پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

روزانه نویسی - شعر- ادبیات- معرفی کتاب


خانواده ای  پر فیس و افاده که نسب شان به صلیبیون در قرون وسطی می رسد، با اکراه و انزجار تن به ازدواج دختر خانواده با یک قصاب می دهند. از نظر آنها یک قصاب به خودی خود، با شغل و موقعیت اجتماعی پَستش،  شأن و آبرو و تقدس خانوادگی شان را لکه دار کرده ، اما کل افراد خانواده شامل خواهرها، همسران و فرزندانشان،مادربزرگ  و نوه  ، به علت فقر و بی پولیِ موروثی ، سال های متمادی در خانه ی قصاب زندگی کرده و بعد از مرگ قصاب نیز از مقرری ماهیانه ای برخوردارهستند که از صدقه سری آن می توانند به گذران زندگی بپردازند.

برادر قصاب که دوران پیری را می گذراند ،با گذاشتن شرط ازدواج برادرزاده اش ظرف چهل و هشت ساعت،  ادامه دادن مقررری ماهیانه را عملی می داند. خانواده در تکاپوی یافتن شوهر برای شارلوت هستند، اما تلاش های آنها به شکست منجر می شود. از قضا خرّاطی فقیر و تربیت نشده و بسیار عامی ، در همسایگی خانه ی قصاب ، به عشق دخترک مبتلاست و طی ماجراهایی  وارد بازی ازدواج می شود. خانواده ی اشرافی، ماهیت خرّاط را به کل نفی می کند و او را فقط بعنوان بازیچه ای که دهان عمو کازیمیر را می بندد، به خانه راه می دهند. خرّاط حتی حق ندارد با همسر رسمی خود حرف بزند. عمو کازیمیر بعد از پی بردن به توطئه ی خانوادگی،  با شرط بچه دار شدن   و گرفتن مقرری توسط بچه ، زنان توطئه گر را آچمز می کند.

کامی دبره ، داماد مفلوک را به مدرسه ای در سوییس می فرستند تا تربیت اشرافی بیاموزد و در شأن خانواده باشد و  در غیبت او، مرد دیگری را برای دامادی پیدا می کنند و شارلوت علیرغم  اینکه همسر قانونی کامی ست، با مرد جدید ، شرط و شروط ازدواج می گذارد . شوهر مدرسه ای از مدرسه فرار می کند و  طی ماجراهای خنده داری  وارد گروه های قاچاق و ... می شود .

جووانی گوارسکی را با دنیای کوچک دن کامیلو ، خواندم. زبان بی پیرایه و طنزی ساده ی او که مدام در حال کالبد شکافی ناهنجاری های اجتماعی و سیاسی جامعه ی آن روز  ایتالیاست ، در این داستان نیز مشخصا پیداست  . گوارسکی خواننده را نیز  به فکاهه می کشاند و موقعیت های بدیهی را برای خواننده شرح می دهد و  با توضیحات  به ظاهر اضافه در مورد یک موقعیت قابل درک ، با خواننده  سر شوخی  را باز می کند.  در داستان دن کامیلو، کشیش گاها با مجسمه ی مسیح حرف می زند و مجسمه نیز به او جواب می دهد، در این داستان، به جای مجسمه، رو می کند  به خواننده و مستقیما با او حرف می زند : (خواننده ی عزیز، همانطور که می دانید... ، خواننده ی عزیز، شما خبر ندارید  اما در فلان ساعت...).

انتقاد به  خانواده های اشرافی که  به جز عنوان های دهان پرکن، چیزی برای تفاخر ندارند و از ماحصل تلاش دیگران ارتزاق می کنند و مکیدن خون دیگران را نیز  افتخار و اعتباری برای مردم  می دانند ، در داستان شوهر مدرسه ای ، مطرح شده . عنوان بندی های هر فصل با طنزی قوی ، خلاصه ای از فصل را پیش رو می گذارد .


شوهر مدرسه ای

جووانی گوارسکی

کتاب پرواز




-پی دی اف خواندم.

- وقتی از گوارسکی کتاب می خوانید، انگار دارید یک فیلم کمدی ایتالیایی می بینید. همانقدر ساده، همانقدر خنده دار، همان قدر انتقادی.



[ شنبه 9 دی 1396 ] [ 09:49 ] [ پروانه ] نظرات (0)



      قالب ساز آنلاین