خدارو هزار مرتبه، اصلا هزارهزارهزار مرتبه شکر. دردهای کشنده رفتن پی کارشون. اینهایی که باقی مونده قابل تحمل هستن.
تجربه ی حالات جدید بیولوژیکی و کنار اومدن باهاش رو دارم تمرین می کنم. گاهی افسرده م می کنه که چرا زودتر رفتم به استقبال پیری ، گاهی عاقلانه خودم رو آروم می کنم که کارِ شدنی رو بایست می کردی.
غرق عرق سرد و معلق بین گرمای شدید و سرمای شدید، روزگار می گذره خلاصه.