X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی




پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

روزانه نویسی - شعر- ادبیات- معرفی کتاب


همانا یکی از ویژگی های عید دیدنی، پی بردن به وجودانواع  فسیل در میان جمع آدمهاست.  فسیل جسمی، فسیل فکری، حتی فسیل مدل روبوسی!

و فهمیدن این نکته ی گهربار که هنوز نسل جالبی از آدمها مشغول نشو و نما هستند.

آدمهایی را می بینم که معتقدند احمدی نژاد، آقا و سرور عالم است . با نیم وجب قدش!! تمام دنیا را روی انگشتش می چرخاند حتی .... را ( جرات ندارم اسمش را بنویسم. خودتان حدس بزنید). دوره ی احمدی نژاد ارزانی به شکل دلخواهی وجود داشت. همه را خانه دار کرد .به هرکسی هر فحشی دلش خواست داد و کسی جرات نکرد جوابش را بدهد از بس از او ترسیدند. کلی پول هم به بازنشسته ها و کارگرها و کارمندان داد . مردم چقدر نمک نشناسند که قدرش را نمی دانند.

حتی در موردی اشاره شد، بابای من(من..خود من) هم بالاخره یک پولی از احمدی نژاد بهش رسیده!! پس بهتر است تا دیر نشده به او ایمان بیاورم.

توضیح: بابای من خیلی قبل تر از ظهور مقدس  احمدی نژاد بازنشسته شده بود .

خلاصه که یاد گرفتم همه نباید مثل من فکر کنند و من هم نباید فکرکنم نسلی از افکار و عقاید ماوراء الطبیعی منقرض شده اند یا می شوند.

دیشب به من گفتند در شب آرزوها دعا کنم مامان و بابایم خوب و سلامت شوند و از شر بیماری کثافتی که زندگی همه مان را تیره کرده، نجات پیدا کنند.

گفتم آمین.


- از قرائن بر می ید که بعد از اومدن گل وبهار ، ما دیروز رفتیم به صحرا بالاخره.

برچسب‌ها: روزنگار

[ جمعه 3 فروردین 1397 ] [ 13:55 ] [ پروانه ] نظرات (0)



      قالب ساز آنلاین