هم نزدیک می کند و خواننده را از نظر داستانی اغنا می کند. خواننده امروزی داستان هایی را می پسندد که تحلیل و منطق در عناصر داستان وجود داشته باشد.
وی در ارتباط با ویژگی های کتاب افزود: فضای داستان زنانه است و فضای جاری داستان دلنشین و پذیرفتنی است و کاملا قابل لمس است. برخی خصلت های پسندیده و ناپسند انسانی در داستان بیان شده و شخصیت تخیلی به نام «اسماء» فرصتی است که نویسنده بعضی صفات نادرست انسانی را نشان دهد و به عنوان نکته ای مثبت در این کتاب قابل توجه است.
سراوانی ادامه داد: نویسنده کتاب، راوی داستان را شخصیتی بیرونی انتخاب کرده است. سلطان، یک زن و خادمه ای معمولی است که به امور حضرت(س) رسیدگی می کرده و با تمام ویژگی های حضرت آشنا است.
وی افزود: در میان داستان، روایاتی اشاره شده که موجب جذابیت داستان و ایجاد تصویر کلی از امام موسی کاظم(ع) و امام رضا(ع) می شود. موضوع جالب دیگر اشاره به وفات زنی عالمه از اهل بیت در شهر قم بود. مستندات تاریخی و اشاره به فرقه هایی مانند واقفیه، از دیگر نکاتی است که در کتاب قابل تأمل است. طرفداران این فرقه کسانی اند که امام هفتم را امام موعود می دانستند و شکل گیری این فرقه انحرافی و جعلی یکی از سیاست های بنی عباس بوده تا ولایت امام بر حق را مورد شک قرار دهد و تنش، آشوب و آزاری برای امام(ع) ایجاد کند.
سراوانی از بخش منابع مورد استفاده در این داستان، تصریح کرد: منابع کتاب یکی از قابل اعتناترین بخش های کتاب است. در این کتاب از منابع مورد تحسین و ارزشمندی بهره گیری شده و در سه صفحه پایانی به آن استناد شده است.
پ ن :
- متن بالا مستقیما از خبرگزاری کپی شده و اشتباهات انشایی یا تایپی متوجه بنده نیست.
تم داستان ( دکتر نون ...) از سویی عاشقانه ای ماتم زده است که در بستر خیانت سیاسی روایت می شود و از سویی دیگر سیاست زدگی محض است که در عاشقانگی یک زوج از جوانی تا پیری را در بر می گیرد .
دکتر نون قوم و خویش و هوادار مصدق بود . بعد از نخست وزیری ، معاون و مشاور مصدق می شود . سپس کودتا اتفاق می افتد و دکتر نون با تله ی تجاوزِ شکنجه گران به همسرش ، ناچار به مصاحبه ی اجباری در مورد مصدق در رادیو می شود. شوک زندگی دکتر نون از اینجا شروع می شود . او و ملکتاج دخترعمو -پسرعمو هستند. از کودکی به هم عشق ورزیده اند و بعد از کودتا ، سایه ی سنگین خیانت دکتر نون به مصدق زندگی شان را تا تباهی پیش می برد .
دکتر نون ، مصدق را در تمام لحظات و مکان ها ،حتی توی اتاق خوابش می بیند و از سرزنش مصدق نسبت با آسودگی ها و سرخوشی ها و لذات طبیعی زندگی اش ، خلاصی ندارد . مصدق با طعنه و نیش و کنایه، مدام در حال یادآوری عمل شنیع اوست، گرچه ملکتاج، مدام او را از خیانت مبری کند و مادرش دست نوشته ی مصدق را برای راحتی خیالش بیاورد. دکتر نون تا پایان زندگی در حال مجازات کردن خود است . در را به روی دنیا می بندد و دیگر هیچ کسی را ملاقات نمی کند و تنها و تنها با ملکتاج سر می کند. دست به کارهای احمقانه و جنون زده مثل از ریشه درآوردن تمام گلهای محبوب ملکتاج ، شاشیدن در سماور و پاشویه ، انداختن دندان مصنوعی در خورش قیمه، حمام نرفتن و اصلاح نکردن صورت و ... می زند تا ملکتاج نیز رهایش کند اما ملکتاج تا دم مرگ کنارش می ماند .
واگویه های دکتر نون، به صورت نامرتب و مغشوش، از زبان راوی اول شخص و سوم شخص ، شوریده سری و عدم تعادل روانی اش را به خوبی منتقل می کند . گاهی با خودش حرف می زند، گاهی با ملکتاج، گاهی با دکتر مصدق، گاها نیز آدمهای درون عکسها از قاب بیرون می آیند و شماتتش می کنند.
جدای از دیدگاه سیاسی کلی داستان با مصدق و دکتر فاطمی و خائنین و هوادران آن دوره، متاثر شدن روح انسانیِ یک آدم در بحبوحه ی تصمیمات دشوار ، حرف شنیدنی این قصه است . دکتر نون که با القای تجاوز به همسرش مجبور به مصاحبه شده ، بعد از آن از ملکتاج که عشق کودکی و تمام عمرش است، دوری و بیزرای می جوید . زیرا بخاطر تعلق خاطر بیش از حد به همین عشق، ناچار به خیانت سیاسی شده . او سرخورده از قولی که برای همکاری به مصدق داد و نتوانست پای آن بایستد ، زندگی را تا آخر عمر به خود و همسرش حرام کرد .
