پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

روزانه نویسی - شعر- ادبیات- معرفی کتاب


پیغام داده  و از فلانی بعنوان  ریش سفید و  بزرگ تر نظر خواسته که کدوم  نوشته رو برای سنگ قبر پدرش انتخاب کنه، بهتره. یکی از نوشته ها، سنگ نوشته ی مزار داوود رشیدی بود. ( آمدم، دیدم، رفتم )

یکی گفت: بابای این بنده ی خدا ،  از اون جانورهای روزگار بود. اعتیاد ازش هیولایی ساخته بود ، نا فرم . مادره رو کتک می زد. تنش رو کبود و سیاه می کرد . بارها تهدید به قتل کرده بودش  .بارها دست انداخته بود دور گردن لاغرش و تا حد خفگی فشار داده بود. فحش های رکیکی می داد به زن و دختر و پسرش . قبر کنده بود توی باغچه  و زنه رو می برد لب قبر و می گفت همینجا چال ات می کنم. کسی هم باخبر نمیشه. به  پسره می گفت تو به زن و دختر من نظر داری . وقتی مُرد همه به اتفاق گفتن: زن و بچه اش راحت شدن از دست ظلمش .کسی خدا بیامرزی نگفت. کسی رحمت به خاک پاکش نفرستاد . همه به زن و بچه سرسلامتی می دادن. انگار که بگن مبارکه. راحت شدین.

سرآخر گفت:

همون نوشته ی آخر مناسبه. فقط یه کم تغییرش بدین که مردم بهتون نخندن که دروغ نوشتین .گفت بنویسین: (  آمد و رید  و رفت )



برچسب‌ها: روزنگار

[ دوشنبه 6 آذر 1396 ] [ 18:46 ] [ پروانه ] نظرات (0)



      قالب ساز آنلاین