گاهی کم می آورم تا حدی که باید یک جاده را بگیرم و پیاده آنقدر بروم تا توی افق محو شوم.این گاهی ها، همینطور دارد زیاد و زیادتر می شود تا جایی که روزی می آیم و می نویسم: اغلب کم می آورم.
دوست دارم همه چیز را ترمیم کنم، درست کنم، لای ترکهاش ملات بریزم و شیار را برطرف کنم، حفره ها را پر کنم تا همواردیده شوند.دلم نمی خواهد کسی ازم دلخور شود یا بماند. اما نمی شود. نگاه که می کنم می بینم هرکس به بهانه ی کوچک یا بزرگی دلخور است. چند روزی توی قیافه است و اخم و تخم می کند و بعدش انگار نه انگار.
ولی برای من ( انگار نه انگار) معنی ندارد. جای هر اخم و تخمی زخم می شود روی دلم. جای هر بی محلی و تندی و بد حرف زدنی عفونت می کند توی دلم. می ماند و می ماند تا جایی که پیاده و پابرهنه و بی چمدان ، جاده را بگیرم و بروم و محو شوم.
همین بخش مادری خیلی سخت است.
قبلی ها چطوری مادری می کردند با یک خیل بچه؟ با اخلاق های شبیه و متضاد؟ با اداهای همساز و ناساز؟
همچنان معتقدم همه را می ریختند توی کوچه و بچه ها توی سرو کله ی هم زنان قد می کشیدند و بزرگ می شدند و ترکها و حفره ها شان را با خودشان می بردند توی خانه ی اشتراکی با زن و شوهرشان و آنها را زخمی می کردند.
وگرنه من الان باید بلد می بودم طوری رفتار کنم که دلخوری دیگری برایم زهر نباشد و کامم را تلخ نکند.
توی تمام عمرم آنقدر که برای آشتی کردن با ابناء ذکور عالمی که در خانه دارم منت کشی کردم و حرف زدم و کوتاه آمدم ، در هیچ عرصه ای فعالیت نکردم. اسمم باید بعنوان منت کش اعظم در تاریخ ثبت شود!
اه که چقدر تی تیش مامانی اند این پسرها!
این جناب قربانی باحالند، از اونا که خانومشونو تا پایان عمر بنده خدا، محمد صدا می کنند



پینوشت: فرض شده اسم اولین فرزندشون محمد هست.
آخه آقای سراوانی اینجا چیه
هیچ بعید نیست. همینطوریش به من میگه حجاب داشته باش توی خونه.

از تاثیرات معلم خوشفکرشه






آقای سراوانی با محدودیت انتشار ماجراها مواجه شده
آقای سراوانی
چرا زندگی شخصی خودتان را مینویسید و اکثر اش هم الکی است من دوست پسرتان، امیر رضا هستم البته اسم من امیر رضا است و به گفته ی پسرتان بیشترش دروغ است و خانوم(اعظم) چرا نظر مینویسد وقتی نمی دانید چه چیزی پشت پرده است
چه خونین جگر