توجیه و تلطیفِ پشت کردن به مرام و مسلک سیاسی بین سیاسیون ، از پیام های مکرری ست که در داستان می بینیم.
دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد
شهرام رحیمیان
انتشارات نیلوفر
-عاشقانه ی پر از اندوهی بود.
-دیالوگ بین شخصیت ها به شدت زیبا و آرام و دلنشین است. انگار از دل تاریخ در آمده اند. عجله و شتابی برای حرف زدن نیست.آنطور که عجولانه و سریع در زبان امروزی حرف می زنیم . دیالوگ ها، وزنه ی سنگین این قصه هستند.
-آخ که چه اندوه دلنشینی داشت پایان داستان.
صدام قصاب بغداد و یکی از دیکتاتورهای قرن حاضر است. مثل تمام دیکتاتورهای جهان، متوهم و اسیر دنیای درون خویش است. او ادعای علاقه و دوستی نسبت به تمام جهان، از جمله سران حکومت ایران، بالاخص امام خمینی،( مرد باخدا)، شیعیان شورشی عراق، دودمان مقتدا صدر و کردهای جدایی طلب ، دارد.
دستور بمباران شیمیایی حلبچه کار او نیست. اعدام دامادهایش کار او نیست. می گوید دستور را شخص دیگری صادر کرده. بدل ندارد، زیرا صدام حسین فقط یکی است،نه بیشتر.
در سه سال آخر حکومتش مشغول نوشتن رمانی عاشقانه است.
تن و بدنی سالم و نیرومند دارد،بدون ممنوعیت و پرهیز غذایی.
از سردی و نامناسب بودن اتاقک زندان شاکی ست و نسخه ی عربی جنایات و مکافات را می خواهد. از اینکه به او ابزارنوشتن نمی دهند ،خشمگین است.
ابن صدام پوشالی، چیزی ست که خودش می خواهد بعنوان تصویری از حاکم عراق در آخرین روزهای زندگی، به جهان بنمایاند.
اما تحلیل گر رهبر ( رده ای شغلی در سازمان سیا) ، بلد است چگونه او را به ورطه ی سیاست و جنایات جنگی بکشاند. گرچه صدام پاسخی ندهد و نماز اول وقت را بهانه کند و گفتگو را به پایان برساند.
از طرفی دیگر ، جورج واکر بوش ، متوهم تر از طرف عراقی، تهدید صدام برای کشتن بوشِ پدر و دختران بوشِ پسر را بهانه ای برای حمله به عراق کرده و از عراق ویرانه ای ابدی بجای می گذارد. و تا پایان دوره ی ریاست جمهوری اش همچنان خود را در مورد این حمله محق می داند. گرچه توسط تحلیل گران رهبر و سایر کارشناسان خاورمیانه، توجیه شده که تصمیمش برای آغاز جنگ با عراق،اشتباهی مسلم بوده است.
درنهایت واکر بوش نیز در آخرین سخنرانی هایش تلویحا از زیر بار صدور دستور حمله به عراق شانه خالی می کند و مشاورانش را مقصر می شمارد.
حقایق غریبی در این کتاب بیان می شود. هرچند بعد از گذشت بیش از ده سال، دیگر ارزش اطلاعاتی ندارند و جای جای اطلاعات نیز با فیلتر سازمان سیا، بصورت نقطه چین ، درآمده.
بازجویی از صدام
جان نیکسون
بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه
_برای کاری شخصی، به اطلاعاتی در مورد صدام نیاز داشتم، هرچند این کتاب در آن زمینه ،برایم کارساز نشد،اما جالب و خواندنی بود.
_دیکتاتورهای جهان شبیه همند. در بی رحمی،حماقت و وقاحتِ انکار.
_تصویر پیرمردی که موی سر و صورتش آشفته و سفید بود و بعد از لو رفتن ، مات و متحیراز اتاقک زیرزمینیِ مخفیگاهش از نردبان بالا می آمد، از سالهای دور در ذهنم حک شده. در این کتاب دنبال پرسشهایم بودم. نیکسون سوالهای مرا نمیدانست،پس جوابی هم برای آنها نداشت.
مهندس کامران خسروی ،انسان سردرگم و به پوچی رسیده ی معاصر، از هیچ کدام از مظاهر زندگی راضی نیست. هیچ یک از لذت های روحی و جسمی، سرخوش اش نمی کند. لوندی های همسرش را ندیده می گیرد، به راحتی به هر در بازی می رسد، خیانت می کند . آدم می کشد، دروغ پشت دروغ، اما باز هم فرو رفته در لجنی که راه فراری از آن نیست.
