پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

روزانه نویسی - شعر- ادبیات- معرفی کتاب

پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

روزانه نویسی - شعر- ادبیات- معرفی کتاب

مرگ

آدمهای مشخصی هستند که باید کشته شوند.  به مرگ مفاجا بمیرند یا گرفتار انتقام جویی و زیاده خواهی  دیگری شوند. یا بدتر از همه به تشخیص و مصلحت یکی که سود وزیانش را بسته به وجود و فنای دیگری می داند از روی زمین حدف شوند.

کشتن و مردن  هرکدام شان مغزم را برای چند روز فلج می کند. چرا مرگ اینقدر پیچیده است؟ چرا مرگ اینقدر آسان است؟ چرا مرگ اینقدر راحت است؟چرا مرگ اینقدر دشوار است؟ سهم هرکدام ، کدام شکل از مرگ است؟ آسان و راحت؟ پیچیده و دشوار؟ بی درد؟ دردناک؟ فجیع؟ معمولی؟ ایا مساله ی مرگ با این یکی برایم حل خواهد شد؟ ابا دست از سر کیفیت و ماهیت مرگ برخواهم داشت؟ آیا هول و درد مرگ دست از سر من برخواهد داشت؟

آدمها را باید به نوبتِ چرایی و ترتیب رخدادها به مسلخ ببرم. چرا چنین می کنم؟ آیا هرکه، هرچه کرده را باید نقش زد  و گفت؟

آدمهای زیادی را باید توی سرم بکشم. من قاتلم؟ من کشتن بلدم؟

پس چرا تو هنوز نفس می کشی توی سرم؟ پس چرا از پس کشتن تو برنمی آیم؟ پس چرا مدام باید از زنده بودن تو خیالم تخت باشد؟

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.