پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

روزانه نویسی - شعر- ادبیات- معرفی کتاب

پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

روزانه نویسی - شعر- ادبیات- معرفی کتاب

ماترک

زیر سایه ی بلوط های بارداده ی شهریور گفت تقسیم اموال کردم. کتابهام مال خواهرم و گل هام مال هرکسی اومد خونه برای تسلیت و...

گفتم سالها پیش که هنوز بچه نداشتم یا بچه خیلی کوچولو بودگفته بودم من که مُردم،  کتابهام مال دوستم. خواهرها چشم غره رفته بودن که پس ما چی؟

الان که از اون دوستی رنگ و نشانی نیست، پسربزرگه هم همینطوری چپ میره راست میره برای تصاحب کتابهام نقشه می کشه، کی جرات داره بگه کتابهامو بدین به کسی.

بچه خودش رو مالک همه ش می دونه.

هر بار بسته ی کتابها می رسه میاد سرک می کشه و با چشمایی که ستاره ستاره برق می زنه ( مثل چشمای شیپورچی توی کارتون پسرشجاع)میگه:

-این کتاب خوبیه. کی می خونیش من ببرمش توی کتابخونه م بذارمش؟

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.