فرار ، راهی است که او انتخاب کرده. راهی در مرز بین واقعیت و خیال. نمی شود تصمیم گرفت که هیجانات افراطی این مرد، در واقعیت اتفاق افتاده یا در خیال. آدمی را که در ابتدای داستان کشته، در انتهای داستان با دستمزدی بالاتر از عرف آن روزگار، راهی زندگی می کند . کامران عاشق قیاس بین جزء و کل هستی است ، تا خود را ذره ای ناچیز و حقیر در کهکشانی عظیم ببیند و خیال پردازی کند.
اهل فیلم و کتاب و سینماست، اما ظاهرا تنها استعدادی که در او پروررش یافته، تشخیص و بهره برداری از انحناهای اندام زنانه است . خیانت و هرزگی تنها چیزی است که مطمئنی در عالم واقعیت، از انجام دادنش ابایی ندارد .
فریبا، همسر کامران به همه چیز پیله می کند. تمیزی خانه ، شلوغی غذاخانه های بین راهی ، پرت بودن کمپ محل کار کامران، روابط اجتماعی کامران و ... . ظاهرا فرار کامران برای رها شدن از پیله های زندگی مشترک است. اما بی اخلاقی های او با زن شوهرداری که از فرط خنگیِ بدوی معنی طلاق را نمی داند اما خوب بلد است خیانت کند، مشمئزکننده است .تصویری که سبب ایجاد خشم و انزجار از ساده انگاری نویسنده نسبت به زندگی عشایری می شود.
آداب بی قراری
یعقوب یادعلی
انتشارات نیلوفر
- کتاب غریبی بود. در ابتدای فصل اول، از رفتار بی شرمانه ی تاجماه، خشمگین شدم. در پایان فصل، از قساوت و حق به جانب بودن کامران در مورد گلشاه، تکان خوردم . به مرور دیدم هرزگی آیین کامران است ، پوچی و همه را فدای خود کردن نیز . حس دوگانه ای داشتم . کتاب ِخوب و آدم بد.
-کتاب تاثیر گذاری بود.
-سرو صدای زیادی در چاپ اول کتاب ، بر سر توهین به قوم لر ( بی اخلاقی زن لر؛ خیانت به شوهر قرقبان ساده دل با آقای مهندس) ، پیش آمده بود که حکم یکسال زندان برای نویسنده به ارمغان آورد اما بعدتر این حکم بخشیده شد.
-کتاب برنده ی جایزه ی گلشیری است . دارم کم کم یاد می گیرم که هر جایزه ای چه المان ها و آیتم هایی را می پسندد!
با تصور داستان بودن این کتاب ، سراغش رفتم و متوجه شدم که مجموعه داستان است .
دنیای معاصر، انسان های معاصر، دغدغه های انسان در دنیای معاصر، تعریف کلی این کتاب است . قصه های این مجموعه در مورد انسانهایی که خیانت دیده اند و در چرایی این شکست دست و پا می زنند و بعد از مدتهای طولانی نمی توانند از زیر آوارش بیرون بیایند. آدمهایی که بعد از عمری زندگی، به طور اتفاقی ، با کنکاش در ارثیه ی به جامانده از یک قوم و خویش، متوجه می شوند فرزند خوانده ی خانواده هستند . کسانی که در ابراز عشق رودربایستی کرده اند و هی سراغ آدمهای اشتباهی رفته اند اما همچنان آن حس و حال اولیه با فرد اول را عشقی نشدنی و نرسیدنی می دانند. اغلب نویسنده و داستان نویس اند و خارخارهای روحی شان را در قالب قصه هایی که نوشته اند بیان می کنند. گویی در قالب یک شخصیت داستانی هم جسارت ابراز وجود ندارند و می خواهند اعتراف به عشق ، تنهایی، ناامیدی و سردرگمی را از زبان داستان در داستان هایی که در متن می بینیم، بیان کنند .
آدم بزرگها خانه ی بازی می سازند و مثل کودکان بی دغدغه، بر سر اسباب بازی با هم گلاویز می شوند . روستاییان زبل، برای اینکه در صدر اخبار باشند، حاشیه و دروغ جعل می کنند تا توریستها را به محل زندگی شان بکشانند.
کلیت کتاب، اتفاقات روزمره ی زندگی آدمها و رفتارهای عادی و روتین آنها را نشان می دهد. گرچه خط روایی ندارد و در آن از قصه گویی خبری نیست. حال و احوال آدمها را مثل برشی از دفتر خاطرات شان می خوانی و درگیر نگاه شان به خوب و بد رفتار و کردار و برداشت آنها از پدیده های انسانی می شوی .
طرز تهیه ی تنهایی در آشپزخانه ی عشق
یکتا کوپان
نشر قطره
-دو داستان از این مجموعه به شدت مرا تحت تاثیر قرار داد. تکانم داد. انگار دقیقا برای من نوشته شده اند. یکی برخورد دوستان یک نویسنده با آخرین اثرش که تلویحا داستان زندگی همان دوستان را نوشته . دیگری ، وحشت و هراس نویسنده ای که هنگام نوشتن ، دچار زلزله می شود و زیر آوار مدام به این فکر می کند که رمان در حال نگارشش ، به چه سرنوشتی دچار می شود.
-آقای یکتا کوپان ، نویسنده ای اهل ترکیه است . ( خانم نیست )