نخواهم بود و تو
خیره می شوی
به حوله ام روی شانه ی مبل
به کیفم روی گردن چوب رختی
به کفش هام در آغوش جاکفشی
به آن توری های ناپوشیده ی صورتی و قرمز و سبز و زرد
به تار موهام میان شانه های برس
به دفترهای پر از کلمه ام
به کشوی پر از لاک و رژلب و سایه ام
به ده ها جوراب زمستانی نو که برای روزهای سرد ذخیره کرده ام
به ردیف عروسکهای کوچک جلوی آینه
به گل های انبوهم
به لباس های مدادرنگی ام
به لیست خریدهای چندماه آینده ام
به تمام آنچه منم
و
من دیگر نیستم!
سلام
خدا نکنه
سلام
