پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

روزانه نویسی - شعر- ادبیات- معرفی کتاب


کمال قبل از جشن نامزدی اش با سیبل، با دختر فروشنده ای که از اقوام دور مادرش است، وارد رابطه می شود. این رابطه،  نامزدی و زندگی خانوادگی اش را تحت تاثیر قرار داده و کمال را به حدی از شیفتگی و دلدادگی می رساند که علیرغم چندماه زندگی آزاد با نامزدش سیبل ، در روزگاری که باکره بودن دختران  در طبقه ی اشراف  نیز مورد قضاوت است ،،نامزدی را به هم می زند. گرچه جشن نامزدی باشکوهی نیز برگزار کرده اند.

کمال وارد زندگی فسون شده و پا به پای خواسته های  مادی خانواده ی فسون، سالهای زیادی از عمرش را در جوار آنها تباه می کند. او دیوانه وار عاشق دخترک  سنگدل و پر ناز و غمزه ای است که خواسته های مادی و غیرمادی اش ، بطور آشکاری نشان از انتقام و خشم  دارد ، اما کمال همه ی آنها را به چشم ناز و نیاز عاشقانه می بیند و علیرغم  درک نادرستیِ رفتارهای فسون و خانواده اش، نمی تواند دل از همنشینی با آنها بردارد و زندگی طبیعی و معمولی خود را داشته باشد .

فسون مدام در حال سرکوفت زدن و  تحقیر کردن کمال و علاقه ی اوست . کمال بی توجه به این حقارت، سالیان متمادی تن به درخواست های او داده و از واگذاری دفتر فیلمسازی به شوهر فسون در ازای طلاق ، اقرار به پاک و باکره بودن فسون، واداشتن مادر به عذرخواهی از خانواده ی فسون ،از چیزی فروگدار نمی کند.

در نهایت در سالهای پایانی زندگی، کمال که در طی سالهای عاشقی، کلکسیونی از اشیای مختلف جمع آوری کرده، موزه ی معصومیت را در خانه ی پدری فسون تاسیس می کند و از سنجاق سر،  آدامس جویده شده، گوشواره ی یک لنگه، بلیط اتوبوس و هرچیزی را که مربوط به دوران تاریخ زندگی فسون و کمال است ، در آن موزه برای تماشای عموم قرار می دهد.

موزه ی معصومیت ( بی گناهی) از این جهت که تاریخ معاصر ترکیه در قرن اخیر را نشان داده و تغییرات حکومتی و رفتارهای اجتماعی مردم را لابلای داستان به تصویر می کشد،  قابل تحسین است . شورش های اجتماعی -سیاسی ، رفت و آمد در ساعات حکومت نظامی، تغییر وضعیت سرمایه داران از صفر تا صد ، ورشکستگی برخی صنایع، از جمله اشارات به تاریخ معاصر ترکیه است . انتقاد به چگونگی شکل گیری صنعت فیلمسازی و نقد راه یابی ستاره های سینما به روی پرده  نقره ای نیز از نکات قابل توجه داستان است.

موزه ی معصومیت برنده نوبل شده و اورهان پاموک بعد از تقریر کتاب، موزه ای را به همان شکلی که در داستان نوشته ایجاد کرده  تا مردمان ملل مختلف، با دیدن اشیای متفاوت و عجیب موزه، وارد دنیای داستان شده و از آن لذت بیشتری ببرند.



- هیچ وقت دلم نمی خواهد موزه را ببینم

-از فسون بدم آمد

-پی دی افی که خواندم خیلی به متن وفادار بود. به طرز وحشتناکی ، اصلا سانسور نداشت


موزه ی بی گناهی

اورهان پاموک

ترجمه گلناز غبرایی






[ سه‌شنبه 22 اسفند 1396 ] [ 15:17 ] [ پروانه ] نظرات (0)



      قالب ساز آنلاین