پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

روزانه نویسی - شعر- ادبیات- معرفی کتاب


این ماجرا مربوط به چند ماه قبل است. امروز یکهو دلم پرکشید سمت خنده های آن روز.



پسرک کاندید شورای دانش آموزی مدرسه شد. اصرار داشت که توی این برنامه شرکت کند. می دانستم که هیچ شانسی ندارد. انتخابات شورای دانش آموزی بین کلاس چهارم و پنجم و ششمی ها برگزار می شود. او امسال کلاس چهارم است و بین بچه های واجد شرایط ، زیاد شناخته شده نیست . مسلم است پنجمی ها و ششمی ها شانس بهتر و بیشتری دارند. همین ها را با جملاتی که برای یک پسرک ده ساله ی خیلی امیدوار و مشتاق بیش از حد ظالمانه نباشد بهش می گویم. می گوید:

-چرا داری منو ناامید می کنی؟ به جای این که امیدوارم کنی و تشویقم کنی داری منو ناراحت می کنی.

-عزیز دل من... نمی خوام بعد از دیدن نتایج، غصه دار بشی. می خوام این ها رو هم در نظر بگیری که بعدا خیلی بهت برنخوره. بخاطر خودت میگم مامانم.

زیر بار نمی رود و معتقد است کار من بدجنسی است!

*

روزهای بعد از رای گیری می چسبد به من می گوید:

-فقط کاش یک رای بیارم که بین بچه ها ضایع نشم. بچه ها نگن حتی یک نفر هم بهش رای نداد.

می گویم:

-یک رای رو حتما میاری. چون خودت می تونی به خودت رای بدی. این شد یک رای. مطمئن باش ده تا رای هم میاری. بالاخره دوست های همکلاسیت بهت رای میدن که.

-نخیرم. معلوم نیست. اگه دلشون نخواد رای بدن چی؟ اما من به خودم رای نمیدم. چون این تقلبه. من به دوستم رای میدم. نمی خوام تقلب کنم و رای الکی بیارم. کدوم متقلبی به خودش رای میده آخه؟

قبول نمی کند که رای دادن به خودت کار ناشایستی نیست.

برایش تبلیغات درست می کنم. کنار یک عکی پرسنلی، برایش شعار تبلیغاتی می نویسم. شعارهای قابل قبول.  براددر جانش می گوید: (بنویس، اگه به من رای بدین، مدیر و ناظم مدرسه رو اخراج می کنم. معلم ها رو هم مجبور می کنم دیگه مشق نگن! ). پسرک می خندد.

*

چند روز بعد پسرک با هیجان وارد خانه می شود. دارد روی هوا پرواز می کند:

-مامان..فقط بگو چی شده. حدس بزن. مامان فقط حدس بزن. باورت نمیشه. آخه خودم هم هنوز باور نکردم. مامان پسرت افتخار آفریده. مامان به پسرت افتخار کن.

تمام حدس هایم حول و حوش آزمون علوی و نمره های کلاسی و این جور چیزهاست. هیچکدام درست نیست. پسرک با خوشحالی فریاد می زند:

-برای شورا انتخاب شدم. عضو شورا شدم.

از خوشحالی اش خوشحال می شوم. بغلش می کنم. تبریک می گویم. می گوید:

-حالا بگو چی... مامان..توی کل مدرسه نفر اول شدم. رای های من از پنجمی ها و ششمی ها هم بیشتر بود. باورت میشه؟ خودم باورم نمیشه.

*

آقای پدر آن شب یک شام تپل افتاد. به مناسبت شورایی شدن پسرکش. پسرک هنوز تا در هر کاری با او مخالفت کنم ، با ملامت نگاهم می کند و می گوید:

-یادته به من می گفتی رای نمیارم. ولی نفر اول شدم!!!



برچسب‌ها: روزنگار

[ شنبه 25 آذر 1396 ] [ 10:05 ] [ پروانه ] نظرات (0)



      قالب ساز آنلاین