پروانه ای روی شانه ی دلتنگی من 2

روزانه نویسی - شعر- ادبیات- معرفی کتاب


خیلی وقت نیست که خودم را مجاب کرده به نشستن و نگاه کردن. دارم روی خودم کار می کنم که به چیزی اهمیت ندهم. که بگویم فوقش صبحی از خواب بیدار می شویم و می بینیم دوباره جنگ شده و دوباره باید جان برکف، از چیزهایی دفاع کنیم که کیسه ی سلاح فروشان بی صلاح را پر کند و ما را پریشان تر از قبل باقی بگذارد .که بدتر از اینی که هست که نمی شود. که صبحی یکی می زند روی شانه مان و می گوید: فلانی بیدار شو. جهنم بازی دیگر تمام شد . حالا می توانی کمی هم در هستی بچرخی و ببینی دنیا غیر از جهنمی که می شناختی در جریان است. که مثلا بگویند پلوتون و نپتون هم قابل سکونت شده، هرکس دلش دنیای شلوغ و جنگ طلب نمی خواهد می تواند تشریف ببرد توی سرما و زمهریر آنجا بقیه ی عمرش را زندگی کند.


می دانم که همه ی اینها احمقانه و  مضحک است. اما واقعا در باور کسی می گنجید گه چکاپ پایین تنه ی زن ها  و اندام های زنانه ، بشود معیار استخدام در آموزش و پرورش؟

قوانین طوری تنظیم شده که انگار قرار است از تمام مستخدمین آموزش و پرورش تخم کشی کنند و نسل بعد را سر کلاس های درس و وقت تدریس ، در دامان شان بکارند. گویا معلمان جدید را بذر اصلاح شده می بینند که قرار است بدون کیست و کنسر و کچلی و بوی بد دهان و سینه ی آویزان و کپل خشک، نقش معشوقه ی خوش آب و رنگ را برای حضرت آموزش و پرورش ایفا کند.


چقدر همه چیز دارد بهتر و بهتر می شود. چقدر همه چیزمان به همه چیزمان می آید . چقدر دموکراسی داریم در روز روشن.  و چقدر استقلال و مردم سالاری داریم در این حوالی .




برچسب‌ها: روزنگار

[ پنج‌شنبه 2 شهریور 1396 ] [ 12:50 ] [ پروانه ] نظرات (0)



      قالب ساز آنلاین