پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

روزانه نویسی - شعر- ادبیات- معرفی کتاب


صدام قصاب بغداد و یکی از دیکتاتورهای قرن حاضر است. مثل تمام دیکتاتورهای جهان، متوهم و اسیر دنیای درون خویش است. او ادعای علاقه و دوستی نسبت به تمام جهان، از جمله سران حکومت ایران، بالاخص امام خمینی،( مرد باخدا)، شیعیان شورشی عراق، دودمان مقتدا صدر و کردهای جدایی طلب ، دارد.

دستور بمباران شیمیایی حلبچه کار او نیست. اعدام دامادهایش کار او نیست. می گوید دستور را شخص دیگری صادر کرده.  بدل ندارد، زیرا صدام حسین فقط یکی است،نه بیشتر.
در سه سال آخر حکومتش مشغول نوشتن رمانی عاشقانه است.
تن و بدنی سالم و نیرومند دارد،بدون ممنوعیت و پرهیز غذایی.
از سردی و نامناسب بودن اتاقک زندان شاکی ست و نسخه ی عربی جنایات و مکافات را می خواهد. از اینکه به او ابزارنوشتن نمی دهند ،خشمگین است.
ابن صدام پوشالی، چیزی ست که خودش می خواهد بعنوان تصویری از حاکم عراق در آخرین روزهای زندگی، به جهان بنمایاند.
اما تحلیل گر رهبر ( رده ای شغلی در سازمان سیا) ، بلد است چگونه او را به ورطه ی سیاست و جنایات جنگی بکشاند. گرچه صدام پاسخی ندهد و نماز اول وقت را بهانه کند و گفتگو را به پایان برساند.
از طرفی دیگر ، جورج واکر بوش ، متوهم تر از طرف عراقی، تهدید صدام برای کشتن بوشِ پدر و دختران بوشِ پسر را بهانه ای برای حمله به عراق کرده و از عراق ویرانه ای ابدی بجای می گذارد. و تا پایان دوره ی ریاست جمهوری اش همچنان خود را در مورد این حمله محق می داند. گرچه توسط تحلیل گران رهبر و سایر کارشناسان خاورمیانه، توجیه شده که تصمیمش برای آغاز جنگ با عراق،اشتباهی مسلم بوده است.
درنهایت واکر بوش نیز در آخرین سخنرانی هایش تلویحا از زیر بار صدور دستور حمله به عراق شانه خالی می کند و مشاورانش را مقصر می شمارد.
حقایق غریبی در این کتاب بیان می شود. هرچند بعد از گذشت بیش از ده سال، دیگر ارزش اطلاعاتی ندارند و جای جای اطلاعات نیز با فیلتر سازمان سیا، بصورت نقطه چین ، درآمده.


بازجویی از صدام

جان نیکسون
بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه


_برای کاری شخصی، به اطلاعاتی در مورد صدام نیاز داشتم، هرچند این کتاب در آن زمینه ،برایم کارساز نشد،اما جالب و خواندنی بود.
_دیکتاتورهای جهان شبیه همند. در بی رحمی،حماقت و وقاحتِ انکار.
_تصویر پیرمردی که موی سر و صورتش آشفته و سفید بود و بعد از لو رفتن ، مات و متحیراز اتاقک زیرزمینیِ مخفیگاهش از نردبان بالا می آمد، از سالهای دور در ذهنم حک شده. در این کتاب دنبال پرسشهایم بودم. نیکسون سوالهای مرا نمیدانست،پس جو‌ابی هم برای آنها نداشت.




[ پنج‌شنبه 17 خرداد 1397 ] [ 13:22 ] [ پروانه ] نظرات (0)



      قالب ساز آنلاین