X
تبلیغات
زولا




پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

روزانه نویسی - شعر- ادبیات- معرفی کتاب


سلام مامان

خوبی؟

نه می خوام آه و ناله کنم. نه زنجموره. گریه هام رو هم فرستادم برن پی کارشون. صورتم هم خیس نیست. تازه صورتمو شستم و خشک نکردم. خیسی صورتم  مال آبه .

مامان لبخند بزن. وقتی می خندی، آدم نمی ترسه. خیالش راحته که هیچ چیزی نمی تونه آرامش و امنیتش رو خراب کنه. حتی زلزله، حتی آلودگی هوا و آب و خاک، حتی جنگ با گرونی و بی عدالتی. وقتی می خندی خیالم راحته که هستی.

خیلی طول می کشه تا آدم بفهمه مامان و بابا فقط یک دونه ان. فقط یکی ازشون هست. فقط یکی. نمی شه کپی شون کرد. نمی شه تقلبی ش رو تهیه کرد. نمیشه ، جانشین آورد براشون. خیلی طول می کشه مامان. خیلی. حتی اگه خودت مادر باشی،  باز هم زمان زیادی می خواد تا اینو بفهمی.

مامان یک دونه ی من... روزمبارکی نمی گم بهت. هر روز روز توست. پس هر روزت مبارک.

مامان جانم... دل ندارم عکس های شش ماه اخیرت رو بذارم. می دونم این روزهای سخت هم تموم میشه و من  قول میدم که دیگه به گیس  های بلندت پیله نکنم که : برو کوتاه شون کن و راحت باش. توی این سن موی بلند اذیتت می کنه. سختت میشه.به خدا قسم فکرش رو هم نمی کردم که دلم برای موهای قشنگت تنگ بشه.

سر قشنگ نازنینت رو می بوسم و چشم می کشم تا دوباره گیس های بلندت روی دوشت بریزه . موهات رو دوست دارم مامان. لبخند بزن مامان.

چشم هام خیس نیست مامان. ببین..دارم می خندم مامان.





برچسب‌ها: روزنگار

[ پنج‌شنبه 17 اسفند 1396 ] [ 11:51 ] [ پروانه ] نظرات (0)



      قالب ساز آنلاین